نظریه ادوارد ثرندایک بر اساس کتاب هرگنهان

ثورندایک

یکی از نظریه‌پردازان یادگیری، که از مؤثرترین روان‌شناسان در توسعه‌ی روان‌شناسی حیوانی است، ادوراد.لی ثورندایکمی‌باشد. روان‌شناسان، ثورندایک را بیشتر به عنوان یک متخصص یادگیری می‌شناسند

یادگیری، اساس رفتار آدمی بوده و اکثر رفتارهای آدمی حاصل یادگیری می‌باشد. انسان از طریق یادگیری روی محیط خود تاثیر گذاشته و از آن تاثیر می‌پذیرد. فرآیند یادگیری از آغاز تولد انسان شروع شده و تا پایان عمر او ادامه دارد و ساحت‌های فراوانی از یادگرفتن، سخن گفتن تا رفتار اجتماعی و پرورش، عقلانی، عاطفی، روحی، اخلاقی و را شامل می‌شود. روان‌شناسان، همواره تلاش داشته‌اند که فرایند یادگیری را تبیین کرده و در قالب نظریاتی به توضیح نظری این فرآیند بپردازند. البته این تلاش‌ها نیز چون هر تولید علمی دیگری که در چرخه دانش‌زایی به وجود می‌آید، معمولا تحت تاثیر خاستگاه نظری و پارادایم‌های مورد تعلق خاطر نظریه‌پردازان است. 

 وی نخستین کسی بود که به تحقیق آزمایشی واقعی با حیوانات دست زد. پیشروان وی، به‌ویژه "رومانس" و "مورگان"، جنبه‌های خاصی از پژوهش آزمایشی را به‌کار بردند، ‌لکن مشاهدات آنان بیشتر به‌طور طبیعی انجام می‌گرفت تا در وضعیت کاملا مهارشده‌ی آزمایشگاه روان‌شاختی.
روان‌شناسان، ثورندایک را بیشتر به عنوان یک متخصص یادگیری می‌شناسند. از کارهای عمده‌ی او علاوه بر کتاب‌های "عناصر روان‌شناسی" و سه جلد کتاب تحت عنوان "روان‌شناسی تربیتی"، می‌توان از "روان‌شناسی یادگیری" و "اساس یادگیری" نام برد که هر یک در زمان خود از معروف‌ترین و محبوب‌ترین کتاب‌های روان‌شناسی بوده‌اند.[۴] نتایج اولیه تحقیقات ثورندایک در زمینه یادگیری در رساله‌ی دکترای او که به دانشگاه کلمبیا تقدیم شده بود، در سال ۱۸۹۸ به صورت جزوه‌ای به چاپ رسید.[۵] وی، در آغاز نظریه‌ی خود را آزمایش و خطا( trial and error ) نامید. این نظریه، با نام‌های زیر هم مورد بحث قرار گرفته است: 
·
کوشش و موفقیت اتفاقی
·
یادگیری پیوندی
·
نظریه‌ی محرک پاسخ
·
یادگیری رفتاری
·
یادگیری کوشش و خطا

1- یادگیری در نتیجه پیوند بین محرك (S) و پاسخ (R) بوجود می آید به همین دلیل به نظریه ثرندایك نظریه پیوندگرایی گویند.

2- یادگیری در نتیجه تداعی گرایی بوجود می آید.

3- نظریه ثرندایك رویكرد آزمایشی دارد.

4- یادگیری به صورت كوشش و خطا صورت می گیرد.

5- یادگیری مبتنی بر هیچ نوع تفكر و استدلالی نیست.

 

پژوهش های حیوانی پیش از ثورندایک کتاب

دکارت هم بدن انسان و هم بدن حیوانات بر طبق اصول ماشینی واحد عمل می کند و مشوق تحقیقات کالبدشکافی درباره حیوانات بود.

داروین انسانها و غیر انسانها در همه جنبه ها چه از لحاظ کالبد شکافی چه هیجانی و چه شناختی شبیه به هم هستند.

جورج جان رومانس هوش حیوانی ،تکامل ذهن در حیوانات و تکامل ذهنی در انسان است.

دلایلی که رومانس برای حمایت از پیوستگی هوش و رفتار هیجانی بین حیوانهای پایین تر و انسان دادعمدتا وقایعی داستانگونه بود که غالبا ویژگی انسان انگاری یا نسبت دادن فرایندهای فکری آدمی به حیوانات غیر انسان مشخص می شدند.

قانون مورگان

: ما در هیچ موردی نباید عملی را بعنوان نتیجه فعالیت یک قوه سطح عالی روحی تفسیر کنیم اگر بتوانیم آن را بعنوان نتیجه فعالیت عاملی که در مقیاس روانشناختی در رده پایین تر قرار دارد تفسیر نماییم

هرگنهان  اغلب قانون مورگان به عنوان اخطاری علیه گمانه زنی درباره اندیشه ها یا احساس ها در حیوان های غیر انسان تفسیر می شود در واقع مورگان باور داشت که غیر انسان ها نیز از فرایند های شناختی برخوردارند قانون او به ما می گوید که ما نمی توانیم فرض کنیم که فرایند های ذهنی انسانها با فرایندهای ذهنی غیر انسانها یکسان هستند و همچنین ما نباید رفتاری را به یک فرایند پیچیده شناختی نسیت دهیم وقتی که می توانیم آن را با فرایند کمتر پیچیده کنیم.مورگان رفتار حیوان را آن طور که در محیط طبیعت رخ می دادند توصیف می کرد.

مفاهیم نظری عمده

1-پیوندگرایی 2- گزینش و پیوند 3- یادگیری افزایشی است نه بینشی 4- یادگیری با واسطه اندیشه صورت نمی پذیرد 4- همه پستانداران یکسان یاد می گیرند

پیوندگرایی تداعی بین تاثیرات حسی و تکانه های عمل را اتصال یا پیوند می نمامند.کوششی رسمی جهت ربط دادن رویدادهای حسی به رفتار است . نظریه پیوند گرایی ترکیبی از تداعی گرایی ، داروین گرایی، و روش علمی است.به نظر ثراندایک محرک و پاسخ به وسیله یک رابط عصبی به هم متصل می شود .

گزینش و پیوند

اساسی ترین شکل یادگیری از راه کوشش و خطا است که به آن اصل گزینش و پیوند می نامد که از طریق آزمایشهای اولیه خود به اندیشه اساسی کوشش و خطا رسید. ثورندایک از آزمایش‌های خود با گربه چنین نتیجه می‌گیرد که حیوان: 

1-کورکورانه و بی‌هدف رفتار می‌کند.

 2- پیشرفت او در یادگیری به روش آزمایش و خطا انجام می‌شود

 3- به‌طور اتفاقی پاسخ درست را به دست می‌آورد

 4- یادگیری او بر اثر دریافت پاداش صورت می‌گیرد.

5- یادگیری افزایشی است نه بینشی

باتوجه به کاهش کند زمان مورد نیاز برای حل کردن مسئله بعنوان تابعی از کوشش های متوالی ثراندایک نتیجه گرفت که یادگیری افزایشی است نه بینشی یادگیری در گامهای منظم بسیار کوچک رخ می دهد مه در پرش های بزرگ .

6- یادگیری او بر اثر دریافت پاداش صورت می‌گیرد.

یادگیری مستقیم است و با واسطه تفکر یا استدلال صورت نمی پذیردو با پیروی از اصل ایجاز تعقل را به نفع گزینش و پیوند مستقیم در یادگیری رد کرده تنزل مقام تعقل و کاهش اهمیت اندیشه ها در یادگیری آغاز گرنهضت آمریکایی بود.

قوانین یادگیری ثرندایك تا قبل از سال 1930

الف-مفاهیم اصلی

1- قانون آمادگی: شخص باید آماده انجام عمل باشد. طبق این قانون فرد باید از لحاظ رشد جسمی، عاطفی، ذهنى و غیره به اندازه کافى رشد کرده باشد تا بتواند مفهوم‌هاى مورد نظر را بخوبى یاد بگیرد.

2- قانون تمرین : براساس قانون تمرین، هر قدر محرکى را که پاسخ رضایت‌بخش به دنبال دارد بیشتر تکرار کنیم، رابطه بین محرک و پاسخ مستحکم‌تر و پایدارتر خواهد شد ( قانون استفاده)، و بالعکس؛ یعنى بر اثر عدم تکرار، پیوند میان محرک و پاسخ ضعیف‌تر و سست‌تر مى‌شود ( قانون عدم استفاده)

3- قانون اثر : قانون اثر نشان‌دهنده این واقعیت است که در جریان آزمایش و خطا، هرگاه بین محرک و پاسخ رابطه خوشایند و لذت‌بخشى پدید آید، آن رابطه تقویت مى‌شود و برعکس، اگر بین محرک و پاسخ رابطه ناخوشایند و آزاردهنده‌اى به وجود آید، آن پاسخ خاموش مى‌شود و از بین مى‌رود.

ب-مفاهیم ثانوی پیش از 1930

 

1-      پاسخ چندگانه:طبق این قانون اگر اولین پاسخ به حل مساله نینجامد پاسخهای دیگری به كار می گیریم. البته یادگیری کوشش خطا به این وابسته است که حیوان سعی کن تا پشت سرهم چندین پاسخ بدهد تا اینکه به پاسخ درست بیانجامد اکثر یادگیری ها  به این واقعیت وابسته است که ارگانیسم تا رسیدن به پاسخی که به حل مسئله می انجامد فعال باقی بماند.

2-آمایه یا نگرش: منظور از آمایه،آمادگی یادگیرنده است ( پیشینه ارگانیسم و حالات موقتی بدنی) پاسخ به هر موقعیت بیرونی هم به شرایط انسان و هم به طبیعت موقعیت وابسته است و اگر شرایط معینی در انسان بخشی از موقعیت به حساب می آید. تفاوتهای فردی در یادگیری را می توانبه وسیله تفاوتهای اساسی میان افراد تبین کرد یعنی بوسیله میراث فرهنگی و ژنتیکی یا بوسیله حالتهای گذرا چون محرومیت ،خستگی یا شرایط هیجانی گوناگون .عواملی که نقش خشنود کننده (ارضائ کننده ها) و آزارنده هارا بازی می کند هم به پیشینه ارگانیزم و هم به حالت موقتی بدنی در زمان یادگیزی وابسته اند.

3-غلبه عناصر : تنها بعضی از عناصر هر موقعیت بر رفتار اثر می گذارند. ثراندیک با مفهوم غلبه عناصر پیچیدگی محیط را معرفی کرد و نتیجه گرفت که ما بطور انتخابی به جنبه های مختلف آن پاسخ می دهیم به سخن دیگر ،ما معمولا به بعضی عناصر یک موثعیت پاسخ می دهیم نه به همه آنها بنابراین ، پگونگی پاسخ دهی ما به یک موقعیت هم به آنچه مورد توجه مان قرار می گیرد وابسته است و هم به نوع پاسخهایی که به آنچه مورد توجه مان قرار می گیرد پیوند یافته اند.

4- پاسخ از راه قیاس: پاسخ به یك موقعیت ناآشنا بر اساس عناصر مشترك صورت می گیرد (انتقال یادگیری) برخلاف انضباط صوری که می گفتند ذهن آدمی از قوای مختلفی مانند استدلال،و توجه ، قضاوت و حافظه تشکیل یافته و اینها از راه تمرین نیرومند می شوند.

5- جای گشت یا جا به جایی تداعی یعنی مادامی که تعداد کافی عناصر محرک از موقعیت اصلی در موقعیت تازه موجود باشد،همان پاسخ اولیه داده خواهد شد.

قوانین یادگیری ثرندایك پس از سال 1930:

1- قانون تمرین تجدید نظر شده : بعد از سال 1930 بطور كلی قانون تمرین رد شده است.

2- قانون اثر تجدید نظر شده : فقط وضع خشنود كننده باعث یادگیری می شود بنابراین تنبیه هیچ اثری در یادگیری ندارد.

3- تعلق پذیری : وقتی محرك و پاسخ متعلق به یكدیگر باشند تداعی بهتری صورت می گیرد.

فواید

ثراندایک با قانون اثر خود نخستین کسی بود که در شرایط کنترل شده مشاهده کرد که پیامدهای رفتار برنیرومندی آن اثر بازگشتی دارند.

الف)سازمان دادن مواد کلامی که فرد یاد می گیرد.

ب) اگر اثر تولید شده به یک نیاز ارگانیسم ارتباط پیدا کند موثرتر است.

اصل قطبیت: یک پاسخ یاد گرفته شده در جهتی که در آن شکل گرفته است با آمادگی کامل داده می شود.

4- گسترش اثر : یك وضع خشنود كننده احتمال بازگشت پاسخهای پیرامونی پاسخ تقویت شده را نیز افزایش می دهد.

  اسکینر

انواع شرطی سازی

1- رفتار پاسخ‌گر(شرطی شدن نوعS ) به وسیله محرک فراخوان که معمولا یک محرک فیزیولوژیکی است، ایجاد می‌شود.نیرومندی شرطی شدن  معمولا با مقدار پاسخ شرطی معین می شود. پاسخهای غیر شرطی مثالهایی از رفتار پاسخگر هستند زیرا انها بوسیله محركهای غیر شرطی فراخوانده می شوند .رفتار پاسخگرهمه بازتاب ها، مانند پرش دست در نتیجه سوزن زدن به آن، تنگ شدن مردمك چشم بر اثر نور، و ترشح بزاق در حضور غذا را شامل می شود

2- رفتار کنش‌گر( شرطی شدن نوع R  ) رفتاری خودانگیخته است که هیچ محرک پیشایند معینی را به عنوان محرک مولد آن نمی‌توان مشخص کرد. به عبارت دیگر، رفتار کنش‌گر به وسیله محرک‌ها فراخوانده نمی‌شود، بلکه آن رفتار از جاندار صادر می‌شود. نیرومندی شرطی شدن  معمولا با نرخ پاسخ معین می شود. از آنجا كه رفتار كنشگر در ابتدا با محرك های شناخته شده همراه نیست، خود به خودی به نظر میرسد. مثالهای این نوع رفتار عبارتند از سوت زدن، برخاستن و راه رفتن، رها كردن یك وسیله بازی و انتخاب وسیله دیگری از سوی كودك، و حركت دادن دست ها، بازوها، یا پاها به طور دلبخواهی

اصول شرطی شدن كنشگر 

تمایز اصلی اسكینر كشف روابطی بوده است كه بین تقویت و رفتار وجود دارد. بین دو اصطلاح تقویت كننده وتقویت اگرچه به هم مربوط هستند ، باید تفاوت قائل شد زیرا تقویت كننده یك محرك است در صورتیكه تقویت تاثیر ان است. اسكینر برای شناسایی تقویت كننده های اثر بخش هیچ قاعده ای بدست نمی دهد ، بلكه می گوید تنها عامل مشخص كننده اینكه چیزی تقویت كننده است یا نه تاثیر آن بر رفتار است.

هر پاسخی که با یک محرک تقویت کننده دنبال گردد تکرار می شود.

محرک تقویت کننده چیزی است که نرخ پاسخدهی را افزایش می دهد.

مهمترين انديشه هاي ثرندايك:

1- يادگيري در نتيجه پيوند بين محرك (S) و پاسخ (R) بوجود مي آيد به همين دليل به نظريه ثرندايك نظريه پيوندگرايي گويند.

2- يادگيري در نتيجه تداعي گرايي بوجود مي آيد.

3- نظريه ثرندايك رويكرد آزمايشي دارد.

4- يادگيري به صورت كوشش و خطا صورت مي گيرد.

5- يادگيري مبتني بر هيچ نوع تفكر و استدلالي نيست .

قوانين يادگيري ثرندايك تا قبل از سال 1930:

الف-مفاهيم اصلي

1- قانون آمادگي: شخص بايد آماده انجام عمل باشد.

2- قانون تمرين : پيوند بين محرك و پاسخ با تمرين نيرومند مي شود.

3- قانون اثر : پيوند بين محرك . پاسخ در نتيجه پاداش نيرومند مي گردد.

ب-مفاهيم ثانوي

1- پاسخ چندگانه:طبق اين قانون اگر اولين پاسخ به حل مساله نينجامد پاسخهاي ديگري به كار مي گيريم.

2-آمايه يا نگرش: منظور از آمايه،آمادگي يادگيرنده است.

3-غلبه عناصر : تنها بعضي از عناصر هر موقعيت بر رفتار اثر مي گذارند.

4- پاسخ از راه قياس: پاسخ به يك موقعيت ناآشنا بر اساس عناصر مشترك صورت مي گيرد (انتقال يادگيري).

5- جاي گشت يا جا به جايي تداعي

قوانين يادگيري ثرندايك پس از سال 1930:

1- قانون تمرين تجديد نظر شده : بعد از سال 1930 بطور كلي قانون تمرين رد شده است.

2- قانون اثر تجديد نظر شده : فقط وضع خشنود كننده باعث يادگيري مي شود بنابراين تنبيه هيچ اثري در يادگيري ندارد.

3- تعلق پذيري : وقتي محرك و پاسخ متعلق به يكديگر باشند تداعي بهتري صورت مي گيرد.

4- گسترش اثر : يك وضع خشنود كننده احتمال بازگشت پاسخهاي پيراموني پاسخ تقويت شده را نيز افزايش مي دهد.

تأثير ثرندايك بر آموزش و پرورش :

- 1- در نظر گرفتن موقعيت يادگيري

2- در نظر گرفتن پاسخ مورد نظر جهت پيوند با موقعيت

3- پيوند را خود تشكيل دهيد

4- پيوندهاي بي مورد ايجاد نكنيد

55- در صورت كفايت يك پيوند ، پيوند ديگري ايجاد نكنيد

6- پيوندها بايد بعمل بينجامد

7- موقعيت ها بايد در ارتباط با مسايل زندگي باشد

ثرندايك براي آموزش قواعد زير را پيشنهاد مي كند:

 

 

اسکینر

اسکینر ( 1990-1904) در ایالت پنسیلوانیا متولد شد. در ابتدا رشته های زبان انگلیسی و نویسندگی و حقوق را تجربه کرد بعدا به روانشناسی روی آورد. یکی از علاقه های اصلی او پیوند دادن یافته های آزمایشگاهی به حل مسایل انسانی بود. اسکینر در رمان خود به نام آرمانشهر (Walden two) برداشتش را از جامعه آرمانی اش نشان داد که نه تنها بر اصول علمی رفتار انسان استوار بود بلکه طوری طراحی شده است که به جای روش های کنترل آزارنده ، روش های مثبت کنترل بر آن حاکم باشند.  از خدمات او می توان به مواردی چند اشاره نمود از جمله: یادگیری برنامه ای، ماشین های یادگیری، به کاربردن مهندسی رفتار در رفع انواع مشکلات در سنین مختلف مثل هراس ها، اختلالات روان پریشی و .... همچنین کتاب فراسوی آزادی و شان اسکینر از شهرت جهانی دارد. در خلال جنگ جهانی دوم اسکینر کوشید تا نظزی خود را در زمینه دفاع ملی به کار گیرد.

مفاهیم نظری عمده

رفتارگرایی رادیکال: فلسفه علمی به نام رادیکال را پایه گذاری کرد این جهت گیری علمی زبان و تفسیر های وابسته به رویداد های ذهنی را رد می کند. برای اسکینر جنبه های قابل مشاهده و قابل اندازه گیری محیط، رفتار جاندار و پیامد های رفتار مواد با ارزش پژوهش به حساب می آیند.

رفتار پاسخگر: اسکینر دو نوع رفتار را نام می برد : رفتار پاسخگر  و رفتار کنشگر  که.به وسیله محرک شناخته شده فراخوانده می شود. پاسخ های غیر شرطی مثالهایی از رفتار پاسخگر هستند.زیرا آنها به وسیله محرکهای فرخوانده می شود. رفتار پاسخگر(شرطی شدن نوعS ) به وسیله محرک فراخوان که معمولا یک محرک فیزیولوژیکی است، ایجاد می‌شود.نیرومندی شرطی شدن  معمولا با مقدار پاسخ شرطی معین می شود. پاسخهای غیر شرطی مثالهایی از رفتار پاسخگر هستند زیرا انها بوسیله محركهای غیر شرطی فراخوانده می شوند .رفتار پاسخگرهمه بازتاب ها، مانند پرش دست در نتیجه سوزن زدن به آن، تنگ شدن مردمك چشم بر اثر نور، و ترشح بزاق در حضور غذا را شامل می شود

رفتار کنشگر: به مسیله محرک خاصی فراخوانده نمی شود بلکه صرفا از جاندار صادر می شود. برخلاف رفتار پاسخگر که به محرکی که پیش از آن می آید وابسته است رفتار کنشگر به وسیله ی پیامد هایش کنترل می شود. رفتار کنش‌گر( شرطی شدن نوع R  ) رفتاری خودانگیخته است که هیچ محرک پیشایند معینی را به عنوان محرک مولد آن نمی‌توان مشخص کرد. به عبارت دیگر، رفتار کنش‌گر به وسیله محرک‌ها فراخوانده نمی‌شود، بلکه آن رفتار از جاندار صادر می‌شود. نیرومندی شرطی شدن  معمولا با نرخ پاسخ معین می شود. از آنجا كه رفتار كنشگر در ابتدا با محرك های شناخته شده همراه نیست، خود به خودی به نظر میرسد. مثالهای این نوع رفتار عبارتند از سوت زدن، برخاستن و راه رفتن، رها كردن یك وسیله بازی و انتخاب وسیله دیگری از سوی كودك، و حركت دادن دست ها، بازوها، یا پاها به طور دلبخواهی

شرطی شدن نوع S  (نوع محرک) همان شرطی شدن پاسخگر است که اهمیت اصلی را به محرک میدهد ( با شرطی شدن کلاسیک یکی است) شرطی شدن نوع R  (نوع پاسخ) همان شرطی شدن کنشگر است ک اهمیت اصلی را به پاسخ می دهد. و بسیار شبیه به شرطی شدن وسیله ای ثرندایک است. اسکینر معتقد بود اکثر رفتارهایی که انسانها انجام می دهند کنشگر هستند.

دو اصل مهم شرطی شدن کنشگر عبارتند از: 1- هر پاسخی که با یک محرک تقویت کننده دنبال گردد تکرار می گردد 2- محرک تقویت کننده چیزی است که نرخ پاسخدهی را افزایش می دهد

از نظر اسکینر عامل اصلی مشخص کننده تقویت کننده بودن چیزی تاثیر آن بر رفتار است. اسکینر در تعریف شخصیت از تقویت بهره می جوید و شخصیت را الگو های رفتاری ثابت که در طول زندگی حاصل شده اند، میداند(مثل یادگیری زبان). . او همچنین فرهنگ را به صورت مجموعه ای از وابسته های تقویتی معرفی می کند. برای مثال اسکینر برای هدایت شخصیت کودکان این مراحل را پیشنهاد میکند : مشخص کردن هدف شخصیتی کودک تعریف رفتاری هدف پاداش دادن به رفتار های هماهنگ با هدف یکنواخت عمل کردن

جعبه اسکینر: اطاقک کوچکی که اسکینر آزمایش های خود را در آن انجام می داد و بسیار شبیه به جعبه معمای ثرندایک است؛ که شامل کف سیمی مشبک، یک چراغ، یک اهرم، و یک ظرف غذا است.که با فشار دادن اهرم توسط حیوان مکانیسم غذا دهی راه اندازی می شود. اسکینر برای ردیابی رفتار حیوان از یک نمودار تراکمی استفاده می نمود که هرچه منحنی نمودار شیب دار تر باشد نرخ پاسخدهی بیشتر است و خطوط موازی با محور افق نشان دهنده بی پاسخی اند. شرطی کردن پاسخ فشار دادن شامل سه مرحله است: محرومیت تربیت کردن در جعبه آزمایش فشار دادن اهرم

1- محرومیت ( چند ساعت بدون غذا) 2- تربیت کردن در جعبه آزمایش( غذا همراه با صدای تیک) 3- فشار دادن اهرم( باعث دریافت غذا و تقویت شدن رفتار)

شکل دهی  روشی برای تربیت حیوان است که در آن بعد از اینکه حیوان در برنامه محرومیت گذاشته می شود مکانیسم غذا دهی وقتی به کار می رود که حیوان در نیمه راه به سوی اهرم باشد.که اگر حیوان  به اهرم نزدیک شود آزمایشگر به تقویت می پردازد و در نهایت زمانی حیوان تقویت می شود که اهرم را فشار دهد. در شکل دهی آزمایشگر به جای اینکه منتظر بماند تا پاسخ مطلوب صادر شود، یکی از رفتارهایی را که شباهت اندکی به رفتار دلخواه دارد انتخاب می کند و آن را نقطه آغاز کار خود قرار می دهد. چیزی که برای موفقیت این روش بسیار مهم است این است که در ابتدا باید محیط کاملا کنترل شود.

شکل دهی  دارای 2 جزء است: تقویت تفکیکی( تنها برخی پاسخ ها تقویت شوند) و تقریب های متوالی( تنها پاسخ هایی که یکی بعد از دیگری به پاسخ مورد نظر آزمایشگرنزدیک اند تقویت می شوند)

خاموشی: وقتی که تقویت کننده را از موقعیت شرطی سازی کنشگر خارج کنیم خاموشی ایجاد می شود.و در پی آن پاسخ به میزان خط پایه ( سطح کنشگر) برمی گردد.

بازگشت خود بخودی در نظریه شرطی سازی كنشگر

اگر پس از خاموشی ،حیوان برای مدتی به درون قفس نگداری اش قرار داده شود و دوباره به موقعیت ازمایشی بازگردانده شود باز هم برای مدتی كوتاه به فشار داده اهرم خواهد پرداخت بدون اینكه برای این كار مجددا تربیت شده باشد

 

رفتار خرافی: اگر تقویت مستقل از رفتار حیوان باشد به آن تقویت ناوابسته میگویند. که در این حالت از حیوان رفتار های عجیبی سر می زند. در انسان نیز مثال های زیادی را می توان ذکر کرد که حاکی از وجود رفتار خرافی ناشی از تقویت ناوابسته است.

کنشگر تمییزی: اگر حیوان بیاموزد که وقتی که چراغ روشن است اهرم را جهت دریافت غذا فشار دهد و وقتی که خاموش است فشار ندهد، چراغ روشن به صورت علامتی برای پاسخ فشار دادن اهرم در می آید. به این ترتیب کنشگر تمییزی ایجاد شده است، در این صورت نور محرک تمییزی یا sD  است و خاموش بودن چراغ نشان دهنده s  (اس دلتا) است. بنابر این بین کنشگر تمییزی و شرطی شدن پاسخگر شباهت زیادی وجود دارد.

زنجیره سازی:  در این روش اجزای ساده رفتار به دنبال هم قرار داده میشوند و از ترکیب آنها یک رفتار پیچیده ظاهر می شوند. یک زنجیره رفتاری از یک رشته محرک های تمییزی و یک رشته پاسخ تشکیل می شود که در آن هر پاسخ به استثنای آخرین پاسخ به صورت یک sD  برای پاسخ بعدی عمل میکند.و آخرین پاسخ با تقویت کننده دنبال می شود. در زنجیره رفتاری هر رفتار 2 نقش را ایفا می کند: 1- رفتار قبلی را تقویت می کند 2- به صورت محرک تمییزی باعث ایجاد رفتار مرحله بعدی می شود. زنجیره سازی دارای 3 نوع است: 1- ارائه تکلیف کامل 2- زنجیره سازی مستقیم یا رو به جلو 3- زنجیره سازی وارونه یا رو به عقب.

تقویت

اصطلاحاتی مانند خشنود کننده و آزارنده، آنچنان که در نظریه ثورندایک به کار می رفتند جایی در نظریه ی بسیار عینی اسکینر ندارند. بنابراین اسکینر تقویت کننده را به این صورت تعریف می کند:

رویدادی که بعد از یک پاسخ واقع می شود و احتمال وقوع دوباره آن پاسخ را تغییر می دهد

تقویت کننده ثانوی: هر محرک خنثایی که با یک تقویت کننده نخستین همراه شود خاصیت تقویت کنندگی می یابد. پس می توان نتیجه گرفت که هر محرک تمییزی یک تقویت کننده ثانوی است. تقویت کننده تعمییم یافته نوعی از تقویت ثانوی است که به بیش از یک تقویت کننده اولیه پیوند یافته است. البته به عقیده اسکینر سرانجام تقویت کنده های تعمیم یافته موثر می افتند حتی اگر با تقویت کننده نخستین همراه نباشند که این اظهار نظر ، اسکینر را به مفهوم خودمختاری کارکردی آلپورت نزدیک می کند. خلاصه کلر و شونفلد

1- محرکی که با یک تقویت کننده همراه می شود ارزش تقویتی پیدا می کند.

2-  تقویت کننده مثبت یا منفی بر تقویت کننده ثانویه همان اثر را دارد.

3- تقویت کننده ثانویه مستقل و غیر اختصاصی می شود همان اثر اولیه را دارد.

4- از طریق تعمیم علاوه بر محرکی که با تقویت وابسته است بسیاری محرک های دیگر نیز ارزش تقویتی می یابند.

تقویت‌کننده‌های تعمیم‌یافته

تقویت‌کننده‌های ثانویه‌ای هستند که با بیش از یک تقویت‌کننده اولیه همراه بوده‌اند و خاصیت تقویت‌کنندگی پیدا نموده‌اند، مثل پول. زیرا هم برای موجود زنده که از غذا محروم بوده است و هم برای شخصی که میلی به غذا ندارد، تقویت‌کننده می‌باشد.البته ممکن است به خودمختاری کارکردی برسد یعنی بدون تقویت هم اینکار ر انجام دهد.

زنجیره سازی

زنجیره سازی که عبارت است ازمتصل کردن زنجیره پاسخها پدیده مهمی دریادگیری کنشگراست. حتی رفتارظاهرا ساده ای مانند فشردن اهرم درجعبه اسکینرزنجیره پاسخهای متفاوتی را دربردارد. دراثرتداعی شدن با محرکهای تمیزی ((SD مثل صدای مکانیزم غذادهی که تقویت کننده های ثانوی شده اند آموخته می شوند. درابتدا محرکهای تمیزی که تقویت کننده های ثانوی می شوند آنهایی هستند که مستقیما با تقویت تداعی شده اند( مانند صدای مکانیزم غذادهی). اما به مرورزمان آن دسته ازمحرکهای تمیزی که بسیارمتفاوت هستند( مانند بوی اهرم) نیزمی توانند تقویت کننده های ثانوی شوند. بدین ترتیب زنجیره ای ازپاسخها به ترتیب محرکهای تمیزی می توانند به هم متصل شوند که هرکدام تقویت کننده ای ثانوی است که با تقویت کننده نخستین دراین مورد غذا- تداعی شده است.

تقویت كننده های مثبت و منفی 

1- تقویت كننده مثبت نخستین چیزی است كه برای جاندار بطور طبیعی تقویت كننده است مثل اب تقویت کننده مثبت چه نخستین و چه ثانوی ، چیزی است که وقتی در نتیجه پاسخی به موقعیت اضافه می شود احتمال بازگشت آن پاسخ را افزایش می دهد. تقویت کننده منفی چه نخستین و چه ثانوی چیزی است که وقتی در نتیجه پاسخی از موقعیت خارج می گردد احتمال بازگشت آن پاسخ را افزایش میدهد

2- تقویت كنده منفی نخستین :چیزی است كه بطور طبیعی برای جاندار مضر است مانند شوك برقی .تقویت كننده منفی چه نخستین و چه ثانوی ،چیزی است كه وقتی در نتیجه پاسخی از موقعیت خارج می گردد احتمال بازگشت آن پاسخ را افزایش می دهد.

تنبیه

زمانی رخ می دهد كه پاسخ چیز مثبتی را از موقعیت حذف می كند یا چیزی منفی به ان می افزاید .تنبیه احتمال پاسخ را كاهش نمی دهد اگر چه سبب بازداری یا واپس زدن پاسخ می شود تا زمانی كه تنبیه بكار می رود عادت ضعیف نمی گردد. باید توجه داشت طبق تعریف، تقویت منفی و تنبیه دو پیامد متفاوت با اثرات متضاد با هم دارند. تنبیه زمانی رخ می دهد که پاسخ، چیز مثبتی را از موقعیت حذف کند یا چیز منفی به آن بیفزاید. اسکینر و ثرندایک هم رای بودند که تنبیه احتمال پاسخ را کاهش نمی دهد. اسکینر تنبیه را برای حذف رفتار نادرست یا نا مطلوب می داند . پژوهش ها نشان داده اند که روش ساده عدم تقویت در از بین بردن یک عادت به اندازه عدم تقویت همراه با اضافه تنبیه موثر است. و مضرات تنبیه را نیز ندارد.

اثرات جانبی تنبیه

1- تنبیه آثار هیجانی نامطلوب به جا می گذارد

2- تنبیه تنها به ارگانیسم نشان می دهد كه چه كار نكند نه اینكه چه كار بكند

3- تنبیه صدمه زدن به دیگران را توجیه می كند

4- كودك با قرار گرفتن در موقعیتی كه بتواند در آن رفتار قبلا تنبیه شده خود را انجام دهد،‌بدون اینكه برای آن تنبیه شود،‌ممكن است وادار به انجام آن رفتار شود

5- تنبیه سبب پرخاشگری در شخص تنبیه شده می شود

6- تنبیه اغلب یك پاسخ نامطلوب را جانشین پاسخ نامطلوب دیگر می كند

جانشین تنبیه

به جای تنبیه میتوان از روش های دیگری استفاده کرد مثل: تغییر دادن محیط استفاده از روش اشباع یا دلزدگی توجه به مرحله رشد کودک استفاده از روش تقویت رفتار نا همساز و در نهایت آخرین و بهترین روش خاموشی است.

مقایسه اسکینر و ثرندایک

تشابهات: اعتقاد به کنترل رفتار به وسیله محرک های موجود در محیط بی اثر بودن تنبیه

تفاوت ها: ثرندایک  وسیله اش برای سنجش میزان یادگیری زمان صرف شده تا رسیدن به راه حل بود در مقابل اسکینر نرخ پاسخدهی را به عنوان متغیر وابسته به کار میبرد.

تاثیر داروین بر اسکینر

داروین معتقد بود که در طبیعت همه نوع صفات مختلفی آشکار می شوند؛ نیروهای طبیعی برای برگزیدن صفاتی که به بقا کمک میکنند دست به کار می شوند.همین طور همه نمع پاسخ در رفتار آشکار می شوند ؛ پیامد های آنها روی این پاسخ ها تاثیر می گذارند. برخی را انتخاب و برخی دیگر را حذف می کنند. ثرندایک این نکته را اساس یادگیری کوشش و خطای خود قرار داد و اسکینر نظریه یادگیری کنشگر خود را بر همینعقیده بنا نهاد  و نوشت که(( هم در انتخاب طبیعی و هم در شرطی سازی کنشگر پیامد ها نقشی را که قبلا به ذهن خلاق پیشین واگذار شده بود بر عهده می گیرند)).

برنامه های تقویت

تقویت سهمی از تقویت پیوسته در مقابل خاموشی مقاوم تر است. مهم ترین برنامه های تقویت عبارتند است:

1-  برنامه تقویتی پیوسته یا پیاپی  (CRF): هر پاسخدرست آزمودنی در ضمن یادگیری تقویت می شود.

2- برنامه تقویتی فاصله ثابت (FI): تقویت تنها پس از سپری شدن یک مدت زمان معین صورت میگیرد.

3- برنامه تقویتی نسبت ثابت( FR): تقویت تنها پس از اتفاق افتادن تعداد معینی پاسخ صورت میگیرد.

4- برنامه تقویتی فاصله متغیر (VI) : تقویت در پایان فواصل مختلف رخ میدهد.

5- برنامه تقویتی نسبت متغیر (VR) : تقویت بعد از میانگینی از رفتار ها رخ می دهد.

6-  برنامه تقویت همزمان و قانون جور کردن: اسکینر کبوتران را تربیت کرد تا به دو دکمه که همزمان در دسترس بودند اما با برنامه های مختلفی تقویت می شدند نوک بزنند. او گزارش داد که کبوتران در دوره خاموشی پاسخ های خود را به نسبت برنامه های مختلف توزیع می کنند. بعد ها ریچارد هرنستاین با ذکر این نکته که  تحت برنامه های همزمان فراوانی نسبی رفتار با فراوانی تقویت جور در می آید مشاهدات اسکینر را روشن تر ساخت.

7- برنامه تقویت زنجیره ای همزمان: در حالی که برنامه تقویت همزمان برای بررسی رفتارهای انتخابی ساده به کار میرود، برنامه تقویت زنجیره ای همزمان برای بررسی رفتارهای انتخابی پیچیده مورد استفاده قرار می گیرد. در این برنامه رفتار حیوان در ضمن اولین مرحله آزمایش تعیین می کند در ضمن دومین یا آخرین مرحله آزمایش  چه نوع برنامه تقویتی دریافت خواهد کرد.

8- برنامه های نسبتی پیش رونده و اقتصاد رفتاری (PR) : در این برنامه حیوان با یک نسبت پایین (معمولا ثابت) شروع می کند و در طول جلسات آموزش بعدی نسبت پاسخ ها به  تقویت ها به طور منظم افزایش می یابد. احتمال افزایش پاسخ ها برای تقویت کننده بستگی به میزان ارزش تقویت کننده دارد.  

رقیق کردن برنامه تقویتی: تغییر یافتن تدریجی برنامه تقویت پیاپی به برنامه تقویت نا پیاپی

علت لزوم تغییر تقویت پیاپی به ناپیاپی این است که گرچه برنامه تقویت پیاپی در آغاز یادگیری مفید است اما ادامه آن ضروری نیست و معایبی دارد از جمله: به سیری یا اشباع می انجامد به لحاظ اتصادی به صرفه نیست در مقابل خاموشی بسیار حساس است

قراردادهای وابستگی

استفاده دیگر از شرطی سازی کنشگر است. بین دانش اموز و معلم به وجود ‏می اید. گاهی به این ها قرارداد رفتاری میگویند. بین معلم و دانش اموز. اگر ‏پنج دقیقه ارام باشی می توانی بری در حیاط بازی کنی. در حقیقت برای تغییر رفتار به وسیله وابستگی های تقویتی جاری به جایوابستگی های تقویتی دیرآیند است 

اصل پریماک  

مطابق این اصل، رفتارهایی که فراوانی بیشتری دارند، می‌توانند برای تقویت رفتارهایی که فراوانی کمتری دارند، به‌کار رود. به‌طور مثال، اگر فرزندی زیاد تلویزیون تماشا می‌کند ولی به تکالیف خود نمی‌پردازد، والدین می‌توانند به او بگویند که هرگاه تکالیفت را انجام دادی، می‌توانی تلویزیون تماشا کنی.   

ارزشیابی از نظریه اسکینر

روشن است كه ديدگاه­هاي متفاوتي توسط دانشمندان مختلفي در حوزه­ي روانشناسي يادگيري و رفتاري در خصوص شخصيت مطرح شده است. شايد این تنوع از اين جهت است كه ما تلاش مي­كنيم مفاهيم رفتارگراها را كه در خارج از حوزه­ي شخصيت مطرح شده بود در نظريه­هاي شخصيت مطرح كنيم. اكثر اين يافته­ها در آزمايشگاه به دست آمده و ديدگاه جزء­نگري نسبت به انسان داشته است. مي­بينيم كه توجه عمده در رويكرد يادگيري، اهميت به رفتارهاي ويژه و وابسته به موقعيت داده مي­شود و نه بر ويژگي­هاي عام در شخصيت. ديدگاه يادگيري در پي دستيابي به قوانين كلي يادگيري است، نه تفاوت­هاي فردي. در خصوص روش تحقيق نيز تاكيد اين ديدگاه بر تجريات آزمايشگاهي است، نه بررسي باليني و يا استفاده از پرسش­نامه­ها. در نهايت  مي­توان گفت نظريه­ي يادگيري بر اهميت متغيرهاي محيطي در سازماندهي و كنترل رفتار تاكيد  دارد.

به اعتقاد اسکینر (1987)، روانشناسی هنوز به عنوان جستجوگر عوامل تعیین کننده درونی باقی مانده است. به نظر او روانشناسی انسان­گرایی، روان­درمانی (بویژه روانکاوی) و روانشناسی شناختی سه مانعی هستند که راه پیشرفت روانشناسی را به سوی علم رفتار سد کرده­اند. به نظر اسکینر چنین گرایشهایی باعث می­شود تا ما از علم دور شویم، از دید او روانشناسی باید خود را به موضوع علمی قابل دسترسی محدود کند و مابقی داستان رفتار انسان را به فیزیولوژی بسپارد. به نظر او مفاهیم ذهنی توجه را از علل واقعی (محیطی) دور می­کنند و تنها موجب گمراهی و ابهام می­شوند. نسبت دادن رفتار به غرایز هم موجب نادیده گرفتن نقش عملی محیط می­شود. آنچه در مورد رفتارهای مشاهده پذیر صادق است، در مورد رفتارهای غیر قابل مشاهده نیز نظیر احساس، فکر و امثال آن نیز صدق می­کند و خصوصیات و ویژگیهای آنها نیز با عوامل محیطی مثل وابستگی­های تقویتی تعیین می­شود .

خدمت ها

نقاط قوت رویکرد رفتاری را به­طور کلی می­توان در سه حوزه نام برد- 1  التزام به تحقيق نظام دار.  2- كشف و شناخت متغيرهاي موقعيتي و محيطي در تاثيرگذاري بر رفتار3- رويكرد عمل­گرايانه و مفيد در حوزه ي عمل و درمان.

كليه رويكردها در يادگيری با وجود اختلاف نظرهاي احتمالي بين آنها در يك نقطه­ي بسيار مهم همداستان­اند و آن روش­شناسي علمي و عيني است. هيچ رويكردي در مقايسه با رويكرد رفتاري تا اين اندازه به نقش مطالعات مشاهده پذير و روش­شناسي علمي تاكيد نكرده است. اهميت موقعيت و تحليل و توجه به متغيرهاي  محيطي تاثيرگذار در رفتار، مورد ديگري است كه در ديدگاههاي رفتاري به درستي تصريح و تبيين شده است و در نتيجه منجر به شيوه هاي مفيد در عمل شده است. جامعه، آموزش و پرورش، فرزندپروري و تغيير رفتار از جمله حوزه هايي است كه اصول مطرح شده در نظريه هاي يادگيري سود جسته اند.     

 انتقادها

به نظر انسانگراها انسان پيچيده تر از ماشين يا موش سفيد است. به نظر آنها اسكينر ارده آزاد را ناديده گرفته است. اگر با ماهيت انسان از ديدگاه اسكينر موافق باشيم و اگر با كنترلي كه ديگران بر تقويتهاي ما دارند هدايت شويم، روئسا و حكومتها چه خواهند كرد؟

اسكينر براي مسائل اجتماعي، اقتصادي، و مذهبي و فرهنگي از موقعيتهاي ساده­اي استفاده كرده است. آيا همه رفتارها آنطور كه اسكينر عقيده داشت آموخته مي­شوند؟ بندورا با اين ديدگاه مخالف است و در واقع عمده نظام او بر اين مبناست كه علاوه بر انواع يادگيري كه اسكينر مطرح كرده است. نوع ديگري از يادگيري وجود دارد و در آن مفاهيم شناختي عمده­اي دخيل هستند.

اسكينر خود در اواخر عمر خود با انتقادهاي شناخت­گرايان روبرو بود. او مقاله­اي با اين عنوان  نوشت: «چرا من يك روانشناس شناختي نيستم؟». او سعي كرد تا با شكل­گيري روانشناسي شناختي مقابله كند. به نظر او عجيب است كساني كه خصمانه­ترين اعتراضات را نسبت به دستكاري رفتار سرمي­دهند، براي تغيير افكار شديدترين كوششها را به كار مي­برند. ظاهراً آزادي و شأن انسان تنها زماني مورد تهديد قرار مي­گيرد كه رفتار از طريق تغيير فيزيكي محيط تغيير كند، اما زماني كه حالات ذهني كه گفته مي­شود مسئول رفتار هستند- تغيير داده شود، تهديدي متوجه انسان نمي­شود. با اين وجود انتقادهاي عمده­اي از نظام اسكينر توسط روانشناسان و حتي دانشمندان ساير علوم در مورد ديدگاه راديكال او در مورد انسان به عمل آمده است.

 

 

نظریه یادگیری کلاسیک، ایوان پاولف

 

اهمیت کارهای پاولف

پاولف با طرح یک آزمایش ساده توانست جنبه‌های مختلف شرطی سازی کلاسیک و در واقع یکی از شیوه‌های یادگیری را به صورت عینی آشکار سازد. این موضوع قابل توجه است که همین آزمایشها و نتایج آن بعد از یک قرن هنوز بخش مهمی‌ از روان شناسی را تشکیل داده و کاربردهای فراوانی در روان شناسی بالینی (رفتار درمانی) ، آموزش و پرورش ، صنعت و حوزه‌های دیگر دارد

پاولف به تداعی محرک‌ها و رفتارهای غیرارادی علاقه‌مند بود و در پژوهش‌های متعدد خود درباره بازتاب‌ها، فرایند جانشین‌سازی محرک را کشف کرد. در این فرایند، محرکی که ابتدا در ایجاد پاسخ بازتابی بی‌اثر است، در نتیجه همراه شدن با محرک اصلی مولد آن پاسخ، خاصیت محرک اصلی را کسب می‌کند.

  پاولف، برای مطالعه این پدیده، یک رشته آزمایش‌های بسیار دقیق انجام داد که به آزمایش‌های کلاسیک شرطی‌سازی معروف شده‌اند و به همین دلیل نظریه او را شرطی‌سازی کلاسیک می‌نامند. کشف پاولف این بود که اگر لحظه‌ای پیش از قرار دادن غذا در دهان سگ، زنگی را به صدا درآوریم و این عمل را چندین‌بار تکرار کنیم، زمانی فرا می‌رسد که زنگ به تنهایی سبب ترشح بزاق می‌شود که این همان فرایند شرطی‌شدن کلاسیک است.

 اصطلاح‌شناسی نظریه پاولف

محرک (Stimulus): هر موقعیت یا رویداد قابل توصیف به شیوه عینی(مانند نشان دادن غذا) که به صورت یک علامت، جاندار را برای پاسخ دادن تحریک کند، محرک نامیده می‌شود.

پاسخ (Response): هر نوع رفتاری که در اثر یک محرک به صورت یک تراوش در غده، پاسخ عصبی یا فعالیت جاندار(مانند خوردن) ظاهر می‌شود، پاسخ نامیده می‌شود.

محرک غیرشرطی (Unconditioned Stimulus): محرکی است که به‌طور خودکار و بدون یادگیری قبلی (مانند غذا) پاسخی را موجب می‌شود، محرک غیرشرطی می‌گویند. به عبارت دیگر این محرک سبب پاسخ بازتابی در موجود زنده می‌شود.

پاسخ غیرشرطی (Unconditioned Response): در شرطی‌سازی کلاسیک، به پاسخی که در برابر یک محرک غیرشرطی ظاهر می‌شود، پاسخ غیرشرطی می‌گویند. نظیر ترشح بزاق که به علت دیدن یا بو کردن غذا به وجود می‌آید.

محرک شرطی (Conditioned Stimulus): محرک خنثی یا بی‌اثر است که در اثر همراهی با محرک غیرشرطی، توانایی ایجاد پاسخ در موجود زنده را پیدا نموده است. مانند صدای زنگ و روشن شدن چراغ.

پاسخ شرطی (Conditioned Response): پاسخی است که در برابر محرک شرطی از موجود زنده سر می‌زند. مانند ترشح بزاق بعد از شنیدن صدای زنگ یا بعد از مشاهده روشن شدن چراغ.

اجزای ضروری برای ایجاد شرطی شدن کلاسیک یا پاولوفی شامل موارد زیرند

الف یک محرک غیر شرطی که موجب یک پاسخ طبیعی و خودکار در ارگانیسم می شود.

ب- یک پاسخ غیر شرطی که پاسخ طبیعی و خودکار فراخوانده شده به وسیله محرک غیرشرطی است.

ج- یک محرک شرطی که یک محرک خنثی است و پاسخ طبیعی و خودکار را در ارگانیسم موجب نمی شود

وقتی که این اجزا به طریق معینی با هم در می آمیزند یک پاسخ شرطی ظاهر می شود.

برای ایجاد پاسخ شرطی باید محرک شرطی و محرک غیر شرطی را چندین بار همراه کرد.

ابتدا محرک شرطی ارائه می شود و بعد محرک غیر شرطی  ترتیب ارائه دو محرک بسیار مهم است.

   تعمیم محرک Stimulus generalization

  پاولف، در آزمایش‌های خود مشاهده کرد که پاسخ شرطی حیوان آزمایشی نه تنها به محرک شرطی به‌کار رفته در آزمایشگاه داده می‌شود، بلکه هر محرک دیگری که با محرک شرطی اولیه شباهت داشت، می‌توانست پاسخ شرطی را فراخواند. او این پدیده را، تعمیم محرک نامگذاری کرد. ویژگی مهم تعمیم محرک، آن است که پاسخ شرطی از محرکی که تقویت شده است به محرکات مشابهی که در جریان آزمایش حضور نداشته‌اند، تعمیم می‌یابد. این پدیده فرد را قادر می‌سازد بدون نیاز به یادگیری‌های مداوم پاسخ آموخته‌شده به یک محرک معین را، به محرک‌های مشابه آن گسترش دهد.

تمییز محرک Stimulus discrimination

  هرگاه موجود زنده بین دو محرک شرطی مشابه که یکی با تقویت همراه است و دیگری بدون تقویت است، تفاوت قائل شود، به آن محرکی که با تقویت همراه است، پاسخ دهد و به محرک دیگری که بدون تقویت است پاسخ ندهد، تمییز محرک صورت گرفته است. در تمییز محرک، موجود زنده یاد می‌گیرد به محرک معینی پاسخ دهد ولی به سایر محرک‌های مشابه پاسخ ندهد که این عمل از طریق خاموشی و تقویت(تقویت تفکیکی) صورت می‌گیرد.

تقویت پاسخ شرطی

  در شرطی‌سازی پاولفی یا پاسخگر، موجود زنده علاوه بر محرک غیرشرطی در برابر محرک شرطی هم، پاسخ بازتابی داده و یک پیوند جدید بین پاسخ شرطی و محرک شرطی ایجاد می‌شود. در اصطلاح، هربار که محرک غیرشرطی با محرک شرطی همراه شود، تقویت صورت می‌گیرد. آزمایش‌ها نشان داده‌اند که اگر پاسخ شرطی به دفعات لازم تقویت شود، این پاسخ برای مدتی طولانی در حضور محرک شرطی داده خواهد شد.

خاموشی پاسخ شرطی

  خاموشی، عبارت است از عدم تقویت پاسخ شرطی که سبب می‌گردد موجود زنده، دیگر در مقابل محرک شرطی، پاسخ شرطی نمی‌دهد. به‌طور مثال، اگر موجود زنده چندین بار در مقابل محرک شرطی چون شنیدن صدای زنگ بزاق، ترشح نماید(پاسخ شرطی) اما تقویت‌کننده‌ای دریافت نکند، منجر به زوال تدریجی پاسخ شرطی می‌شود و موجود زنده در مقابل محرک شرطی پاسخ نمی‌دهد.

 

بازگشت خودبه‌خودی پاسخ شرطی

  به بروز مجدد رفتار(پاسخ) شرطی خاموش‌شده، بازگشت خودبه‌خودی پاسخ می‌گویند. گاهی مشاهده شده است پس از مدتی که از خاموش شدن پاسخ شرطی سپری شده است، بدون اینکه آن پاسخ تقویت شده باشد، مجددا ظاهر می‌شود.

 

انواع شرطی‌سازی

 شرطی‌سازی درنگیده  در این نوع شرطی‌شدن، ابتدا صدای زنگ می‌آید و باقی می‌ماند تا موقعی که پودر گوشت ارائه شود. به عبارت دیگر، محرک شرطی چند ثانیه قبل از  محرک غیرشرطی ارائه و تا زمان پاسخ باقی می‌ماند.

 شرطی‌سازی ردی: در این نوع شرطی‌شدن، ابتدا محرک شرطی می‌آید و می‌رود، قبل از اینکه محرک غیرشرطی ارائه شود. به‌طوری که تنها به ردی آن شرطی می‌شود.

شرطی‌سازی همزمان: در این شرطی‌شدن، محرک غیرشرطی و محرک شرطی در زمان مشابه به صورت همزمان به موجود زنده ارائه می‌شوند. به‌طور مثال، نور همراه با غذا ارائه می‌شود و تا زمان پاسخ، روشن باقی می‌ماند.

 شرطی‌سازی وارونه: قبل از محرک شرطی، محرک غیرشرطی ارائه شده است.

شرطی‌سازی زمانی: در این نوع شرطی‌شدن، محرک شرطی ارائه نمی‌شود و محرک غیرشرطی در یک دوره زمانی ثابت به موجود زنده ارائه می‌شود. مثلا در هر 5 دقیقه یک بار پودر گوشت ارائه شود.

شرطی‌سازی سطح بالا: وقتی محرک خنثی، چندین بار با محرک غیرشرطی یا طبیعی همراه شد و محرک خنثی توانست به صورت محرک شرطی پاسخ شرطی را ایجاد کند، می‌توان از آن به عنوان یک محرک غیرشرطی برای شرطی‌کردن محرک خنثی دیگری استفاده کرد. برای مثال اگر صدای زنگ به دفعات لازم با پودر گوشت همراه شود، به نحوی که با صدای زنگ به خوبی بزاق دهان حیوان ترشح  کرد، می‌توان با ارائه یک محرک شرطی دیگر مثل روشن کردن چراغ، حیوان را شرطی کرد. یعنی قبل از اینکه زنگ به صدا درآید چراغی روشن شود، موجود زنده ترشح بزاق کند و تقویت شود. در این حالت موجود زنده بین روشن شدن چراغ و صدای زنگ پیوند برقرار می‌نماید و به محض اینکه چراغ روشن می‌شود، بدون اینکه منتظر شنیدن صدای زنگ شود، ترشح بزاق می‌نماید. شرطی‌شدن در سطوح بالاتر می‌تواند در سطح سوم و حتی بالاتر نیز ایجاد شود.

مقایسه شرطی سازی کلاسیک با وسیله ای

 

 

شرطی سازی کلاسیک

شرطی سازی وسیله ای

پاسخ

پاسخ فراخوانده می شود و غیر ارادی است 

ایی پاسخ صادر می شود و ارادی و تحت كنترل است

بقای ارگانیسم

از راه ایجاد نظامی از علائم و نشانه ها که به پیش بینی رویدادهای مهم امکان می دهد

از طریق به وجود اوردن الگوهای رفتاری مقتضی در پاسخ به آن رویدادها

تقویت

تقویت کننده US است و اگر آن از شرایط آزمایشی حذف شد خاموشی اتفاق می افتد

تقویت کننده وضع خشنود کننده است که به دنبل پاسخ مقتضی می اید و اگر قطع شود خاموشی صورت می گیرد

 

منع شرطی:  کاهش در میزان پاسخ دهی ارگانیزم در مدت زمانی که محرک شرطی وجود دارد را منع شرطی گویند.

اگر دو محرک شرطی (مثلاً نور و صوت) در کوششی حاضر باشند، حداکثر مقدار شرطی‌سازی در برابر یکی از محرکها (مثلاً صوت) تابعی است از اینکه تا آن زمان چقدر شرطی‌سازی در برابر محرک شرطی دیگر (مثلاً نور) صورت گرفته است.هرچقدر به نور شرطی شده باشند به صوت کمتر شرطی می شوند.

 

 نظریه شرطی سازی کلاسیک رسکورلا ـ واگنر

1- پاولف عامل اساسی در شرطی‌شدن کلاسیک را مجاورت زمانی و فراوانی دفعات همراهی CS و US می‌دانست رسکورلا در آزمایش‌هایی مهم نشان داد که در شرطی‌شدن، CS باید پیش‌بینی کننده US باشد و احتمال وقوع US در مواقع ارائه CS باید بیش‌تر از زمانی باشد که CS ارائه نمی‌شود.

2- وابستگی برای نشان دادن رابطه ای که در آن CS علامت آشکار و خبر دهنده ای برای US فراهم می آورد.

 درماندگی آموخته‌شده (Learned helplessness)

درماندگی آموخته شده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره می کند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی یابند.  این موضوع که پیامدهای رفتار مستقل از رفتار فرد هستند، ابتدا توسط مارتین سلیگمن مورد پژوهش قرار گرفت.  سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژه ای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد می شود، تعریف کرد.

به سخن دیگر، بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخ های فرد در نتیجه رفتار او تغییر نمی کند، می آموزد که رفتار و نتیجه رفتار او از یکدیگر مستقل هستند. در آزمایش های اولیه مربوط به درماندگی آموخته شده سگ هایی که در معرض ضربه برقی (شوک الکتریکی) غیرقابل اجتناب قرار گرفته بودند، آموختند که هیچ یک از پاسخ های آنها، از جمله دم تکان دادن، پارس کردن، راه رفتن، پریدن و جز اینها سبب قطع شوک نمی شود. بعد وقتی که این سگ ها در موقعیتی قرار داده شدند که در آن انداختن یک مانع باعث قطع شوک می شد، سگ ها ابتدا کمی به این طرف و آن طرف راه رفتند و بعد دراز کشیدند و به طور منفعل، خود را تسلیم شوک کردند. به بیان دیگر حیوانات پس از تجربه صدمه کنترل ناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند و جای آن را افسردگی و اضطراب گرفت. افزون بر این حتی اگر یکی از پاسخ ها در رفع مشکل موفقیت آمیز بود، حیوان در یادگیری اینکه آن پاسخ مؤثر است ناتوان بود. پژوهش های بعدی با انسان ها، یافته های آزمایش بالا را مورد تأیید قرار داد.

پژوهش های دیگری در این زمینه به تأثیر ناکامی بر رفتار یک اردک ماهی می پردازد. یک اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی کپور در اطراف آن شناور بودند. وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهی های دیگر یک دیوار شیشه ای قرار دادند. وقتی اردک ماهی گرسنه شد سعی کرد خود را به ماهی های کپور برساند ولی مدام سرش به دیوار شیشه ای برخورد می کرد. در وهله نخست نیاز او به غذا شدت یافت و اردک ماهی سخت تر از پیش تلاش کرد به ماهی های کپور دست یابد ولی بالاخره، شکست مکرر در وصول به هدف به اندازه کافی موجب ناکامی او شد به طوری که دیگر برای خوردن ماهی ها کوشش نکرد. در واقع وقتی دیواره شیشه ای را برداشتند و ماهی های کپور دوباره در اطراف اردک ماهی شروع به شنا کردند، دیگر هیچ فعالیت هدف نگری از طرف اردک ماهی صورت نگرفت. بالاخره، اردک ماهی درحالی که در میان وفور خوراکی قرار داشت از شدت گرسنگی جان سپرد.

تحقیقات فوق بیانگر برخی رفتارهای آسیب زای آموزشی پرورشی است که در محیط های آموزشی رخ می دهند. آگاهی یافتن از نتایج این تحقیقات امکان بازنگری رفتارهای آموزشی و اصلاح آنها را فراهم می آورد.

سلیگمن و همکارانش در آزمایشات خود پس از شرطی‌سازی کلاسیک حیوانات، تلاش کردند که به آن حیوانات یک پاسخ وسیله‌ای بیاموزند. سلیگمن شواهد متقاعد کننده ای به دست داده است که نشان می دهد حیوانات در شرایطی که رخدادهای تصادفی رنج آور رخ می دهد درمانده می شوند و این حالت را به عنوان یک پاسخ به مشکلات می آموزند و بعد از آن هر چه رخدادهای رنج آور پیش روی می آید آنها همان پاسخ درماندگی را نشان می دهند آنها به حیوانات شوک الکتریکی غیرقابل اجتناب وارد کردند. حیوانات نتوانستند یاد بگیرند که از شوک برقی اجتناب کنند یا بگریزند(پاسخ وسیله‌ای). آنها نتیجه گرفتند، حیوان در این موقعیت شرطی‌سازی کلاسیک، به دلیل عدم توانایی در کنترل شوک درمانده است. درماندگی آموخته‌شده، هم ناشی از تجربه نامطلوب و هم ناشی از عدم توانایی یا ناتوانی تصوری موجود زنده در کنترل محیط است که منجر می‌شود افراد گوشه‌گیر، افسرده، ناامید و منفعل گردند

سایر توجیهات نظری

1- اهمیت توجه: جاندار به محرک های محیط توجه می کند تا اینکه نشانه ای که یک رویداد مهم را پیش بینی کند پیدا نماید و در آن زمان جستجو برای نشانه های پیش بینی کننده متوقف می سازد.

2- شگفت انگیزی

مقدار شرطی‌شدن در هر کوشش، تابع این است که UCS تا چه اندازه شگفت‌آفرین باشد و این خود بستگی به این دارد که پیوند بین UCS و CSهای ممکن تا چه اندازه نیرومند است. هرقدر UCS بیشتر شگفت‌آفرین باشد، مقدار شرطی‌شدن در آن کوشش بیشتر خواهد بود. در مراحل اولیه یادگیری، UCS بسیار شگفت‌آفرین است (به این معنی که هیچ‌یک از CSها هنوز آن را پیش‌بینی نمی‌کند)، و بنابراین، در هر کوشش، یادگیری قابل‌توجهی صورت می‌گیرد. در مراحل بعدی یادگیری، لااقل یکی از CSها UCS را پیش‌بینی می‌کند، و بنابراین UCS خیلی شگفت‌آفرین نیست و درنتیجه در هر کوشش، یادگیری نسبتاً کمی صورت می‌گیرد. این الگوی یادگیری بیشتر در مراحل اولیه در مقایسه با مراحل بعدی، در واقع یکی از ویژگی‌های فراگیری پاسخ شرطی کلاسیک است 

3- بی ربطی آموخته شده:به کارآمدی ضعیف شده یک CS که در شرایط گواه یا کنترل تصادفی به کار رفته است.

2- بازداری مکنون: زمانی رخ می دهد که رویارویی قبلی ارگانیسم با یک CS بدون حضورUS بعدا که CS و US با هم می آیند مانع شرطی شدن می شود.

3- فراشرطی شدن:سهولت شرطی شدن را وقتی که یک بازدارنده شرطی متعاقبا با یک US همراه می شود اتفاق می افتد توصیف نمایند.

 

آزمایش آلبرت کوچولو

_______________________________________________


واتسون علاقه‌مند بود پژوهش پاولوف را گسترش داده و نشان دهد که واکنش‌های هیجانی قابل شرطی‌سازی است. کسی که در این آزمایش شرکت داده شد، کودکی بود که واتسون و راینور او را «آلبرت بی» می‌نامیدند، واتسون و راینور هنگامی که آلبرت در سن 9 ماهگی بود او را در معرض تعدادی محرک شامل یک موش سفید، یک خرگوش، یک میمون، نقاب‌های مختلف و روزنامه آتش گرفته قرار دادند و واکنش‌های او را مشاهده کردند. آلبرت در ابتدا هیچ ترسی از اشیائی که به او نشان داده می‌شد نشان نداد.

دفعه بعد، هنگامی که موش به آلبرت نشان داده شد، واتسون با کوبیدن چکش بر یک لوله فلزی صدای بلندی ایجاد کرد. طبیعتاً کودک پس از شنیدن صدای بلند شروع به گریه کرد. پس از چند بار همزمان کردن موش سفید با صدای بلند، آلبرت هر بار که موش را می‌دید شروع به گریه می‌کرد.
واتسون و راینور می‌نویسند: «کودک بلافاصله بعد از دیدن موش سفید شروع به گریه می‌کرد. تقریباً بلافاصله به سرعت به پهلوی چپ می‌پیچید، خود را روی چهار دست و پا بلند می‌کرد و به سرعت دور می‌شد به نحوی که گرفتنش قبل از آن که به لبه میز برسد مشکل بود.

آزمایش آلبرت کوچولو مثالی است از این که چگونه شرطی‌سازی کلاسیک می‌تواند بر روی واکنش هیجانی تاثیر بگذارد.
محرک خنثی: موش سفید
محرک غیرشرطی: صدای بلند
واکنش غیرشرطی: ترس
محرک شرطی: موش سفید
واکنش شرطی: ترس
واتسون و راینور علاوه بر نشان دادن این که واکنش‌های هیجانی در انسان‌ها می‌تواند شرطی شود، همچنین مشاهده کردند که «تعمیم محرک‌ها» اتفاق می‌افتد. آلبرت، پس از شرطی‌سازی، نه تنها از موش سفید می‌ترسید بلکه از انواع گسترده‌ای از اشیاء سفید رنگ مشابه نیز می‌ترسید. به عنوان مثال از کت سفید رنگ راینور و لباس سفید ‌آزمایشگاه واتسون نیز می‌ترسید.

 کاربردهاي  اولیه  اصول  رفتاري  در زمينه هاي  باليني

خاموشی فعالیتهای بالینی مبتنی برشرطی شدن کلاسیک بر این فرض استوارند که چون اختلالات رفتاری یا عادتهای بد آموخته می شوند ، می توان آنها را خاموش کرد و یا رفتارهای مثبت تری را جانشین آنها ساخت این است که محرک شرطی را بدون همراهی با محرک غیر شرطی ارائه دهیم .

شرطی سازی تقابلی

روش دیگری که از خاموشی ساده نیرومند تر است شرطی سازی تقابلی نام دارد که شرطی سازی تقابلی محرک شرطی با یک محرک غیر شرطی بغیر از محرک غیر شرطی اصلی همراه می شود. بیماران الکلی یک لیوان از مشروب مورد علاقه خود را نوشیدند و به بازوی آنها مواد تزریق کردند. انگتین دستگاه تنفس افراد را فلج می کند که آن را بعنوان یک تجربه ترس آور گزارش می کنند فواید حاصل از آن اغلب موقتی است .

غرقه سازی

یک مشکل در درمان هراسهای فوبی ها این است که افراد از تجارب ترسناک اجتناب می کند یا از آنها می گریزند از آنجاییکه که خاموشی یک فرایند فعال است محرک شرطی باید بدون محرک غیر شرطی ارائه شود. اجتناب از محرکهای ترس زا از وقوع خاموشی جلوگیری می کند . تنها راه ممکن است برای خاموش کردن یک هراس این است که فرد را مجبور کنیم تا به مدت کافی در خصور محرک شرطی باقی بماند تا بیاموزد که هیچ چیز منفی اتفاق نخواهد افتاد وقتی که چنین خاموشی اجباری برای برطرف کردن هراسها بکار می رود به آن غرقه سازی می گویند. اما بعضی ها بدتر می شوند. در روش غرغه سازی نسبت درمانجویان که حاضر به ادامه درمانی نمی شوند،  بیشتر از این نسبت در روش حساسیت زدایی منظم  است .

حساسیت زدایی منظم  

 یکی از کاملترین کوششها برای کار برد اصول شرطی کردن کلاسیک در روان درمانی به وسیله جوزف ولپی  انجام گرفته است تکنیک ولپی که عمدتا برای درمان بیماران فوبیایی به کار می رود شامل سه مرحله است

1.      ایجاد یک سلسله مراتب اضطراب. برای این منظور یک توالی از رویدادهای اضطراب زا در نظر گرفته می شود و آنها را به ترتیب از شدیدترین تا خفیف ترین مرتب می کنند

2.      به بیماران آموزش می دهد تا به حالت آرمیدگی عضلانی کامل در آیند. به آنان آموزش می دهد تا تنشهای عضلانی را از بین ببرند و یاد بگیرند تا حالت عدم اضطراب را تجربه کنند

3.      بیمار ابتدا آرمیدگی عمیق را تجربه می کند و بعد از او خواسته می شو تا ضعیف ترین رویداد از سلسله مراتب اضطراب را تجسم کند سپس از او خواسته می شود رویداد بعدی را تجسم کند و این کار ادامه دارد.

        پس از حساسیت زدایی منظم شخص باید قادر باشد که با ترس خود معقولانه تر برخورد کند

 

کاربرد شرطی سازی کلاسیک در پزشکی

اندیشه پاولوف مشوق بسیاری از برنامه های پژوهشی از جمله اقدامات متالینکوف بود. متالینکوف یک رشته آزمایش منحصر به فرد در شرطی سازی کلاسیک انجام داد. متالینکوف گزارش کرد که پس از چند بار همایندی محرک شرطی و محرک غیر شرطی ارائه حرارت یا محرک بساوشی به تنهایی تعدادی پاسخ ایمنی نامشخصی را به دنبال می آورد

از زمان انتشار مطالعات آزمایشهای زیادی در زمینه شرطی سازی کلاسیک دستگاه ایمنی بدن انجام گرفته است اگر چه تعدادکمی از این مطالعات را روی ادمیان انجام گرفته است امام کار با حیوانهای غیر انسان نشان داده اند که هم سرکوب و هم افزایشس کارکردهای ایمنی و نیز خاموشی این اثرها امکان پذیرند.پژوهشگران به بررسی پاسخهای ایمنی شرطی ادامه می دهند تا ارتباط بین دستگاههاای حسی و عصبی و سیستم های ایمنی را بهتر درک نمایند و بهتر بفهمند که این نوع شرطی شدن ویژه چگونه رخ می دهد . ایمنی شناسان رونی عصبی امیدوارند که در اینده نزدیک از شرطی سازی برای کمک به بیماران دارای اختلالات ایمنی استفاده کنند یا در بیمارانی که جراحی های پیوند عضوی داشته اند به توانند وارد پیوند مقابله نمایند با شاید دستگاه ایمنی بیماران سرطانی یا مبتلا به ایدز را افزایش دهند .

پاولوف و آموزش و پرورش

کاربرد اصول پاولوفی در آموزش کلاسی دشوار است با این حال بی تردید این اصول در تمام مدت آموزش فعال است هر زمان که یک رویداد خنثی با یک رویداد معنی دار همراه می گردد شرطی شدن کلاسیک اتفاق می افتد .

گارسیا نشان می داد که اگر با موقعیتی تجربه ای منفی اتفاق بیفتد بیزاری شدید نسبت به آن موقعیت ایجاد می شود.

شرطی سازی کلاسیک را می توان به طور عمده از روی برنامه در آموزش و پرورش بکار بست. وقتی اصول پاولوفی برای تغییر رفتار به کار می رود موقعیت بیشتر به مغز شویی شباهت دارد تا آموزش و پرورش.  برای پیدا کردن مثالهایی از کاربرد اصول پاولوفی در تغییر نگرشها کافی است به برنامه های تبلیغی تلویزیون به دقت نگاه کنید در این گونه تبلیغات یک شی خنثی(تیغ ژیلت، کرم نرم کننده، شامپو یا صابون  خاص)  با چیزی که بیندگان به آن علاقه مندند مانند (جوانی، زیبایی، ثروت،سلامتی، مقام و موقعیت اجتماعی)  همراه می شود.  بر اثر همایندی مکرر این دو رویداد به تدریج همان احساسی که با دیدن رویداد مطلوب در بیندگان ایجاد می شود با دیدن شی خنثی (محصول مورد تبلیغ) نیز در آنجا برانگیخته می شود.

این جنبه های ضمنی آموزش و پرورش بدون تردید در تمام مدت در مدرسه اتفاق می افتد. در طراحی هر برنامه آموزشی اثربخش تغییر نگرشها و هیجانهای وابسته به یادگیری براساس شرطی سازی کلاسیک باید در نظر گرفته شود.

خدمتها

پاولوف به لحاظ خدمتهای ویژه ای که به شیوه های پژوهشی علم روانشناسی انجام داده  است رقیب اسکینر و هال به حساب می آید.  پاولوف نخستین نظریه مربوط به یادگیری انتظاری را خلق کرد.

انتقاد ها:

دیدگاه پاولف همانند ثرندایک و واتسون ساده اندیشانه و مکانیستی است. پاولوف از تبین مربوط به یادگیری برحسب فرایندهای پیچیده ذهنی اجتناب می کرد و براین باور بود که آگاهی یادگیرنده از روابط محرک غیر شرطی برای وقوع یادگیری ضروری نیست.

شالوده های زندگی موفق

اگر چند سال از زندگی زناشویی تان گذشته باشد، احتمالا متوجه شده اید که بخشی از تصوراتتان راجع به ازدواج و زندگی مشترک،  تصورات غیرواقعی از زندگی بوده است و زندگی را نمی‌توان با شانس و رویاهای غیر واقعی ساخت.آیا شما هم تحت تاثیر یکی از این تصورات غیر واقعی قرار گرفته‌اید؟


تصور غیر واقعی اول: عشق،کافی است!‏
واقعیت این است که عشق‌ورزی نمی‌تواند دلیل کافی برای شروع و ادامه یک زندگی زناشویی باشد. اگرچه که وجود عشق در زندگی ضروری است ولی این همه چیزی نیست که بتوان زندگی را برآن استوار کرد. عشق‌ورزی مطلق فقط در رابطه با کودکان کاربرد دارد و شما نمی‌توانید با این روش زندگی خوبی داشته باشید. شما در دنیایی زندگی می‌کنید که مدام استرس و اضطراب به همراه انواع مشغله‌های ذهنی در همه ابعاد زندگیتان سایه انداخته است. دردنیایی که شعارش این است که؛ عشق راه‌حل همه مشکلات زندگی است، شما فقط دچار رویاپردازی می‌شوید بدون اینکه بتوانید مشکلات و مسائل زندگیتان را حل کنید. تنها راه حل شما این اسن که از این رویاپردازی بیرون بیایید.‏

عشق به تنهایی نمی‌تواند زندگی شما را بسازد و شاید به همین دلیل است که گاهی با وجود علاقه‌ای که به همسرتان دارید،در زندگیتان شاد نیستید. عشق نمی‌تواند بنیان زندگی باشد.شما برای داشتن یک زندگی شاد و سالم به مجموعه‌ای از امکانات و لوازم احتیاح دارید و عشق فقط یکی از آنها است. اگر عاشق باشید صبر و تحمل بیشتری دارید و می‌توانید هیجاناتی را در زندگی زناشویی‌تان تجربه کنید. شما در زندگی به تفاهم،اخلاقیات، رفاه اقتصادی و مشترکات فرهنگی نیز احتیاج دارید و عشق نمی‌تواند کمبودهای مالی، بی‌ادبی و گستاخی و تضادهای فکری‌تان را جبران کند. اگرچه که می‌تواند آنها را تا حدی قابل تحمل کند.‏

تصور نادرست دوم: در زندگی زناشویی‌تان باید بگویید و بشنوید
در دنیایی زندگی می‌کنید که شما را تشویق می‌کنند تا درباره احساسات و نیازهایتان صحبت کنید اما یادتان نمی‌دهد که میان احساسات غلط و احساسات جهتدار و درست تفاوتی قایل شوید. تعداد کمی هستند که می‌دانند چگونه باید احساساتشان را کنترل کنند و چه زمانی آنها را ابراز کنند.در بیشتر اوقات حرف زدن درباره احساسات بدون ملاحظه این که احساسات شما چه تاثیری در شنونده می‌گذارد بیشتر از اینکه برایتان مفید باشد،آسیب زننده است. به شما توصیه می‌کنند که احساساتتان را بروز بدهید و درباره آنها حرف بزنید، اما یادتان نمی‌دهند که چگونه این کار را بکنید. شاید بهتر بود به جای این تبلیغ اشتباه و گول‌زننده به شما یادآوری می‌کردند که زندگی زناشویی نیاز به مهارت ارتباط برقرار کردن دارد. اگر یاد بگیرید که یک رابطه درست و منطقی با همسرتان برقرار کنید بسیار مفیدتر خواهد بود تا اینکه برای حل مشکلات و اختلافات زناشویی‌تان بدون اینکه شناخت درستی از طرف مقابل داشته باشید، فقط از احساسات و نیازهایتان بگویید.‏

تصور نادرست سوم: آدمها واقعاً تغییر نمی‌کنند‏
اگر چه بسیاری از زوجهایی که باهم اختلاف دارند زمانی که می‌خواهند مشکلاتشان را حل کنند، ادعا می‌کنند که حاضرند کمی خودشان را تغییر دهند اما واقعیت چیز دیگری است.آنها می‌خواهند همسرشان تغییرکند. بسیاری از آنها مشکلات را از همسرشان می‌بینند. خیلی‌ها عمیقاً اعتقاد دارند که برای بهبود بخشیدن در روابطشان، هر دو طرف رابطه باید تغییر کنند، اما چنین تلاشی برای تغییر هر دو نفر کاملاً بیهوده است.‏

واقعیت این است که بسیاری از مردم روش اشتباهی را برای تغییر و بهبود روابطشان، انتخاب می‌کنند و زمانی که به نتیجه دلخواهشان نمی‌رسند می‌گویند «آدمها تغییر نمی‌کنند». شاید شما نیز از آن دسته کسانی باشید که از تغییر دادن خودتان می‌ترسید و به جای مواجهه از آن فرار می‌کنید. اما تغییر کار سختی نیست و شما نباید به خودتان دروغ بگویید. همه چیز به خواسته‌ی شما برمیگردد و اینکه چقدر خواهان این هستید که در خودتان و در زندگیتان تغییر ایجاد کنید. در مورد همسرتان هم همینطور است. او می‌تواند تغییر کند اگر واقعا چنین تصمیمی گرفته باشد.‏

تصور نادرست چهارم: با ازدواج زندگی متفاوتی را شروع می‌کنید‏
شما ممکن است پس از ازدواج از پدر و مادرتان دور باشید، اما این دوری به این معنی نیست که ارتباط شما با آنها قطع شده است و هیچ تاثیری از حضور آنها در زندگیتان وجود ندارد. هر نگاهی که به زندگی دارید متاثر از نوع تربیت‌تان است. برخورد شما با مشکلات و مسائل زناشویی‌تان، نگاهی که به رابطه با همسرتان دارید و تعریفی که از این رابطه دارید همگی مبتنی بر تربیت خانوادگیتان است. در زندگی‌های سنتی که پدربزرگ یا مادربزرگ با فرزندانشان زندگی می‌کردند این تاثیرپذیری از بزرگترها کاملاً مشهود بود. اما امروزه،همه سعی می‌کنند تا فاصله‌شان را با پدر و مادرهایشان بیشتر حفظ کنند. با این پیش فرض که رعایت این فاصله مانع از دخالتهای بی‌مورد آنها در زندگی خانوادگی می‌شود. شاید شما پدر یا مادرتان را زیاد نبینید و رفت و آمد کمی با هم داشته باشید اما نمی‌توانید منکر نوع تربیت خودتان بشوید. به نظر می‌رسد که آنها مانند ریسمانی محکم به شما متصل هستند.‏

این مساله زمانی تعجب برانگیز است که شما سعی کنید روش زندگی متفاوتی از پدر و مادرتان داشته باشید. اگر شما مدام از سبک زندگی پدر و مادرتان انتقاد کنید و یا آنها را مسخره کنید و تلاش کنید تا به هر شکلی از آن فرار کنید، چه بخواهید و چه نخواهیدآسیب بیشتری خواهید دید، زیرا آنها از زندگیتان حذف نمی‌شوند.‏

تصور نادرست ‍پنجم: برای زندگی بهتر مسئولیتها را عادلانه تقسیم کنید‏
یکی از شعارهای ازدواجهای مدرن این است که همه مسئولیت‌ها زندگی باید عادلانه و بین زن وشوهر تقسیم شود. مسئولیت‌های کار در خارج از خانه، خانه‌داری و همه تصمیم‌گیری‌ها باید بین زن و شوهر تقسیم شود و هر کدام باید سهم خودش را ادا کند. در چنین تعریفی از وظایف زناشویی، مردان همسرشان را نیز مسئول هزینه‌های مالی خانواده می‌دانند و برای خرجهای زندگی به تنهایی تصمیم نمی‌گیرند و حتی زمانی که مشکل و مسئله‌ای پیش می‌آید هر دو نفر خود را مسئول و موظف می‌دانند. این سبک تقسیم عادلانه وظایف اگرچه مزایا و محاسنی دارد و مطابق با نوع زندگی امروزی است اما واقعیت این است که در این بین حقیقت مهمی نادیده گرفته می‌شود. مردان احساس می‌کنند در جایگاه درستی قرار نگرفته‌اند و کارهایی که میکنند نادیده گرفته میشود بنابر این به راحتی از زیر بار وظایفشان شانه خالی می‌کنند. در عین حال زنان گمان می‌کنند که بیش از توانشان برای زندگی وقت و انرژی می‌گذارند. زنان شاغل این دغدغه را دارند که باید به خانه بروند و به همسر و فرزندانشان رسیدگی کنند. در این بین فرزندان هم همیشه احساس می‌کنند که به اندازه کافی به آنها توجه نمی‌شود.‏

واقعیت این است که اگرچه این نوع ازدواج‌ها عادلانه توصیف می‌شوند اما اصلاً عادلانه نیستند. بسیاری از زنان شاغل مسئولیت بیشتری را به عهده میگیرند و همسرانشان معمولا وظایف خانه‌داری را فراموش می‌کنند. بسیاری از مادران شاغل به تنهایی مسئولیت امور خانه و فرزندان را به عهده می‌گیرند و کمترین همکاری و حمایت را از سوی همرانشان دریافت می‌کنند. به نظر می‌رسد هنوز راه زیادی تا تقسیم عادلانه همه وظایف میان زن و شوهر مانده است. مردان باید مسئولیت‌پذیرتر باشند و به تعهداتشان پایبندتر باشند. در غیر اینصورت این مساوات‌طلبی چیزی بیشتر از یک شعار و دروغ نخواهد بود.‏

تصور نادرست ششم: بچه باعث استحکام زندگی است
اگر در زندگی زناشویی‌تان مشکل دارید و نمی‌توانید اختلافاتتان را حل کنید هرگز به این نصیحت غیرمنطقی گوش ندهید زیرا بچه‌ها می‌توانند تهدید بزرگی در این نوع زندگی باشند. شما نمی‌توانید به این امید که با بچه دار شدن مشکلات زندگیتان حل شود یک حیات دیگر را به خطر بیندازید. هرگز وسوسه نشوید که برای بهتر شدن زندگی زناشویی‌تان چنین تجربه خطرناکی داشته باشید. زمانی که با همسرتان اختلافات اساسی دارید و زندگیتان با تهدید، استرس و اضطراب و عدم تفاهم می‌گذرد، حتی به بچه‌دار شدن فکر هم نکنید. زیرا فقط به مشکلات‌تان اضافه می‌کنید. حتی در خانواده‌های ایده‌آل امکان اینکه فرزندان مشکلاتی را ایجاد کنند وجود دارد و اگر شما پیش از اینکه اختلافات زناشویی‌تان را حل کنید بچه‌دار شوید، یکی از بزرگترین اشتباهاتتان را مرتکب شده‌اید. اگر دوست دارید بچه داشته باشید و خانواده‌تان را بزرگتر کنید،ابتدا به دنبال حل مشکلاتتان باشید.یادتان باشد که مهمترین ویژگی پدر و مادر مسئولیت‌پذیری است. شما مسئول نیازهای روحی، معنوی و مادی فرزندتان هستید و زمانی که نتوانید پاسخگوی این نیازها باشید صلاحیت پدریا مادر شدن را ندارید.آینده یک انسان دیگر را با این خودخواهی که شاید زندگیتان بهتر شد به خطر نیندازید.‏

تصور نادرست هفتم: مشکلات به مرور زمان حل می‌شوند
اگر در ابتدای ازدواج متوجه شدید که با همسرتان اختلافات اساسی دارید و به تفاهم نمی‌رسید منتظر نباشید تا زمان همه چیز را حل کند. از همان روزهای اول به دنبال راه حل باشید. یکی از نصیحتهای عامیانه این است که زمان همه چیز را حل می‌کند. این یک دروغ بزرگ است. زمان نمیتواند مشکلی را حل کند اگر خودتان نخواهید. نمی‌توانید به این امید که به مرور زمان اختلافات رنگ ببازند، آنها را نادیده بگیرید. اگر آنها را به حال خود بگذارید مشکلات بیشتری ایجاد خواهد شد.مشکلات حل نشده مثل زخمهای کهنه هستند اگر درمان نشوند روزی سر باز می‌کنند. پس به زمان دل نبندید.‏

تصور نادرست هشتم: پدر و مادر بهترین مشاور هستند‏
فرقی نمی‌کند که مسائل زندگی زناشویی‌تان چقدر کوچک یا بزرگ هستند. اگر به دنبال مشاور و راهنما هستید کمی بیشتر تامل کنید و مشاور درستی انتخاب کنید.شاید در وهله نخست بخواهید با پدر و مادرتان مشورت کنید. اما این بهترین انتخاب نیست. پدر و مادرها عاطفی هستند و اولین واکنش آنها این است که حق با شما است و همسرتان اشتباه کرده است. حتی اگر آنها کاملاً منصف و منطقی باشند شما با این کار آنها را وارد مسائل زندگیتان می‌کنید و تصویر بدی از خودتان و همسرتان در ذهن آنها می‌سازید این نکته در مورد خواهر یا بردار و هر کسی از اعضای خانواده که به شما نزدیک است صدق می‌کند. پدر و مادر دلسوز هستند اما شاید دلسوزی و راهکارهای آنها مشکل بیشتری برای شما ایجاد کند. می‌توانید یک مشاور ازدواج انتخاب کنید و مشکلاتتان را با او در میان بگذارید.‏

تصور نادرست نهم: دروغ مصلحتی به همسر ایراد ندارد‏
شاید شنیده باشید که می‌گویند دروغ به همسر اگربرای دلخوشی او باشد ایرادی ندارد. اگر با چنین الگویی پیش بروید بنای سستی در خانواده‌تان می‌سازید. هیچ دروغی نمیتواند زندگیتان را بهتر کند. اگر نمی‌توانید پایبند تعهداتتان باشید خود را متعهد نکنید و به همسرتان قول دروغ ندهید. هیچ دروغی سازنده نیست و نمی‌تواند باعث مهر و محبت باشد. دروغ عامل بی‌اعتمادی است. هر وعده‌ای که نتوانید به آن عمل کنید یک دروغ است. هرگز با این تصور که همسرتان وعده‌هایتان را فراموش خواهد کرد به او دروغ نگویید. اگر با این استدلال پیش بروید باید منتظر شنیدن دروغ‌های همسرتان باشید. زندگی زناشویی را با این فرضیات غلط نسازید.

این اشک دیده من و خون دل شماست

در شرایطی که بسیاری از مردم به سبب مشکلات اقتصادی توان تحصیل،ازدواج،خرید که هرگز اجاره یا رهن مسکن،تهیه ی جهیزیه ی دخترانشان و... ندارند چگونه می شود تحمل کرد که یک باشگاه کاملا دولتی از پول ملت میلیاردها تومان برای یک بازیکن فوتبال هزینه کند. آن هم در شرایطی که قانون اجازه نمی دهد دولت باشگاه داری حرفه ای کند،آن هم در شرایطی که دولت و مجلس چند ماه است سر ۲۸ هزارتومان یارانه ی بیشتر به مردم دعوا دارند و هرماه یارانه ها چند روز دیرتر پرداخت می شود.

معلوم نیست نظارت مجلس کجاست؟ دیوان عدالت اداری کجاست؟ سازمان بازرسی کل کشور کجاست؟ سازمان لیگ برتر و سقف قراردادش کجاست؟ انگار در این مملکت تمام سقف ها فروریخته و تمام نهادهای نظارتی از ایستادن مقابل حیف و میل بیت المال می ترسند و خدای نکرده شاید نمک هم گندیده!

بازیکنانی که در زمین خودی و باصدهزارنفرتماشاگر توان زدن یک گل به تیم دسته چندمی آسیا-قطر- ندارند باید میلیاردها تومان پول بیت المال را به جیب بزنند و حتما مانند آقای Xبروند در بهشت شداد امریکا -لاس وگاس -ویلا بخرند و با مبتذل خوانان عکس بگیرند.وشاید روزی مدال شجاعت ملی هم تقدیمشان کنیم. آخر این ها آبروی مملکتند شاید هم صاحب مملکتند.جوان بیست وچند ساله ای باید برای ۳۰۰ روز نزدیک یک ونیم میلیارد پول بگیرد یعنی روزی حدودا پنج میلیون تومان و کارگر و معلم و استاد دانشگاه باید ماهی نهایتا۵۰۰تا۷۰۰ هزارتومان بگیرند. یعنی اگر معلمی ماهی به فرض محال یک میلیون بگیرد باید ۱۲۵ سال کارکند تا بشود حقوق یکسال آقای فوتبالیست.

صداوسیما هم که دربست در اختیار این هاست . در ساعاتی هم که فوتبال و حواشی آن نیست تلویزیون به پایین تر از میدان ولیعصر تهران قدم رنجه نمی کند.هم آب و هوای زعفرانیه و فرمانیه بهتر است هم حال و نوای آن! پابرهنه ها که برای مملکت کاری نمی توانند بکنند. شاید باید مرفهان را راحت گذاشت تا مملکت را بسازند.کارخانه هایشان را البته! البته پابرهنه ها هم خوبند. برای رای گیری، برای روز جنگ برای سربازی ، بالاخره باید این رعیت ها باشند تا ارباب ها اربابی کنند.
جذب بازیکنانی چون بنگر، حسینی، ماهینی، گردان، پولادی و قاضی در شرایطی در همان روزهای ابتدایی نقل و انتقالات با رقم های نجومی انجام گرفت که بسیاری از اهالی فوتبال، درباره منبع درآمد باشگاه پرسپولیس در جذب این بازیکنان سوالاتی را مطرح ساختند.

ماجرای ۱۵ خودرو دریافتی این باشگاه و اهدای آنها به بازیکنان که از سوی معاونان رویانیان نیز تایید شد، از جمله شبهاتی است که این روزها درباره آن سوالات بسیاری مطرح می شود.

یکی از این خودروها نیز قرار است به کریم انصاری فری برسد که در روزهای اخیر دعوا بر سر جذب او بالا گرفته است. البته قرمزپوشان در این امر پیشی گرفته اند و قرار است هر طور شده این بازیکن را جذب کنند. آن‌هم با قراردادي كه مي‌گويند قيمتش یک ونیم ميليارد تومان است و قطعا جایزه های میان فصل بخاطر مثلا گل در فلان بازی و پاس گل در فلان بازی و امثالهم را باید به مبلغ قرارداد افزود.
اگر خاوری دزدی کرد و فرارش دادند بعضی ها هم با فوتبال بیت المال را حراج کردند و ماندند تا بیشتر به کشور جیبشان خدمت کنند. باید گفت فوتبال ابر دزد یا ابرگرگی ست که توسط چهره ی عروس نمایش به عقد مردم در آمده اما در حقیقت او عروسی ست که در عقد، بسی داماد است ! با فوتبال مارا سرگرم نمی کنند بلکه سر ما را گرم می کنند تا همچنان بعد از گذشت سی و چهارسال از بهار انقلاب بیت المال مستضعفین بیت الحال مرفهین باشد.
شب ها که با یورو تمام شهر خواب می کنند اموال پابرهنه ها یواش آب می کنند.

دیگر این را نمی توان تبعیض نام نهاد که یک ستم یک ابر ظلم آشکار است . یک دزدی مدرن است. دزدی موجه. چنان موجه و مقدسش کرده اند که اگر بانگ آهای دزد برداری خود صاحب مال مقابلت می ایستد.

BMWمدلX۶ تقدیمی به پول بالیستها همان گوهر تابناک تاج پادشاست که اشک دیده ی من و خون دل شماست وآن گرگ اینبار حرفه ای تر با گله آشناست. و این روزها چوپانان هم شریک گرگند و هم رفیق گله.

تمدن جدید یا تمدن قدیم کدامیک؟

عریانی میوه تمدن جدید است

بی حجابی یک معلول و عارضه اجتماعی است.البته عارضه ای طبیعی! یعنی روال طبیعی جامعه ما به سوی بی حجابی است و اگر کسی هم باحجاب بماند خلاف جهت روال طبیعی جامعه ما شنا کرده است. این به خاطر این است که ما از مومن و غیر مومن، حزب اللهی و غیر حزب اللهی و... همگی چیزی را انتخاب کرده ایم که بی حجابی از لوازم ضروری آن است.منظورم این است که  نمی شود آن چیز را پذیرفت و لوازمش را نپذیرفت.همین توجه نکردن ها و ساده اندیشی هاست که گشت های ارشاد را به راه انداخته است.به نظر من گشت ارشاد یعنی پارادوکس حاکمیت. یعنی از سویی مردم با پذیرش برخی امور که حاکمیت اشاعه می دهد آرام آرام و به صورت نرم به سمت بی حجابی رانده می شوند و از سویی با قدرت سخت حاکمیت، جلوی آنها  گرفته می شود. اینجاست که بحران اجتماعی رخ می دهد.

بهتر بگویم بی حجابی یک معلول و محصول تمدنی است.تمدنی که ما قبولش کرده ایم و برای گسترشش هم هزینه می کنیم. تمدنی که آن را غایت الغایات سعادت خود و بشر پنداشته ایم و برای رسیدن به آن کورس گذاشته ایم.بی حجابی و بی حیایی روز افزون ما نسبت مستقیم دارد با معماری ما، با صنعت ما، با بروکراسی ما، با ارتباطات جمعی ما،با حمل و نقل عمومی ما و... همه ی اینها به نوعی ما را به سمت عریانی سوق می دهند و جمهوری اسلامی همم برای گسترش و اداره و مدیریت اینها و در نتیجه عریان تر شدن و بی حیایی ما سالانه میلیاردها دلار هزینه می کند.

2- برای روشن تر شدن بحث چند مثال را مطرح می کنم:
مثال اول از معماری و شهر سازی ماست. در واقع دو گونه معماري وجود دارد: معماري برون گرا و معماري درون گرا. در شهرسازي هم دو نگرش مطرح شده است: يکی، شهرسازي برون گرا و ديگری، شهرسازي درون گرا. هر نوع معماری سبک خاصی از رفتارها و تعاملات اجتماعی و سبک زندگی را اقتضا می کند. معماری درون گرا را با معماری سنتی می شناسیم و معماری برون گرا را با معماری مدرن یا لیبرال.

مثلاً در خانه هاي قديمي دو كوبه درب وجود دارد: كوبه زير و كوبه بم؛ يكي برای مردها و ديگری برای زن ها، تا اهل خانه بدانند كسي كه در مي زند مرد است يا زن! در اين معماری، مراعات روابط عفيفانه بين زن و مرد، آسان است و اگر كسي بخواهد عفيف نباشد بايد خيلي زحمت بكشد و ريسك كند و آبروي خود را به خطر بيندازد!

در معماری درونگرا،مدخل خانه با یک راهرو و یک پیچ نود درجه از صحن اصلی خانه جدا شده است. به همین علت از درب خانه ،صحن و اندرونی دیده نمی شوند.میهمان حتی اگر سرزده وارد خانه شود تا به صحن اصلی برسد باید مسافتی را طی کند و  در این مدت اهل خانه می توانند خود را  به حجاب بیارایند. در این خانه پذیرایی از مطبخ و اندرونی جداست و بانوی خانه بدون دغدغه می تواند به امورات جاری خود مشغول شود.در معماری درونگرا خانه محل امن و آرامش و آسایش است.هیچ خانه ای بر داخل خانه دیگر مشرف نیست. 

اما در معماري برون گرا ساختمان را باز (Open) می سازند  و حیاط  خانه از بیرون پیداست. پنجره ها به گونه اي است كه از بيرون، می توان به آن، اشراف داشت و در درون هم، آشپزخانه، باز (Open) است و در سالن پذيرايي خانه، محرم و نامحرم رفت و آمد مي كنند. در اين حال، زن خانه که مي خواهد عفت خود را حفظ كند تحت فشار قرار دارد؛ لذا مدتي چادر سر مي كند اما به تدريج برای او عادي مي شود كه برادرِ شوهر، نامحرم نيست! دوستِ شوهر هم نامحرم نيست! و مهم نيست كه آستين و يقه او را هم ببينند! خلاصه اين که كم كم اين گونه روابط، آسان مي شود و فرهنگ خانوادگی به سمت بی حجابی و بی حیایی تغيير می کند.  معمارى، ظرف زندگى ماست. پس اگر ظرف و مظروف باهم متحد هستند انسان و خانه اش نيز باهم متحد مي شوند. زيستن در خانه اى كه همه چيزش بر صراط مدرن بنا شده، انسانى را در خود مى پروراند كه واجد سبك زندگى مدرن مى شود، چه بخواهد چه نخواهد.

پنجره هاي مدرن(آنگونه كه لوكوربوزيه در مانيفست معماري مدرن مطرح كرد و در ويلا ساواي خود طراحي و اجرا نمود) پنجره هاي عريض و كشيده اي است كه شايد بيرون را بتوان بهتر ديد، اما درون خانه را هم راحت تر از قبل مي شود تماشا كرد، آن سان كه گويا پنجره همسايه پرده سينماست؛ غافل از آنكه پنجره خانه براي ديدن بيرون است نه تماشاي درون.

در معماري  برون گرای فوق مدرن که البته هنوز پایش به کشور ما کمتر باز شده است ،خانه ها براي اهل خانه حريمي ايجاد نمي كنند و ديگر خانه ها به آن مشرف هستند و همه چيز عريان است. توالت ها به گونه اي طراحي شده كه گاهي جداره اي وجود ندارد و گاهي جداره ها شيشه اي اند و گاهي هم كه شرم مي كنند، شيشه ها اندكي دودي مي شود و در حين قضاي حاجت از داخل بيرون را مي بيني اما كسي تو را نمي بيند. حمام ها نيز شيشه اي اند و يا يك وان بزرگ در كنار جداره شيشه اي نما كه به همه جا مشرف است، و يا حتي جكوزي های امروزی كه درون بالكن قرار گرفته اند. حالا وقتي كه توالت و حمام اُپن باشد، چرا آشپزخانه اُپن نباشد. خانواده هم آنقدر پايگاه محكمي ندارد كه بخواهند اتاق خواب والدين را در حريمي بسازند كه از كنجكاوي بچه ها به دور باشد و ... .به واقع در درون خانه با سبک معماری مدرن ، اباحه گري موج می زند.

شهرسازی
در شهرسازي هم همين گونه است.تمدن جدید صنایعی ایجاد کرده که به نیروی کار زیادی نیاز دارند و شهر های جدید در کنار صنایع ایجاد می شوند. با تخریب طبیعت به انحاء مختلف شهرهای بزرگ گسترش می یابند و آپارتمانهای قوطی کبریتی سیمانی و آهنی با طبیعت خشن شان که سوهان روحند سر به فلک می کشند.مشغله و حمل و نقل و مهاجرت و ... ارتباطات انسانی حتی با اقوام درجه یک را به کمترین حد می رساند.پس با ساخت پارک باید محیط مصنوعی ای را ایجاد کنند تا عوارض روانی زندگی آپارتمانی کاهش یابد.هر گوشه ای پاركی زده می شود و محل تفريح عمومي و دسته-جمعي خانواده ها و غیر خانواده هایی می شود که محرم و نامحرم ساعاتی را در کنار یکدیگر به استراحت و گردش و ورزش و... می پردازند. طبيعي است كه در اين شهرها، فرهنگ عفاف دستخوش تغيير مي شود. 

حمل و نقل و ارتباطات
همین را می شود در بحث حمل و نقل عمومی نیز مشاهده کرد. وقتی جوان امروزی در هجوم درون و بیرون مترو روزانه با صدها نامحرم چشم در چشم یا تنه به تنه می شود؛ وقتی در اتوبوسهای شهری مسافران حوصله سر رفته، وقت خود را با دید زدن محرمان و نامحرمان پر می کنند؛ وقتی در شبکه های اجتماعی مجازی دختران و پسران به راحتی با هم همکلام می شوند و شوخی های آنچنانی و این چنانی می کنند، اولین اتفاقی که در زندگی مردمان می افتد حیازدایی است و از این دست مثالها در زندگی روزمره مان می توانیم به کرات ببینیم.

عریانی میوه تمدن جدید
3- بی حجابی میوه غیر مستقیم تمدن جدید غرب است. ما نمی توانیم بروکراسی،پلیس ، تکنولوژی ،شهرسازی ،معماری و ...  غرب مدرن را بپذیریم ولی اقتضائات آن را نپذیریم.ساختارهای اقتصادی، سیاسی،تکنولوژیکی و... تمدن جدید ، فرهنگ خاص خود را طلب می کند.

عریانی میوه تمدن جدید است.تمدنی که از رنسانس در قرون 14و 15 میلادی سر برداشت. تمدنی که در آن بشر دیگر نمی خواست خلیفه خدا و زیر سایه او باشد.تمدنی که در آن بشر با «کشتن خدا» می خواست منقطع از آسمان، خود سعادتش را رقم بزند.تمدن غرب ، جلوه یک زندگی است که در آن دیگر معنویت و قدس اصالت ندارد و انسان موجودی نیست که حامل «روح الهی » باشد و بتواند خلیفه خدا در زمین شود .

در چنین فرهنگی که هیچ فردایی پس از مرگی در انتظار انسان نیست و هیچ بهشتی او را به خود دعوت نمی کند ، انسان چه می تواند کرد ؟ همه فرصتی که او برای بودن دارد همین فاصله کوتاه تولدتامرگ است و او که جز در این فرصت مجال دیگری برای بودن ندارد، ناچار است تا می تواند از هر آنچه در این طیبعت لذت بخش و لذت آور است ، بهره گیری نماید.  و یکی از چیزهایی که می تواندبه او لذت ببخشد «تن انسان » است .

از همین روست که ناگهان از زیرتیشه سنگتراشان هنرمند رنسانس ، مجسمه هایی برهنه بیرون می آید که بیش از هرچیز می خواهد این احساس را به بیننده القا کند که انسان همه تن است وهنرمند باید به تن او توجه داشته باشد.
در نقاشی نیز تفاوت آشکاری میان آثار این دوره و آثار قبل ازآن مشهود است بهترین راه برای درک تفاوت دوبینش جدید و قدیم مقایسه صورت هایی است که نقاشان به تخیل خود از مریم مقدس کشیده اند . اکنون در صورت این مریم دنیوی شده آن شرم مقدس گذشته دیده نمی شود . حتی ارزش مریم نیز در این دوران به زیبایی ظاهری اوبستگی دارد.

در اینجا دیگر انسان و مخصوصا زن، «فقط تن» است و ارزش او به اندازه ارزش تن اوست . در چنین فرهنگی لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است و در چنین حال و هوایی که شخصیت زن به نمایش جسم اوست ، لباس اوباید تنگ باشد تا  لباس نه خانه ی تن که «پوست دوم » او باشد و لباس به تن می کند تا با کمک آن بعضی ازاندام خود را در «قالب » و بعضی دیگر را در «قاب » بگیرد. آنچه مدل لباس، معماری و...  را تعیین می کند روانشناسی جنسی است و در حقیقت مبتکران مدهای تازه همواره در کار تنظیم نسبت میان برهنگی وپوشیدگی هستند تا بتوانند حداکثر جلوه و جاذبه را در این جنس وحد اکثر اشتیاق را در آن جنس دیگر ایجاد نمایند .البته این تنها لباس زن نیست که تابع رابطه «چشم و جسم » است که لباس مردان نیزهست .

4- تفکر، فرهنگ و تکنولوژی رابطه وثیقی با یکدیگر دارند. هر تفکری فرهنگ و تکنولوژی خاص خود را طلب می کند و هر تکنولوژی ای نیز فرهنگ و تفکر خاصی را گسترش می دهد.  طرح هایی چون گشت ارشاد نشان داده است که ما در این نسبت ها تفکر نکرده ایم و به جای پرداختن به ریشه ها دلخوش به سمپاشی میوه ها هستیم.

راه سوم
در مصاف با صنعت و تکنولوژی جدید سه راه پیش روی داریم.اولین راه حل که به نوعی پاک کردن صورت مساله هست به بازگشت به گذشته(قبل از مواجهه ما با تجدد و دستاوردهای تکنولوژیکش) تجویز می کند. اما نگارنده خود نیک می داند که ما حتی اگر همگی هم اراده کنیم امکان این را نداریم که صورت مساله را پاک کنیم و حتی به 10 سال پیش بازگردیم.پس دو راه بیشتر پیش رو نداریم. یا تمدن جدید را با همه اقتضائاتش بپذیریم و یا در فکر ایجاد تمدنی دیگر با محصولات و دستاوردهای خاص مورد نظر باشیم.اگر قرار بود بپذیریم از چه رو انقلاب کردیم؟پهلوی اول و دوم که بهتر از جمهوری اسلامی می توانستند ما را مدرن کنند و حمایت همه جانبه آمریکا و اروپا را هم دنبال خود داشتند.آیا خود را با همه دنیا در انداخته ایم که اقتضائات زندگی مدرن (که از بی حیایی آغاز و به نیهیلیسم ختم می شود) را بپذیریم؟

با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی تنها ساختار سیاسی تغییر کرد اما جمهوری اسلامی برای ماندن، راهی جزتاسیس ساختارهای اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی متناسب با این ساختار سیاسی که سبک زندگی مومنانه را اقتضا کند ندارد.یکی از ویژگی های تمدن اسلامی در قرون 4و5و6 که از شرق تا غرب عالم را فرا گرفته بود ایجاد تکنولوژی هایی بود که ابتدا نسبت آنها با طبیعت،اخلاق و سعادت بشری مشخص شده بود.البته نگارنده تمدن سازی را یک پروژه ده ساله و یا احیانا چند ده ساله نمی داند،همچنانکه فاصله رنسانس تا انقلاب صنعتی بیش از سه سده طول کشید. اما عمومی شدن همین تامل در نسبت میان تفکر، فرهنگ و تکنولوژی می تواند قدم اول باشد و این فاصله را کوتاه تر کند.
در آخر نگارنده باز هم تاکید می کند که قصد این یادداشت تنها دعوت به تامل در نسبت میان تفکر،فرهنگ و تکنولوژی است نه بازگشت به گذشته!

اینجا و اکنون

همه ما خودمان را چنین متقاعد می كنیم كه زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت كنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج كنیم



فكر میكنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم

و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رئیسمان ما را درک نمی کند
زبان مشترك نداریم
همدیگر را نمی فهمیم
می‌بینیم كودكانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر كنیم ...



با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :
رئیسمان تغییر كند
شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر كنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض كند
یك ماشین شیك تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج كنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم ...
حقیقت این است كه برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كی؟

زندگی همواره پر از چالش است.
و مشکلات تمامی نخواهند داشت!

بهتر این است كه این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم كه با وجود همه این مسائل،
شاد و خوشبخت زندگی كنیم.
بعضی وقت ها ...

به خیالمان می رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود كه موانعی كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم می كنیم
كاری كه باید تمام كنیم
زمانی كه باید برای كاری صرف كنیم
بدهی‌هایی كه باید پرداخت كنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه ی این ها را تجربه كردیم، تازه می فهمیم كه زندگی، همین چیزهایی است كه ما آن ها را موانع می‌شناختیم!

این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم كه جاده‌ای اختصاصی بسوی خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی، خود همین جاده ایست که ما را به زندگی و آینده هدایت می کند.
تو رو خدا بیائید از هر لحظه زندگی لذت ببریم.

برای آغاز یك زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست كه در انتظار بنشینیم:
فارغ التحصیل شویم
به دوران دانشگاه برگردیم
به دوران کودکی برگردیم
وزنمان را كاهش دهیم
وزنمان را افزایش دهیم
شروع به كار کنیم
مهاجرت کنیم
دوستان تازه ای پیدا کنیم
ازدواج کنیم
فرزند به دنیا بیاوریم
یک خانه شیک بسازیم
شروع تعطیلات فرا برسد
صبح جمعه بیاید
در انتظار دریافت وام جدید باشیم
یك ماشین نو بخریم
بازپرداخت قسط ها به اتمام برسد
برنده یک مسابقه میلیونی شویم
مشهور و سرشناس شویم
بهار بیاید
تابستان از راه برسد
پاییز را تجربه کنبم
زمستان را به امید بهار دلخوش کنیم
اول برج ...
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
سفرهای خارجی
مردن
تولد مجدد !
و...
امــــــــــا ...

خوشبختی یك سفر است، نه یك مقصد ...

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی كنید و از حال لذت ببرید.

اكنون فكر كنید و سعی كنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید ؟
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید ؟
3. آخرین ده نفری كه جایزه نوبل را بردند چه كسانی هستند ؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید ؟

نمیتوانید پاسخ دهید؟
نسبتاً مشكل است، اینطور نیست؟
نگران نباشید، هیچ كس این اسامی را به خاطر نمی آورد.
پس شما چیزی را از دست نداده اید.

چـــــــــون :

روزهای تشویق به پایان می رسد!
نشان های افتخار خاك می گیرند!
برندگان به زودی فراموش میشوند!
و حتی بهترین ها هم آخر می میرند!

اكنون به این سؤالها پاسخ دهید:
1. نام سه معلم خود را كه در تربیت شما مؤثر بوده‌اند، بگویید ؟
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كرده اند، نام ببرید ؟
3. افرادی كه با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید ؟
4. پنج نفر را كه از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید ؟

حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟

افرادی كه به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌های دنیا" ندارند،
ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ...
ولــــــــــی ...

آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،
 همان هایی كه در همه ی شرایط، كنار شما می مانند ...


كمی بیاندیشید. زندگی خیلی كوتاه است
حتی کوتاه تر از اینکه مفهوم واژه های این ایمیل را بخاطر سپردید

شما در كدام لیست قرار دارید؟
نمی دانید؟
اجازه دهید كمكتان كنم.
شما در زمره ی ترین‌های دنیا نیستید ...
امــــــــــا ...
شما از جمله دوستانی هستید كه برای در میان گذاشتن این راز در خاطر من بودید
و برای تقسیم تمام شادیها نیز در خاطرم خواهید ماند
فقط همین

موفق باشید و شاد و باانگیزه

چگونه یک پروپوزال بنویسیم؟

پروپوزال(proposal)    
مقدمه : در ابتدا لازم مي دانم تعريف جامع و مختصري از كلمه پروپوزال( (Proposalارائه نمايم و سپس تدوين يك پروپوزال را بطور خلاصه بيان خواهم نمود .
پروپوزال (Proposal): در لغت به معني پيشنهاد است و در واقع مي توان با آن ماكت و اسكلتي از كار اصلي را ارائه داد.
‌همچنين براي تصويب يك طرح پژوهشي و تامين اعتبار آن ، لازم است تا پژوهشگر قصد پژوهشي خود را در پيشنهاد طرح پژوهشي (Proposal) به اطلاع افراد ذيربط و كساني كه اعتبار مالي طرح را تامين مي كنند برساند شايد در اينجا مناسب باشد بجاي كلمه يProposal از كلمهdesign استفاده نمود اماچون كلمهProposal معمول شده اينجانب نيز طرح پيشنهاده را Proposal تعريف نموده و به شرح آن مي پردازم . در پيشنهاد طرح تحقيق (Proposal) ، اهداف ، سئوالات و فرضيه ها ، ويژگيها ي روش اجراي تحقيق ، زمان و هزينه هاي لازم براي اجراي طرح تحقيق بايد به نحوي روشن و قانع كننده بيان شود . پژوهشگر بايد نهايت تلاش خود را بعمل آورد تا داوران طرح به سهولت به هدف پژوهش و ضرورت اجراي آن با توجه به طرح پيشنهادي (Proposal)پي برند.
اما قبل از اجراي يك پروپوزال لازم است پژوهشگر مشخصات خود را كه شامل نام ، نام خانوادگي، شغل ، سمت فعلي ، درجات علمي ، سوابق تحصيلي ، فعاليتهاي پژوهشي و سوابق شغلي و همچنين مشخصات همكاران اصلي طرح (شامل نام ، شغل ، درجه علمي و نوع همكاري ) بصورت طبقه بندي و در قالب و فرمتي در ابتداي پروپوزال (Proposal)بياورد .
اجزاي يك پروپوزال(Proposal):
ا- عنوان 2- ضرورت و اهميت تحقيق 3-طرح مساله 4- شناسايي وبيان مساله 5- اهداف تحقيق 6- سئوالات تحقيق 7- فرضيات تحقيق 8- پيشينه تحقيق 9- روش تحقيق 10-ابزار اندازه گيري تحقيق 11- جامعه آماري 12- حجم نمونه 13- تجزيه و تحليل داده ها 14- شرح چارچوبهاي نظري تحقيق 15- بودجه وخدمات 16- فهرست منابع و ماخذ تحقيق

1- عنوان:
پس از آنكه پژوهشگر موضوع تحقيق را با توجه به علاقه ، توانايي خود و بديع بودن ، قابل پژوهش بودن، اهميت و اولويت داشتن و در دسترس بودن منابع اطلاعاتي و مالي موضوع انتخاب نمود بايد اين موضوع را با يك عنوان كه در برگيرنده تمام موضوع تحقيق باشد بيان نمايد .
عنوان تحقيق به فراخور نوع تحقيق ( بنيادي ، كاربردي و ... ) بايد در عين خلاصه بودن دقيقاً بيان نمايد كه در حين تحقيق چه متغيير هايي بررسي خواهد شد ، همچنين مي بايست جامعه تحقيق ، زمان و مكان تحقيق در عنوان كاملاً مشهود باشد( در مورد تحقيقات كاربردي) .
بطور مثال مي توان به عناوين ذيل اشاره نمود :
الف – بررسي رابطه فقر و افت تحصيلي دانش آموزان دوره ابتدايي محمد آباد در سال تحصيلي 86-85 .
همانگونه كه ملاحظه مي كنيد دوره تحصيلي ، زمان و شهر (جامعه تحقيق) ، متغييرها فقر و افت تحصيلي در عنوان فوق كاملاً مشهود است و يا مي توان در موضوع هاي اجتماعي عنوان ذيل را مثال زد .
ب- شناسايي روند گرايش جوانان شهر اصفهان نسبت به مشاغل مختلف در دودهه گذشته .
در اين عنوان نيز زمان ، جامعه و متغيير مشهود است .
1-1- متغييرها
لازم است متغييرهاي تحقيق نيز به طور خلاصه بيان گردد. متغييرها را مي توان از نظر ماهيت مقادير به دو دسته تقسيم نمود الف– متغييرهاي كيفي(يا مقوله اي شامل حالت هاي گوناگون يك ويژگي است)، مانند : مذهب، شغل ، گروه خوني و ... ب- متغييرهاي كمي ( متغييرهايي كه جهت اندازه گيري آنها مي توان اعداد را به وضعيت آزمودني و طبق قاعده اي معين منتسب كرد) كه به دو نوع 1- متغيير كمي گسسته، مانند: تعداد فرزندان و تعداد كتب و ... 2- متغييركمي پيوسته ، مانند: قد و وزن و ...
همچنين بطور كلي متغييرها را از نظر نقش مي توان به پنج دسته تقسيم نمود .
1- متغييرمستقل 2- متغيير وابسته 3- متغيير تعديل كننده 4- متغيير كنترل 5- متغيير مداخله گر
1- متغييرمستقل: يك ويژگي از محيط فيزيكي يا اجتماعي است كه بعد از انتخاب و دخالت پژوهشگر ،مقاديري را مي پذيرد تا تاثيرش بر ديگر متغييرها مشاهده شود .
2- متغيير وابسته: متغييري كه تغييرات آن تحت تاثير متغيير مستقل قرار مي گيرد.
بطور مثال در موضوع بررسي تاثير شيوه هاي تشويق بر يادگيري دانش آموزان ، يادگيري بعنوان متغيير وابسته و شيوه هاي تشويق بعنوان متغيير مستقل ايفاي نقش مي كنند.
3- متغيير تعديل كننده: متغيير كيفي يا كمي است كه جهت يا ميزان رابطه ميان متغييرهاي مستقل و وابسته را تحت تاثير قرار مي دهد.
بطور مثال در بررسي تاثير شيوه هاي مختلف تشويق بر يادگيري دانش آموزان دختر و پسر ، جنسيت نقش متغيير تعديل كننده را ايفا مي كند ، اين متغيير را متغيير مستقل دوم نيز مي گويند.
4- متغيير كنترل: در يك تحقيق ، پژوهشگر نمي تواند تاثير تمام متغيير ها را بر يكديگر مطالعه كند لذا بايد برخي متغييرها را كنترل كرده و آنها را خنثي نمايد.
بطور مثال در «چه رابطه اي ميان پيشرفت تحصيلي و عزت نفس دانش آموزان دختر سوم راهنمايي وجود دارد ؟
اثر پايه تحصيلي و جنسيت بر پيشرفت تحصيلي و عزت نفس كنترل مي شود.
5- متغيير مداخله گر:متغييري است كه محقق براي استنتاج از نحوه تاثير متغيير مستقل بر متغيير وابسته مورد نظر قرار مي دهد .
بطور مثال در يك طرح تحقيق كه هدف آن بررسي تاثير روش آموزش برنامه اي در مقايسه با سخنراني براي دروس رياضي پايه پنجم ابتدايي است ، متغيير مستقل روش تدريس و متغيير وابسته پيشرفت تحصيلي دانش آموزان است و از آنجاكه يادگيري متغييري است كه تاثير متغيير مستقل بر متغيير وابسته را تحت تاثير قرار مي دهد و مشاهده آن به طور مستقيم امكان پذير نمي باشد ، متغيير مداخله گر ناميده مي شود.

1-2- مقياس متغييرها:
بطور خلاصه مي توان متغييرها را با پنج مقياس زير اندازه گيري نمود :
1- اسمي( مانند خوب و بد ، شاد و غمگين ، 0و1، مجرد و متاهل و گروههاي خوني ) 2- رتبه اي(در اندازه گيري آنها ترتيب و رتبه اي قائل شويم مانند عالي ،خيلي خوب ، خوب ، متوسط و بد) 3- فاصله اي(هم ترتيب اشيا و هم فاصله بين آنها مشخص گردد مانند نمرات دانش آموزان در يك درس ) 4- نسبتي(اين مقياس دقيق ترين مقياس اندازه گيري است و داراي ارزش صفر حقيقي مي باشد ، نقطه اي در مقياس نمايانگر فقدان كامل ويژگي مورد اندازه گيري است و نقاط مختلف اين نوع مقياس قابل مقايسه اند مثلا 9 سال سه برابر سه سال است و اين نسبت برابر با 6 سال به دو سال است اما بهره هوشي يك مقياس فاصله اي است چون صفر مطلق ندارد ، لذا برتري هوشي فردي با بهره هوشي 120 نسبت به فردي با بهره هوشي 100 برابر با برتري فردي با بهره هوشي 144 به فردي با بهره هوشي 120 نمي باشد .)

2- ضرورت و اهميت تحقيق:
پژوهشگر تحقيقي را انتخاب مي كند كه ماهها برآن وقت صرف خواهد نمود لذا بايد به موضوع انتخابي خود علاقه مند باشد همچنين مواردي چون بديع بودن ، پژوهش پذير بودن ، اهميت و اولويت ، توانايي پژوهشگر ، تامين منابع مادي و اطلاعاتي ، به صرفه بودن و ... را بايد توجه نمايد و با توجه به محورهاي ذكر شده فوق اين بند طرح پيشنهاده خود را نيز تكميل نمايد در اين مرحله پژوهشگر بايد ضرورت و اولويت انجام اين تحقيق را براي مخاطب روشن نمايد.
3- طرح مساله:
پژوهشگر در اين قسمت بايد بكوشد سئوالهاي وسوسه انگيز بسوي تحقيق جذب كند و ذهن مخاطب را از امور بديهي و هميشگي دور سازد وچالشي در ذهن او پديد آورد.


4- شناسايي و بيان مساله:
در اين مرحله پژوهشگر زمينه اي را به تصوير مي كشد كه در آن مساله رخ داده است همچنين در اين مرحله ويژگي هاي مساله ، گستردگي و علل احتمالي بروز آن نيز شناسايي مي گردد .
شايد بيان يك مساله روشن ، دقيق و قابل اجرا مشكلترين مرحله يك تحقيق باشد چرا كه بايد بتواند بخوبي اهميت مساله ، تحديد مساله در يك حوزهء تخصصي ، اهداف كلي در مورد تحقيقات انجام شده و چارچوبي براي ارائه نتايج تحقيق را بيان كند .


5- اهداف تحقيق :
در اجراي پژوهش هاي علمي پس از بيان مساله تحقيق ، پژوهشگر قصد خود را به صورت عملياتي كه از طريق مشاهده هاي عيني قابل دستيابي است بيان مي كند . در برخي از پژوهشها محقق به جاي طرح سئوال هاي پژوهشي يا فرضيه ، فقط به بيان هدف مي پردازد.
براي مثال ، هدف يك تحقيق تحقيق را مي توان به صورت زير بيان نمود :‌مشخص كردن سير تحول آموزش فني – حرفه اي در ايران .
براي بيان هدف بايد از يك فعل كنشي استفاده كرد . در مثال فوق «مشخص كردن » به عنوان فعل كنشي به كار رفته است .
اما هدف بالا بايد در اهداف جزيي متبلور شود به طور مثال مي توان با توجه به ابعاد مساله، اهداف جزيي ذيل را در نظر گرفت :
1- چگونگي پديد آمدن آموزش و پرورش در ايران .
2- رابطه آموزش فني – حرفه اي با ساير آموزش هاي رسمي كشور .

6- سئوالات تحقيق:
مساله ي تحقيق مي تواند در مطالعات كيفي و كمي بصورت سئوال بيان شود و غالباً شكل سئوالي بيان مساله ارجح است چرا كه ساده و گويا است و پژوهشگر را به سمت پاسخح دادن به اين سئوالات سوق مي دهد .
سئوالات تحقيق را مي توان به سه دسته تقسيم كرد : الف – توصيفي ب- رابطه اي ج- تفاوتي
الف – سئوالات توصيفي : در اين سئوالات از كلمات پرسشي « چه مي باشد؟» ، « چيست ؟» ، «چگونه است ؟» و ... استفاده مي شود . براي مثال ، در مساله ، پيشرفت تحصيلي دانش آموزان سوم راهنمايي مناطق تابعه شهرستانهاي استان تهران شركت كنندگان در آزمون پيشرفت تحصيلي ، مي توان نوشت : سطح پيشرفت تحصيلي دانش آموزان سوم راهنمايي مناطق تابعه شهرستانهاي استان تهران شركت كنندگان در آزمون پيشرفت تحصيلي چگونه است ؟
ب- سئوالات رابطه اي :در اين دسته سئوالات ، چگونگي رابطه ي دو يا چند متغيير مورد نظر قرار مي گيرد . براي مثال ، چه رابطه اي بين مفهوم خود و پيشرفت تحصيلي وجود دارد ؟
ج- سئوالات تفاوتي : اين سئوال ها با تفاوت سطوح متغييرها سروكار دارد و معمولاً به شكل زير بيان مي شود :
آيا بين پيشرفت تحصيلي دختران و پسران پايه سوم راهنمايي تفاوتي وجود دارد ؟

7- فرضيات تحقيق :
فرضيات تحقيق حدس و گمان هاي خردمندانه اي است كه پژوهشگر در مورد روابط دو يا چند متغيير تحقيق خود دارد . فرضيات تحقيق بايد بصورت خبري بيان شود و نشان دهنده نتايج مورد انتظار از تحقيق باشد، بطور مثال :«بين مفهوم خود و پيشرفت تحصيلي رابطه مثبتي وجود دارد»
يك فرضيه هيچگاه اثبات يا ابطال نمي شود ، بلكه براساس داده هاي بدست آمده فقط تاييد يا رد مي شود . فرضيه ها بطور منطقي حدس ، گمان واحتمالي هستند و شواهد تجربي پژوهشگر را قادر مي سازد تا به نتيجه برسد كه بيان آن از نظر احتمالي صحيح است و بطور منطقي مي توان آنرا قبول كرد .
هرچند در بالا گفته شد كه فرضيات براساس حدس و گمان و احتمال پژوهشگر بيان مي گردند اما لازم به توضيح است كه اين حدس و گمان بايد بر اساس مفاهيم و يا نظريه هاي مرتبط با مساله و مشاهده هاي تجربي ناشي از تحقيقات قبلي باشد .

8- پيشينه تحقيق:
بطور كلي مي توان گفت پيشينه تحقيق نقد و بررسي دانش و اطلاعات موجود درباره موضوع تحقيق مورد نظر است . اگر اين نقد و بررسي درست انجام شود به بيان مساله كمك شاياني خواهد نمود.
در اينجا از اهداف نوشتن پيشينه تحقيق مي توان به 4 مورد ذيل اشاره نمود:
الف – تعريف و تحديد مساله : پژوهشگر مي تواند با مطالعه تحقيق هاي پيشين با گستره موضوع مورد مطالعه آشنا شود و با توجه به مفهومي كه در اين باره يافته است موضوع هاي فرعي آنرا مشخص كرده و مساله تحقيق را محدودتر كند.
ب- قرار دادن يافته هاي تحقيق در چارچوب تحقيقات قبلي : يعني پژوهشگر بيان مي كند كه تحقيقات قبلي چه سهمي در روشن شدن مساله مورد بررسي داشته اند و تحقيق خود چه نقشي در گسترش دانش درباره مساله مورد مطاله و بررسي خواهد داشت .
ج- اجتناب از دوباره كاري : پيشينه تحقيق مي تواند به پژوهشگر كمك كند تا از تكرارهاي ناخواسته خودداري نمايد و اگر تحقيق مشابهي انجام شده شايد پژوهشگر بخواهد عمداً تحقيق را براي اطمينان از نتايج آن تكرار كند.
د- انتخاب روش ها و ابزار اندازه گيري دقيق تر: با بررسي پيشينه تحقيق مي توان از ابزار اندازه گيري ، روش نمونه گيري و امثال آن آگاه شد و به نقاط قوت و ضعف آن پي برد و براي تحقيق موجود طرح تحقيق مناسبي را در نظر بگيرد.
براي پيشينه تحقيق مي توان از منابعي مانند: مطالعات ، نوشته هاي يك نظريه پرداز و محقق ، گزارش يك نظريه يا ناظر ، مطالعات تجربي منتشر شده در مجلات(علمي و فصلنامه ها)، نمايه ها و چكيده ها ، گزارش هاي تحقيق و پايان نامه ها ، كتابها ، مقالات منتشرشده استفاده نمود.

9- روش تحقيق:
در پژوهش هاي علوم رفتاري با دو رويكرد مواجه هستيم :
الف – رويكرد خردگرايانه ب-رويكرد طبيعت گرايانه
حوزه علوم رفتاري ، از جمله روان شناسي و علوم تربيتي ، انتخاب رويكرد انجام پژوهش بر پايه ي جهان بيني و نوع مثال فكري( پارادايم : مجموعه اي از مفروضه ها ، مفاهيم يا گزارش هاست كه از نظر منطقي به طور انعطاف پذيري به هم مرتبط بوده و جهت فكري و پژوهش را هدايت مي كند .
رويكرد خردگرايانه يعني واقعيت چيزي است كه فرد مي تواند به وسيله حواس خود آنرا تجربه كند. مثلاً : تاثير رفتار معلم بر يادگيري دانش آموزان را مي توان بدون مطالعه ي ساير متغييرها كه بر يادگيري دانش آموزان اثر مي كند بررسي كرد.
رويكرد طبيعت گرايانه نيز براين فرض استوار است كه واقعيت چيزي نيست كه همه بطور يكسان آن را مشاهده كنند و تجربه مشابهي از آن بدست آورند ، بنابراين در رويكرد طبيعت گرايانه مفروضه اصلي مورد تاكيد آن است كه واقعيت مورد مشاهده به تفسير افراد و ذهنيت آنان بستگي دارد .
بطور كلي روش هاي تحقيق در علوم رفتاري را مي توان با توجه به دو ملاك الف – هدف تحقيق ب- نحوه گردآوري داده ها تقسيم كرد .
الف – دسته بندي تحقيقات بر اساس هدف :
1- تحقيق بنيادي : هدف اين تحقيق آزمون نظريه ها ، تبيين روابط بين پديده ها و افزودن به مجموعه دانش موجود در يك زمينه خاص است.
2- تحقيق كاربردي : هدف از تحقيقات كاربردي توسعه دانش كاربردي در يك زمينه خاص است يعني اين تحقيقات به سمت كاربرد عملي دانش هدايت مي شوند.
3- تحقيق توسعه اي: به منظور تدوين و تشخيص مناسب بودن يك فراورده آموزشي (طرح ، روش ها و برنامه هاي درسي ) انجام مي شود .
ب- دسته بندي تحقيقات بر اساس نحوه گردآوري داده ها :
1- تحقيق توصيفي(غيرآزمايشي) 2- تحقيق آزمايشي 3- ساير روش ها
1- تحقيق توصيفي(غيرآزمايشي) : شامل مجموعه روش هايي است كه هدف آنها توصيف كردن شراتيط يا پديده هاي مورد بررسي است . اجراي تحقيق توصيفي مي تواند صرفا براي شناخت بيشتر شرايط موجود يا كمك رساندن به فرايند تصميم گيري باشد. تحقيقات توصيفي را مي توان به پنج دسته تقسيم كرد : ( پيمايشي، همبستگي، اقدام پژوهي، بررسي موردي ، تحقيق پس – رويدادي يا علي – مقايسه اي)
1-1- تحقيق پيمايشي : براي بررسي توزيع ويژگيهاي يك جامعه آماري روش تحقيق پيمايشي بكار مي رود.و براي پاسخ به سئوالات پژوهشي مانند سئوال هاي زير بكار مي رود. الف – ماهيت شرايط موجود چگونه است ؟ ب- چه رابطه اي ميان رويدادها وجود دارد ؟ ج- وضعيت موجود چگونه است ؟
همچنين اين تحقيق را مي توان به سه دسته روش مقطعي ، طولي و دلفي تقسيم نمود.
1-2- تحقيق همبستگي:در اين نوع تحقيق رابطه ميان متغييرها بر اساس هدف تحقيق تحليل مي گردد. تحقيق همبستگي را مي توان بر اساس هدف به سه دسته الف- مطالعه همبستگي دو متغييري ب- تحليل رگرسيون ج- تحليل ماتريس همبستگي يا كواريانس
1-3- اقدام پژوهي: هدف اين دسته از پژوهش هاي آموزشي ، توصيف شرايط يا پديده هاي مربوط به نظام آموزشي مي باشد . با استفاده از اقدام پژوهي مي توان موقعيت هاي نامعين ملموس مربوط به اقدام ها و عمليات آموزشي را مشخص كرد.هريك از افرادي كه در نظام آموزشي دست اندركار فعاليتهاي آموزشي مي باشند و به ويژه با فرايند ياددهي – يادگيري سروكار دارند ، مي توانند براي شناخت « مشكلات مبتلا به » آموزشي و پي بردن به راههاي كاهش اين مشكلات ، اقدام پژوهي را بطور انفرادي يا گروهي بكار برند. اين نوع تحقيق مي تواند بازخورد لازم براي بهبود واحدهاي آموزشي ، فرايند ياددهي – يادگيري و نيز ارزيابي آموخته ها ، را فراهم آورد.
1-4- بررسي موردي: بر خلاف پژوهش هاي آزمايشي، در اين روش پژوهشگر به دستكاري متغيير مستقل و مشاهده اثر آن بر متغيير وابسته نمي پردازد و يا مانند پژوهشگر پيمايشي كه با انتخاب نمونه اي با حجم وسيع و معرف از جامعه درباره تعدادي از متغييرها به بررسي مي پردازد ، عمل نمي كند ، بلكه به انتخاب يك «مورد» پرداخته و آن را از جنبه هاي بي شمار بررسي مي كند .
5- تحقيق پس – رويدادي (علي – مقايسه اي): معمولاً به تحقيقاتي گفته مي شود كه در آنها پژوهشگر با توجه به متغييروابسته به بررسي علل احتمالي وقوع آن مي پردازد. به عبارت ديگر تحقيق علي – مقايسه اي گذشته نگر بوده و سعي بر آن دارد كه از معلول به علت احتمالي پي برد. مثلاً به منظور شناسايي علل احتمالي شكست تحصيلي دانش آموزان مي توان از اين روش استفاده كرد .
2- تحقيق آزمايشي : به منظور برقراري رابطه ي علت – معلولي ميان دو يا چند متغيير از طرح هاي آزمايشي استفاده مي شود . در اين تحقيق گروه هاي آزمايشي و گواه مورد نظر قرار مي گيرند و از طريق آنها تفاوت هاي ميان آزمودني ها كنترل مي شود . اين كنترل را مي توان از طريق يكي از شيوه هاي ذيل بعمل آورد .
الف – انتساب تصادفي ب- همتا نمودن تصادفي ج- انتخاب همگن د- تحليل كواريانس ه- استفاده از آزمودني ها بعنوان كنترل خودشان .
2-1- انتساب تصادفي: در انتساب تصادفي هر يك از آزمودني ها با شانس مساوي به گروه آزمايشي يا گروه گواه منتسب مي شوند.
2-2- همتا كردن تصادفي: در اين شيوه سعي برآن است كه آزمودني هاي انتخاب شده از نظر متغيير ناخواسته همگن باشند. مثلا در يك آزمايش مي توان دانش آموزان را از نظر نمره هوش در زوج مرتب هاي يكسان قرار داد و بطور تصادفي يكي را در گروه گواه و ديگري را در گروه آزمايشي قرار داد .
2-3- انتخاب همگن: در اين انتخاب ، نمونه اي از آزمودني ها كه از نظر متغيير ناخواسته «همگن» هستند انتخاب مي شوند.سپس از ميان آنها به گروههاي گواه و آزمايشي منتسب مي شوند. براي مثال در تحقيق تاثير روش تدريس بر يادگيري بي سوادان بزرگسال ، پژوهشگر شك كند كه آيا سن بر متغيير وابسته تاثير دارد لذا گروه بي سوادان 25 تا 30 سال را انتخاب و روش تدريس را برآنان آزمايش مي كند .
2-4- تحليل كواريانس: براي كنترل متغيير ناخواسته مي توان از شيوه ي تحليل كوواريانس استفاده كرد . در اين شيوه داده هاي مربوط به متغيير ناخواسته ، كه قبل از اجراي آزمايش به دست مي آيد ، در تحليل نتايج مورداستفاده قرار مي گيرد .براي مثال توانايي قبلي بزرگسالان را مي توان با نمره هاي پيش- آزمون مورد سنجش قرار داد و سرانجام نمره ها را به عنوان اندازه گيري متغيير ناخواسته در تحليل نهايي دخالت داد ، بدين طريق اثرات «توانايي و دانش اوليه ي بي سوادان در خواندن » در هر دو گروه آزمايشي و گواه كاهش مي يابد .
2-5- استفاده از آزمودني ها به عنوان كنترل خودشان:مي توان بر افراد يك گروه آزمودني « عمل » آزمايشي را اجرا كرد و همان افراد را به عنوان كنترل خودشان مورد مشاهده قرار داد ، سپس نتيجه « عمل» را در قبل و بعد از اجراي « عمل » آزمايشي مشاهده و مقايسه كرد . براي مثال در تحقيق دو شيوه تدريس ابتدا يك روش تدريس شده و سپس شيوه دوم و در نهايت اثرات دو روش بررسي مي شود .
2-6- تحقيق شبه آزمايشي: معمولاً در تحقيقات علوم رفتاري استفاده از روش هاي انتساب تصادفي دشوار است . به طرح هاي آزمايشي كه در آن ها نتوان از انتساب تصادفي استفاده كرد ، طرح هاي شبه آزمايشي گويند . انواع طرح هاي شبه آزمايشي به شرح زير مي باشد : الف – طرح هاي تك – گروهي سري هاي زماني ب- طرح هاي شبه آزمايشي با گروه گواه ج-طرح هاي تك آزمودني .
3- ساير روش ها:
3-1- روش تحقيق تاريخي: سئوالاتي مانند « تشكيلات و نظام آموزشي كشور چگونه تحول يافته ؟» را مي توان با استفاده از روش تاريخي پاسخ داد . هدف از تحقيق تاريخي به كار بردن داده هاي مربوط به واقعيت هاي مرتبط با رويدادهاي گذشته و تفسير آن ها است . از اين طريق مي توان به عوامل مؤثر در بروز وقايعي كه در گذشته رخ داده است پي برد و رويدادهاي زمان حال را بهتر شناخت ..
3-2- روش تحقيق فلسفي: روش فلسفي با توجه به ماهيت خود ( تجزيه و تحليل مفاهيم ) كاربرد فعالي در كليه زمينه هاي علمي از جمله تعليم و تربيت دارد پژوهشگران تعليم و تربيت به دنبال آموزش روش هاي چگونگي كسب دانش و تدوين نظريه هايي درباره يادگيري هستند و قبل از هر چيز به درك دانش و تعريف آن در معناي واقعي خود نياز دارند و اين تعريف در مفاهيم فلسفي يافت مي شود .فيلسوف از طريق مطالعه يادگيري و فرايند ياددهي به «علم در حيطه عمل» آگاهي مي يابد و متخصصان تعليم و تربيت با كمك مفاهيم فلسفي به روابط و نكات افتراقي ميان دانش از يك طرف و غريزه ، نگرش ها ، نهادها ؛ عادت ها و يا احساسات از طرف ديگر و همچنين به تفاوت بين يادگيري و تجربه پي مي برد .
3-3- روش تحقيق قوم نگاري: در اين تحقيق پژوهشگر به توصيف علمي فرهنگ ها ي مختلف مي پردازد . باتوجه به تعريف فوق ، هدف تحقيق قوم نگاري ثبت و توصيف رويدادها ، فرايندها در شرايط طبيعي و ويژه آنها مي باشد . از اين تحقيق مي توان در تعليم و تربيت استفاده نمود، تحقيقات قوم نگاري در تعليم و تربيت ، توصيف علمي از سيستم هاي ياددهي – يادگيري ، فرايند ها و پديده هاي تربيتي در درون بافت هاي ويژه نظام هابي آموزشي فراهم مي آورد.
3-4- تحليل محتوا :‌ براي بررسي محتواي آشكار پيام هاي موجود در يك متن مي توان از روش تحليل محتوا استفاده نمود .

10- ابزار اندازه گيري در تحقيق:
الف – پرسشنامه ب- مصاحبه ج- مشاهده د- مقياس هاي اندازه گيري نگرش ها ه- آزمون هاي رواني – تربيتي و- قابليت اعتماد ابزار اندازه گيري
الف – پرسشنامه : پرسشنامه يكي از ابزارهاي رايج تحقيق است و روشي مستقيم براي كسب داده هاي تحقيق است . از اين طريق مي توان دانش ، علايق ، نگرش و عقايد فرد را مورد ارزيابي قرار داد ، به تجربيات قبلي پي برد و به آنچه در حال حاضر انجام مي دهد آگاهي يافت .
ب- مصاحبه : با اين ابزار امكان برقراري تماس مستقيم با مصاحبه شونده فراهم مي گردد و با اين كار مي توان به ارزيابي عميق تر ادراك ها ، نگرش ها ، علايق و آرزوهاي آزمودني پرداخت
ج- مشاهده : يكي از ابزار جمع آوري داده ها در علوم رفتاري خصوصاً در روان شناسي تحولي و اجتماعي ، مشاهده است . مشاهده عبارتست از شناسايي ، نامگذاري ، مقايسه ، توصيف و ثبت آنچه روي مي دهد .
د- مقياس هاي اندازه گيري نگرش ها : از جمله ابزار گرد آوري داده ها در تحقيقات علوم رفتاري ، مقياس هاي اندازه گيري نگرش است . بطور كلي مقياس ها براي سنجش نگرش ها ، قضاوت ها ، عقايد و ساير خصيصه هايي كه به آساني قابل اندازه گيري نيستند به كار مي رود . براي اندازه گيري نگرش ها مي توان از مقياس هاي ذيل استفاده كرد : مقياس ليكرت ، مقياس افتراق معنايي ، مقياس ثرستون ، مقياس گاتمن و مقياس فاصله اجتماعي بوگاردوس .
ه- آزمون هاي رواني – تربيتي : در تحقيقات علوم رفتاري ، از آزمونهاي رواني – تربيتي به عنوان يكي از ابزارهاي گردآوري داده ها استفاده مي شود. آزمون وسيله اي است براي اندازه گيري منظم نمونه هايي از رفتار آزمودني . آزمون براي ارزيابي تفاوت هاي فردي و يا تفاوتهايي كه در فرد در مواقع مختلف ديده مي شود ، بكار مي رود . آزمونها بر اساس خصيصه اندازه گيري شده به سه گروه بزرگ تقسيم مي شوند :
آزمون هاي هوش و استعداد ، آزمون هاي پيشرفت تحصيلي و آزمون هاي رغبت ، نگرش و شخصيت .
و- قابليت اعتماد ابزار اندازه گيري : قابليت اعتماد يكي از ويژگيهاي فني ابزار اندازه گيري است و به اين معني است كه ابزار اندازه گيري در شرايط يكسان تا چه اندازه نتايج يكساني را بوجود مي آورد : براي اين كار مي توان از روش هاي ذيل به اين خواسته دست يافت :
1- اجراي دوباره آزمون يا روش بازآزمايي 2- روش موازي يا استفاده از آزمونهاي همتايي 3- روش تنصيف(دو نيمه كردن) 4- روش كودر-ريچاردسون 5- روش آلفاي كرونباخ

11- جامعه آماري:
يك جامعه آماري عبارت است از مجموعه اي از افراد يا واحدها كه داراي حداقل يك صفت مشترك باشند. بطور معمول در هر تحقيقي جامعه مورد بررسي يك جامعه ي آماري مي باشد كه پژوهشگر مايل است درباره صفت (صفت ها) متغيير واحدهاي آن با مطالعه بپردازد . بطور مثال اگر پژوهشگري مايل باشد درباره مشكلات اجتماعي – اقتصادي دانشجويان ايران بپردازد جامعه آماري مورد بررسي شامل تمام افرادي است كه در نظام آموزش عالي ايران در يك مقطع زماني مشخص ثبت نام كرده اند .
جامعه آماري بايد جامع و مانع باشد ، يعني بايد چنان باشد كه از نقطه نظر زماني و مكاني همه واحدهاي مورد مطالعه را در برگيرد و در ضمن ، با توجه به آن ، از شمول واحدهايي كه نبايد به مطالعه آن ها پرداخته شود جلوگيري بعمل آيد.

12- حجم نمونه:
به منظور گردآوري داده هاي مورد نياز درباره افراد افراد جامعه مي توان يكي از روش هاي زير بكار برد : 1 – سرشماري 2- نمونه گيري
1-11 – سرشماري : در اين روش به طريق شمارش كامل ، از هريك از افراد جامعه داده هاي مورد نظر گردآوري مي شود.
2-11- نمونه گيري: الف- تصادفي ساده ب- سيستماتيك ج- طبقه اي د- خوشه اي ه- چندمرحله اي
الف- نمونه گيري تصادفي ساده :در اين نمونه گيري به هر يك از افراد جامعه احتمال انتخاب مساوي داده مي شود . به عبارت ديگر اگر حجم افراد جامعه N و حجم نمونه راn فرض كنيم ، احتمال انتخاب هر فرد جامعه در نمونه مساوي است . مثلا اگر در يك دبيرستان 400نفري بخواهيم 20 نفر انتخاب كنيم شانس انتخاب هر يك از دانش آموزان اين دبيرستان خواهد شد .
ب- نمونه گيري سيستماتيك : براي انتخاب يك نمونه به حجم n از يك جامعه به حجم N ، ابتدا حجم جامعه را بر حجم نمونه تقسيم مي كنيم تا فاصله نمونه گيري مشخص شود:I = . سپس يك عدد تصادفي چنان انتخاب مي كنيم كه كوچكترين يا مساوي فاصله نمونه گيري باشد. مثلاًاگراولين عدد انتخاب شده را i بناميم ( ) نفرات بعدي نيز از فرمولهاي ذيل بدست مي آيد : i) +i ,(I+i),(2I+i),…,((n-1)
چ- نمونه گيري طبقه اي : در نمونه گيري طبقه اي ، واحدهاي جامعه مورد مطالعه در طبقه هايي كه از نظر صفت متغيير همگن تر هستند ، گروه بندي مي شوند ، تا تغييرات آن ها در درون گروه ها كمتر شود . سپس از هر يك از طبقات تعدادي انتخاب مي شوند .
د- نمونه گيري خوشه اي : اگر فهرست كامل افراد در دسترس نباشد مي توان افراد جامعه را در دسته هايي خوشه بندي كرد . سپس از ميان خوشه ها نمونه گيري كرد .
ه- نمونه گيري چند مرحله اي: در اين نمونه گيري افراد جامعه با توجه به سلسله مراتبي ( از واحدهاي بزرگتر به كوچكتر ) از انواع واحدهاي جامعه انتخاب مي شوند . بطور مثال اگر افت تحصيلي دانش آموزان سوم راهنمايي يك منطقه مورد مطالعه قرار گيرد مي توان مرحلع اول نمونه گيري را مدارس ، مرحله دوم را كلاس و مرحله سوم را دانش آموزان كلاس در نظر گرفت .

13- تجزيه و تحليل داده ها :
به طور كلي داده ها نمايانگري از واقعيت ها ، مفاهيم ، يا دستورالعمل ها مي باشند. چنانچه داده ها به صورت واژه به توصيف واقعيت ها بپردازد آن ها را داده هاي كيفي و چنانچه داده ها به صورت عدد و رقم باشد آن ها را داده هاي كمي گويند .
تنظيم و تحليل داده هاي كيفي مستلزم انجام سه فعاليت زير است.
الف – تلخيص: يعني خلاصه كردن داده ها .
ب- عرضه : يعني ظاهر ساختن مجموعه اي سازمان يافته از داده ها، به طوري كه به كمك آنها بتوان نتيجه گيري نمود.
ج- نتيجه گيري و تاييد: يعني پژوهشگر از ابتدا به معناي هر رويداد ، به نظم رويدادها ، الگوي وقوع آنها و تبيين آنها و ... پي ببرد و نتايج بدست آمده را با احتياط عرضه كند ، هرچند در وهله اول ممكن است مبهم به نظر آيد ولي به مرور زمان و با پژوهش هاي ديگر اثبات خواهد شد .
اما تجزيه و تحليل داده هاي كمي : تجزيه و تحليل اين داده ها را مي توان بصورت هاي مختلف تقسيم نمود مانند تجزيه و تحليل پارامتري و ناپارامتري و يا آزمايشي و غير آزمايشي.
در تجزيه و تحليل پارامتري مي توان پارامترهاي جامعه را برآورد نمود و از آمارهاي توصيفي و استنباطي مانند ميانگين ، واريانس ، انحراف معيار و... اما آزموني ناپارامتري است كه هيچگونه نتيجه گيري درباره پارامتري صورت نگيرد در تحليل ناپارامتري فقط آزمون فرض صورت مي گيرد.
تحليل داده هاي كمي در طرح هاي غيرآزمايشي به دو دسته عمده تقسيم مي شوند:
الف – تحليل داده هاي كمي در تحقيق پيمايشي: كه معمولاً مشخص كردن توزيع فراواني تك متغييري داده ها مورد نظر قرار مي گيرد و به اين جهت پارامترهاي جامعه از طريق برآورد نقطه اي يا فاصله اي محاسبه مي شود. ب- تحليل داده هاي كمي در تحقيق همبستگي : به سه دسته زيرتقسيم مي شوند:
1-ب- همبستگي هاي دو متغييري 2-ب- پيش بيني يا رگرسيون 3- ب- تحليل هايي كه روي ماتريس همبستگي يا كوواريانس صورت مي گيرد.
تحليل داده هاي كمي در طرح هاي آزمايشي نيز براي موارد تك نمونه اي و چند نمونه اي و تحليل واريانس بكار مي رود .

14- شرح چارچوبهاي نظري تحقيق :
«نظريه» واقعيتهاي موجود در قضايا را روشن مي كند؛ به اين معني كه قضايا به كمك داده هاي واقعي تجربي و در دنياي واقعي قابل آزمون است .
نظريه هميشه به صورت واقعي در فرايند «تحقيق» عرضه مي شود ، گاهي اوقات «تحقيق» به منظور آزمودن نظريه انجام مي شود . در برخي موارد « فرضيه تحقيق» از نظريه گرفته مي شود . در اغلب پژوهشها ، روشهاي تجزيه و تحليل ، وقتي قوي و مناسب است كه يافته ها را در جهت نظريه هاي تدوين شده هدايت كند.
ضروريست پژوهشگر نظريه دانشمندان و پژوهشگران را كه متناسب با موضوع تحقيق است در طرح تحقيق بيان نمايد و تا پايان تحقيق خود در چارچوب و قالب نظريه قدم بردارد .

15- بودجه بندي وخدمات :
در اين قسمت پژوهشگر با توجه به تعداد پرسنل ، نوع مسئوليت هريك ، كل ساعات كار و ميزان ساعات كار نيروي انساني براي اجراي طرح ، تداركات ، وسايل و تجهيزات مورد نياز را مشخص كرده و بر اين اساس هزينه طرح را برآورد مي كند سپس آن را به صورت طرح پيشنهادي براي درخواست اعتبار پژوهشي به سازمان تامين كننده اعتبار ارائه مي دهد.

16- فهرست منابع و ماخذ:
همچنين كليه منابعي كه در تهيه طرح پيشنهادي(Proposal) مورد استفاده قرار گرفته من جمله كتب ، طرح هاي پژوهشي ، پايان نامه هاي دانشجويي ، مقالات ، مجلات و گزارش هاي علمي و ... در انتها فهرست گردد.
منبع: سمیه آهنی

آزادی علمی و آزاد اندیشی

آزادی علمی و آزاد اندیشی

    این مقاله را در سال 84 در کنفرانس  باشگاه پژوهشگران جوان ارائه کردم

مقدمه:

آزادی همواره مورد سوال اندیشمندان بزرگ قرار گرفته و موضوع ژرفترین اندیشه ها بوده است  اما همچنان اسرار آمیز باقی مانده ، هر کس آنرا برحسب شرایط ، عوامل ، مفاهیم و دیدگاهی متفاوت نشانه یابی کرده است. از آزادی فلسفی ،اخلاقی ،اجتماعی، روانشناسی ،آموزشی و پرورشی ...... سخن رفته است .امروز ما از آزادی دانش و دانشگاهی ،آزادی دانشجو و دانشمند آزادی پژوهشی ،تشخیصی و درمانی ،آزادی سالم ساز یا بیماری زا، آزادی آسیب دیده  و آسیب زا ....پرسش می کنیم

اندیشمندانی چون امانوئل کانت  و ژان پل سارتر آزادی را توانایی زندگانی آگاهانه هستی انسان می دانند و اندیشه ورزانی چون ویلیام جیمز  و دکارت آزادی را محدود به لحظاتی از زندگی  روانی می کنند و آنرا منحصر به تصمیم گیری می سازند.آزادی یعنی: توانایی تصمیم گیری میان تضاد ها ،توانایی نفی یا اثبات گزینش خوب یا بد ، توانایی پرهیز یا پیروی از چیزهایی که به فهم ما در می آیند .

برای گروهی از اندیشمندان آزادی ، رفتار و حالات برخاسته از شرایطی است که قواعد و عوامل رفتار آزاد تعیین می کنند  در دیدگاهی که از دانش و دانشگاه داریم عوامل موثر در رشد آزادی دانش و فن آوری را به پرسش  گذاشته و با تلاش و نگرشی آسیب شناسانه توضیح خواهیم داد  که چگونه دانش با از دست دادن آزادی در روش و ابزار پژوهش ،در کاربرد و کارآئی قوانین، در قابلیتهای دانشمند ،در آماده سازی دانشجو برای  نظریه پردازی و مفهوم سازی ، در ناقلین،راویان و مترجمین حرفه ای از کنش و پویایی باز می ماند ، بی معنی و سرگردان می شود از گسترش و ژرفا یابی ناتوان می شود  بال و پر شکسته بلند پروازی را فراموش می کند فرانگری و بینایی را از دست می دهد  در درگیری  پارادایم ها  از پای می افتد.  در زایش و خلق فن آوریهای تازه ناتوانی نشان می دهد و در چهار چوب فناوری های تحمیلی اسیر می گردد.

كليد واژه ها:

دانش: مجموعه تلاشهای خود خواست و پویایی است که  هستی های جهان را ،در خود و در رابطه با یکدیگر مشاهده می نماید ، به پرسش می گذارد ،پاسخ یابی می کند  و با فرانگری ،جستجوگر نظر گاه ،جهت و معنایی برای آنهاست

پویایی : توانمندی نظر گاههای دانش برای پرسیدن و پاسخ یافتن در زمینه ها ،ابعاد ،زوایا ، زمانها ، مکانها ،  وضعیت ها و موقعیت های بیشماری که در هستی های جهان دارد

فرانگری دانشی: دانش فرانگر است : از درون و برون به مشاهده تلاشهای خود در جهان می پردازد ، از یکسو خود را در آنچه  انجام داده ، انجام  می دهد و انجام خواهد داد  و از سوی دیگر خود را در جهان  و درگیری با دانش های دیگر به پرسش می گذارد  و می کوشد تا برای هستی  دانشی خود جهت  »عنا ،گستردگی و ژرفای جاویدان بیابد

مشاهده دانشی: درگیری خود خواسته دانشمند ، با تمام حواس ،با خود و هستی های جهان

پرسش دانشی : آگاهی  است که با خواست  و آزادی داده شده است هر پاسخ دانشی یک قانون است

راهکار دانشی: تلاش در جهت کاراآیی و بارآوری پرسش ها و پاسخ هاست

فن: راهکاری است که د انشمند در روش خود بکار می گیرد تا کارآیی دانش را نشان دهد

پژوهش : همان دانش است در به چالش طلبیدن  موردها

دانش توانمند است و توان آن در خواستن ،آزاد بودن و آگاه بودن است .نشانه های توانمندی در فرانگری ،مشاهده کردن ،پرسیدن ،پاسخ یافتن ،راهکار داشتن  و دسته بندی کردن نمایان می شود .هر نشانه  دانشی هرچه پر توانتر باشد عاملی موثرتر در رشد دانش است .ناتوانی دانش در "ناآگاه بودن" آزاد و خود خواست نبودن است. در چنین حالتهایی است که آسیب شناسی دانش ضرورت پیدا می کند

آسیب دانش در شناسایی و ناشناسی آن است .در فرهنگنامه ها در روش های تحقیق  و در متن برنامه های دانشگاهی دانش از خود بیگانه ، ناشناس و بی نشان است.در بسیاری از برنامه های درسی دانشگاهها  رشته ها و شاخه های دانش بی نشان است .به عنوان مثال در باره  رشته دانشگاهی مدیریت آمده است : شاخه ای از علوم انسانی است  و از درخت گمنام علوم انسانی هیچ نشانی نمی دهد. دانشجو را در نادانی نادانی ، روانپریش مانند باقی می گذارد .بندرت در دانشگاهها و در حوزه ها کمتر دانشمندی را می یابیم که سر برداشته و هستی خود را به پرسش گذارد که ،با این کوله بار بنام دانش  از کجا آمده ام؟ چه مسیری را طی کرده ام .حال در کجایم و چگونه دانش خود را کاربردی کنم؟ که هستم ؟ که  می خواهم باشم وکه باید باشم

آسیبهای دانش و فناوری

هر دانشمند فناوریها را می آفریند تا دانش خود را در آنها بشناساند ،معنی و جهت دهد. فناوری وقتی توانمند است و کارایی دارد که  ساخته راهکار های دانش و تلاش دانشمند در جهت مشاهده کردن ،فرانگری داشتن ،پرسش نمودن و پاسخ یافتن باشد. در هر فناوری دانش و دانشمند  یکجایی ،همزبانی ،همزمانی و همکاری دارند .در چنین وضعیتی کارآیی، پایایی و روایی دانش به حد اعلا می رسد .دانش ها و دانشمندان اگر نشانی ها و توان خود را داشته باشند یکدیگر را می شناسند خود بخود با یکدیگر جوش می خورند به یاری و همکاری با هم می پردازند. اینها آشنایان دیرینند .دانشمندان همدلان،همرازان و همکاران ازلی و ابدی اند. دنیای دانش دنیای آرامش ها ، روشنی ها و دوستی هاست هیچ دانش و دانشمندی، دانش و دانشمند دیگر را تحت نظر و فرمان خود نمی خواهد. آزادی و خود خواستگی آنرا پایمال نمی کند

آسیب و ناتونی آیین نامه و بخشنامه

در دانشگاهها آیین نامه ها  و بخشنامه ها فناوری بکارگیری دانش است .تنها دانشمند است که می تواند آیین نامه های دانش و پژوهش را بیاندیشد و بنویسد  و هم اوست که به آزادی و خود خواستگی دانش خود  و دانش های دیگر آگاهی دارد  و ارج می نهد .دانش ها را یگانه و آزاد می بیند نه در نظارت دیگری ، بر آن است که در آیین نامه ها ، آزادی و خود خواستگی دانش  و دانشمند آسیب دیده و ناتوان نشود.

آیین نامه های رواندرمانی را رواندرمانگران ، فیزیک را فیزیکدانان و شیمی را شیمی دانها می نویسند و همانها اجرا می کنند  و گر نه دانش نه رشد می کند و نه بالندگی می یابد

در دانشگاههای ما بخشنامه و  آیین نامه ها دانش و دانشمند را در اطاقهای تنگ چند نفری ،زندانی و به زنجیر می کشد ، حضور و غیاب می کند .آزمایشگاهها و کتابخانه ها را قفل و چفت می زنند .برای اندیشیدن و دانش ورزی وقت و زمان تعیین می کنند .به دانشمند تکلیف تحقیق  و شرکت در کنگره و سمینار می کنند .تحکم می کنند که شما تحقیق نکنید  و شما تحقیق بکنید. کلاستان را در اینجا تشکیل دهید .دانشجویانتان را به اینجا ببرید .و به آنجا نبرید ساعت فلان بیایید و ساعت فلان بروید. در این مجله یا آن مجله چیزی بنویسید یا ننویسید. امتیاز و ارزش دانش شما در این است که نوشته هایتان در فلان مجله چاپ گردد .برای پژوهش سیاستگزاری کرده ایم با سیاستها هماهنگی کنید و گرنه سیاست می شوید.

این فناوری ها از کجاست؟ فرزند ناخلف کدام دانش است؟ دانش مدیریت دانشگاهها؟ این چه دانشی است ؟ آن هم در بی نشانی  ناشناسی ،نا آشنایی  و بیگانگی با دانش های دیگر همسانی دارد .این دانشمندان دانشگاهها چه کسانی هستند ؟آیا طعم خودخواستگی ،آزادی و آگاهی دانش  و دانشمندی را چشیده اند ؟ پس این فناوریهای کشنده زهر آلود آیین نامه های دانشگاهی چیست؟

آسیب در طرح ها و رساله های پژوهشی

در دانشگاهها طرح های پژوهشی فناوریهایی است که بی رحمانه دست و پای دانش و پژوهشگر را می بندد .در واقع وصیتنامه و کالبد تشریح شده مرده ای گمنام است  و دانشگاهها گورستان تاریک رساله ها و پژوهش هایی هستند که با این وصیتنامه ها نوشته شده اند .روشهای پژوهشی وصیت شده دانشجویان را از تلاشهای خود خواست و آزاد باز می دارد و در اسارت کتابهای روشهای تحقیق و آمار  که موجوداتی شبیه دانش و فناوری است به قلاده و زنجیر می کشد

در بررسی اجمالی طرح های پژوهشی دانشگاهی  چنین در می یابیم که  کدام طرح ها  دارای 12 تا 14 بند ، 25 تا 35 ماده  و در بردارنده 5 تا 20 جدذول کوچک و بزرگ می باشند  و بیش از 2 تا 3 چهارم آنها برای محاسبات مالی، هزینه ها  و اطلاعاتی است که یا بکار نمی آید  و یا پژوهشگر را از کار باز می دارد

بررسی طرح های پژوهشی دانشگاهی نشان نشان مدهد که پژوهش دانشگاهی برای هیچ یک از پرسش های پژوهش علمی پاسخ کافی ندارد پاسخ ها یا هیچ است ،یا ناقص و یا مبهم ،هنگام آن رسیده است که بگوییم چرا پژوهش های دانشگاهی علمی نیست؟

سه پرسش بنیادی : پژوهشگر دیدگاه مورد

1 آیا از پژوهشگر خواسته شده که استادان خود را در دانش اندوزی و دانش پژوهی معرفی کند؟

2- آیا از پژوهشگر خواسته شده تا دیدگاه دانشی را که از آن به مورد پژوهش می نگرد روشن کند؟

3- آیا از پژوهشگر خواسته شده که جایگاه مورد پژوهش را در یک یا چند زاویه از دیدگاه دانشی خود نشان دهد؟

پرسش های سه گانه بالا زمینه ساز اصلی هر پژوهش علمی است .بدون هر یک از آنها پژوهش ممکن نیست ، با هم بودن آنهاست که  انسجام ، روشنی و متمایز بودن تلاشگری های پژوهش علمی را تضمین می کند به پژوهشگر یاری می دهد که مقام ونقش خود را در آنچه انجام می دهد دریابد  و با خودباوری و استحکام گام بردارد

پرسش نخست: درگیری های پژوهشگر را با دانش و تلاشگری های او را با دانشمندان به پرسش می گذارد  و از او می خواهد تا آنها را بشناساند ،روش ها ،شیوه ها وراهکارهای علمی را که در آنها مشاهده کرده است متمایز کند

آماده سازی پژوهشگران علمی وقتی ممکن است که با یک یا چند استاد پژوهشگر علمی همزیستی کرده باشند ، در آزمایشگاهها ،کلینیک ها  و کارگاهها با آنان بکار پرداخته باشند

در طرح های پژوهشی دانشگاهی از توانایی های آفرینندگی و قابلیتهای پژوهشگر در تلاشگری های دانشی ،دیدگاههای دانشی  و ارتباط آنها با مورد پژوهش چیزی نمی پرسند ، در عوض اطلاعاتی را خواسته اند که گمراه کننده است  و صورتی کلی و مبهم  از آمادگی ها و زمینه های پژوهش علمی بدست می دهد. پژوهشگر را به بیراهه می کشاند و از اندیشیدن علمی باز می دارد.در واقع پژوهش بدون آمادگی  و بدون داشتن زمینه ای محکم شروع می شود

پرسش دوم و سوم: از پژوهشگر خواسته است تا موضعگیری و دیدگاهی که از آن به مورد پژوهش می نگرد را روشن سازد .مثلا اگر روانشناس است بگوید از چه دیدگاهی و از چه زاویه ای از روانشناسی به مورد پژوهش می نگرد.به همین ترتیب اگر زیست شناس یا عالم الهیات است.

بدون پاسخ روشن و متمایز به پرسش های سه گانه به جای پژوهشگران علمی با مردان و زنانی سروکار داریم که از هستی علمی خود جدا  افتاده و در تاریکی گم شده اند.

پراکندگی اندیشه

در طرح های پژوهشی دانشگاهی به جای روشن کردن قابلیت پژوهشگر ،دیدگاه و مورد پژوهش  و دادن تصویری پویا و زنده از زمینه های پژوهش در یک موضع گیری گمراه کننده دانش را به کالبدی قطعه قطعه شده و بی جان تبدیل می کند و هر قطعه از آنرا نوعی خاص از دانش و پژوهش می پندارد از دانش یا پژوهش بنیادی ،کاربردی و توسعه ای نام می برند و با توضیحات گمراه کننده تر به پراکندگی اندیشه پژوهشگر می افزایند

در طرح های پژوهشی دانشگاهی ،پژوهشگر دانش، شناخت روشن و متمایزی از وضعیت های سه گانه  دانش بنیادی،دانش کاربردی و دانش توسعه ای ( بین رشته ای)  و جدایی ناپذیری آنها ندارد .کالبد قطعه قطعه شده ای را می ماند که از دانش و پژوهش تصویری نادرست  و چند گونه بدست می دهد .اندیشه ای درهم ریخته از هم گسسته  و سرگردان است

سه پرسش در دانش پژوهی

1- آیا خواسته شده است که نخستین مشاهده خود را از مورد و چگونگی درگیری هایش با آن روشن کند

2- آیا پرسیدن و به پرسش گذاشتن با آزادی، آگاهی و خود خواستگی بوده است

3-آیا در پاسخ یابی ، روش و شیوه های پژوهش ساخته و پرداخته خود اوست یا در کاربرد روشها  و راهکار های از پیش ساخته تاکید دارد و مقلد بی چون و چرای دیگران است ؟ آیا در تمام تلاشهای خود آزاد بوده است ؟

طرح های پژوهشی دانشگاهی پژوهشگر را به عروسک خیمه شب بازی تبدیل می کنند که در جسم بی جان و توخالی وسیله دست و پیرو اندیشه ،راه و رسم دیگران است .دانش پژوهی وضعیت بنیادی و اساسی علم است. در حالیکه پژوهشگر خداوندگار دانش است  و به فرمان خواست ،آزادانه ، با تمام حواس و با تمام امکانات هستی علمی خود  با مورد درگیر می شود و آنرا مشاهده می کند ، با فریاد پرشور و شوق آزادی به پرسش می گذارد ، از هر سو ودر هر جهت با آگاهی ها ، تجربه ها  و دیدگاهها خود را بازبینی می کند با روشها و شیوه های خود خواسته و خود ساخته جستجوگر پاسخ است.با فراوانی پرسشها دانش خود را گسترش می دهد  و با افزایش پاسخ ها به دانایی های خود ژرفا می بخشد.بدینوسیله وظیفه تولید گری وآفرینندگی خود را به انجام می رساند .آفریننده قانون ها ، رهگشای دیدگاهها ، نمایشگر روشها ، شیوه ها  و تجسم دهنده انسان دانشمند با شایستگی جانشینی خداوند بر زمین است.

چشم بسته

در طرح های پژوهشی دانشگاهی ،پژوهشگر نابیناست هیچگاه از او نخواسته اند که مشاهده کند و نپرسیده اند کجا، چگونه  و چه مورد هایی را مشاهده کرده ای ؟

از پژوهشگر می خواهند تا چشم بسته بگوید مساله( مورد سوال) عنوان و موضوع چیست؟بلافاصله می خواهند در باره چیزی که ندیده است ،بدون آگاهی چشم بسته غیب گویی کند پیشاپیش هدفها  ،ضرورتها و نتایج آنها را برشماری کند

واژه های سرگردان

در نخستین برگهای طرحهای پژوهشی واژه های "طرح" " عنوان طرح"  "نوع طرح" مساله طرح" "فرضیه طرح" "مفروضات طرح" "اجرای طرح" "انجام طرح" "نتایج طرح" "خلاصه طرح" "شرح کامل طرح " آمده است هر یک از این واژ های کلی و مبهم ، پرسشی است در سرگردانی  و سرگردان کننده .واژه طرح که نما و قالب است به جای محتوی که تلاشهای پزوهشی است بکار می رود واژه عنوان و مساله چه رابطه ای باهم دارند. آیا هردو یکی و همان مورد مشاهده نیستند  این واژه ها القاء دوگانگی می کنند  و پژوهشگر درمانده در قالب طرح دانشگاهی نمی داند که مساله همان عنوان است  و عنوان همان پرسش اصلی است که در مشاهده برای پژوهشگر پیدا شده است از واژه فرضیه ها و مفروضات چه می خواهند .آیا اینها بجز پرسش هایی است که بدنبال پرسش نخست برای پژوهشگر پیدا شده است ؟ آیا فرضیه ها همان کالبد بی جان پرسش ها نیستند ؟ و اگر آنها  را پاسخ های نخستین و اثبات نشده پرسش ها بدانیم پس چرا نخست از پرسش ها نمی پرسیم ؟ و چرا آنها را در همان قالب پویا و جاندار پرسشگری باقی نمی گذاریم .چرا پژوهشگر را از پویایی مشاهده  و پرسش باز می داریم ؟ چرا نمی خواهیم که پرسش کند و در نهایت بگوید که برای کدام پرسش پاسخ یافته است  و برای کدام پرسش در جستجوی پاسخ است ؟ واژه های اجرا انجام وروش را مترادف بکار برده اند. در واقع این واژه ها به جای پاسخ یابی در وضعیت دانش پژوهی بکار رفته است. چه چیز را مشاهده کرده اید؟  چه پرسشی دارید و چگونه می خواهید پاسخ یابی کنید ؟آیا تلاشهای پاسخ یابی همان شیوه و روش های خود ساخته پژوهشگر نیست؟

واژه های "هدف" "نتایج" "خلاصه"  "شرح کامل" و روش بیش از پیش سرگردان کننده است  آیا هدف همان پاسخ پرسش یا پرسش هایی نیست که پس از مشاهده پیدا شده است ؟ و آیا هدف پاسخ هایی نیست که برای فرضیه  و مفروضات می خواسته است ؟ واژه های نتایج و خلاصه را وقتی بکار می بریم که بخواهیم پایان تلاشگری های خود را گزارش کنیم .پاسخ هایی را که یافته ایم و موادی که میتوانیم از آنها استفاده کنیم را نشان دهیم. در طرح های پژوهش دانشگاهی در نخستین گام ها می خواهند از کاری که انجام نداده ایم خلاصه گویی و نتیجه گیری کنیم واژه های شرح کامل و روش در پژوهش شرح تلاشگری هایی است که پژوهشگر از آغاز تا پایان داشته است .چگونه می توان از کاری که نکرده ایم  و راهی که نرفته ایم شرح کامل بدهیم؟

دانش آفریننده است و نخستین آفریده او خود اوست .روش شیوه ها و راهکارهایی که محقق علمی پی می گیرد در هر زمینه و هر گام برای گام بعدی انتخاب می شود بزرگترین دستاورد تحقیق علمی همان روش ، شیوه ها و راهکار هایی است که محقق در میدان تحقیق ابداع می کند. شرح کامل تحقیق علمی همان شرح کامل روش ها  شیوه ها راهکارها  و تلاشگری هایی است که محقق داشته است که آنها را برای بیدار باش آیندگان به جای گذاشته نه برای آنکه کورکورانه تقلید کنند .اینهمه بدون آزادی آگاهی و خود خواستگی میسر نیست.

پاسخ یابی محصول تلاشهای پویا و خود ساخته محقق می باشد  چه از تحقیق است که میتوان گفت محقق چگونه تلاش کرده است ، در کجا با چه ابزار هایی چه شیوه هایی و چه راهکارهایی بکار بسته است. روش تحقیق از بزرگترین دستاوردهای هر تحقیق است با فرا نگری در فعالیتها و کنکاشهای محقق است که می توان گفت چگونه اندیشیده است.  طرح های پژوهشی دانشگاه ،آزادی ، خواست و آگاهی را از محقق می گیرد  او را چشم بسته و دست و پا در زنجیر به راهی می کشد که نمی داند برای چیست  و او را مجبور می کند در عین داشتن ، پاهها ی خود را به کناری گذارده  و با پاها و عصای دیگران راه بپیماید. طرح های پژوهشی دانشگاهی نه تنها بر دیدگاه روشنی از دانش متکی نیست  بلکه با ارائه تصویری مخدوش از دانش محقق را دچار سرگردانی وپراکندگی علمی می نماید و بر همین دلایل استکه با وجود صرف سالیانه نزدیک به بیست تا سی میلیارد تومان هزینه برای پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا و درگیر نمودن قریب به بیست هزار نفر از زبده ترین و برجسته ترین دانشجویان و استادان درگیر امر پژوهش و تحقیق کشور را عاری از نتایج چشمگیر تحقیقات دانشگاهی می یابیم  و فقط انبار های مملو از خلاصه و شرح کامل تحقیقاتی گرد آورده ایم که در بدیهی ترین امور زندگی جمعی همچمون رفتار های اجتماعی ، فردی و فرهنگی هیچ پاسخ وراهکاری عایدمان نمی کنند .

پیشنهادات:

امر پژوهش و پژوهشگری را متولیانی از جنس خود و بر اساس انتخاب خود برگماریم چنانکه مشاهده شده است در حال حاضر اکثر مراکز علمی و پژوهشی موفق دنیا را [1]  محققین برجسته هدایت می کنند

در امر پذیرش طرح های پژوهشی به جای سختگیری و خست به خرج دادن  در پذیرش طرح با ایجاد مرکز و یا موسسه ای صرفا پژوهشی به ایده ها و افکار پژوهشی کمک نموده و شرایط اجرای آنها را فراهم نمائیم

در شرایط فعلی طرح های پژوهشی برای پذیرش به داوری ناشناس و نا آشنا برای محقق سپرده می شوند که تمام فرآیند انتقال ایده ها و افکار پژوهشگر منحصرا از طریق خلاصه طرح به داور انتقال می یابد که این موضوع باعث مشکلات متعددی در زمینه فهم مفاهیم و مسائل طرح، برای داور و همچنین طولانی شدن زمان تائید طرح می انجامد .توصیه می شود پس از دریافت طرح از محقق با تامین شرایط و امکانات ،محقق و داور یا داوران طرح در جلسه ای حضوری به بررسی طرح بپردازند .

 

منابع:

سیاست و حکومت رژیم صهیونیستی(1377)  تالیف موسسه مطالعات فلسطینی ترجمه مرکز مطالعات و تحقیقات اندیشه سازان نور. تهران.انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

فصلنامه تازه های رواندرمانی  سال ششم شماره 21تا 24

شریعتمداری ،علی (1380) اصول تعلیم وتربیت  چاپ چهاردهم انتشارات دانشگاه تهران

اسکینر،بی اف(1373) فراسوی شان و آزادی ترجمه:  دکتر علی اکبر سیف تهران نشر آگاه

ژاک ، هلک (1371 ) سرمایه گذاری برای آینده ترجمه : عبدالحسین رفیعی ، تهران،  انتشارات مدرسه 

 [1]  رجوع شود به علم تکنولوژی در رژیم صهیونیستی تالیف موسسه مطالعات فلسطینی

رفرنس نویسی در ورد

ستفاده از سیستم رفرنس نویسی در نرم افزار ورد برگرفته از وبلاگ takpaper

دفعات اولی که مقالات زبان انگلیسی رو بررسی و مطالعه می کردم، با خودم می گفتم طرف چقدر حوصله داشته و اینقدر منابع رو دقیق و با جزئیات تمام وارد کرده است و حتی، نام تمام مجلات و کتابها را ایتالیک کرده است؛ فکر می کردم که این خود مولف است که این کار را انجام می دهد و خود مولف تمام مراجع را تک تک (هم داخل متن و هم در انتها) کنترل می کند. چون واقعاً اصلا اشتباهی وجود نداشت و همه مراجع دقبق هم در متن و هم در انتها، خیلی زیبا و در قالب مناسب ارایه شده اند.

وقتی با نرم افزار ورد 2007 آشنا شدم، متوجه شدم که غیر از خود ورد، نرم افزارهای تخصصی دیگری نیز برای مرجع نویسی وجود دارد که  مهمترین آنها End Note وReference Manager است که کار مرجع نویسی را خیلی راحت می کند، حتی به شما می گوید که کدام منبع را در داخل متن استفاده نکردید. خود نرم افزار هر جا را که لازم باشد، اول می آورد یا هر جا را که لازم باشد ایتالیک می کند. به این ترتیب به لیست رفرنس حرفه ای برای شما ایجاد می کند.

اطلاعات مربوط به این نرم افزارها را توی سایتشون می تونید پیدا کنید. نرم افزارهای فوق پولی هستند  و به همین دلیل در دسترس همه نیستند. اما نرم افزار ورد 2007 در دسترس همه هست. به همین دلیل، در این پست، مرجع نویسی با این نرم افزار توضیح داده می شود.

بقیه در ادامه مطلب

چهارمین Tab در قسمت بالای ورد 2007 و از سمت چپ، References است. هرجا که خواستید از یک رفرنس استفاده کنید، آنجا کلیک کنید، آنگاه از توی این تب، قسمتCitation & Bibliography را انتخاب کنید.


روی قسمت Insert Citation کلیک کرده و بعد از آن، گزینه Add New Source را انتخاب کنید.


پنجره ای باز می شود که شما باید اطلاعات مربوطه را تکمیل کنید؛ این اطلاعات با توجه به اینکه منبع مجله، کتاب، سایت و یا کنفرانس است فرق می کند. اطلاعات را تکمیل کنید، آنگاه کلید Ok را انتخاب کنید. به این نمونه توجه کنید:

قسمت دیگر Style است؛ این قسمت شما مهمترین استانداردهای رفرنس نویسی را می توانید ببینید. APA یا همون انجمن روانشناسی آمریکا، Chicago، ISO، MLA و سایر انواع که فراخور نیاز، از هر کدام می توان استفاده کرد که ما در کارهای فارسی از شیکاگو و در مقالات انگلیسی از APA استفاده می کنیم. هر استایلی را که انتخاب کنید، فرمت اون استاندارد هم توی متن و هم در انتها خودبه خود تغییر می کند.

که بعنوان نمونه» مرجع نویسی در داخل متن به شکل زیر می آید:

(Richard Laux, Richard, & Karen, 2007)

که اگر شما روی آن کلیک کنید برجسته می شود؛ یک فلش در سمت چپ نشان داده می شود که اگر روی آن کلیک کنید، می توانید شماره صفحه را نیز وارد کنید. دقت کنید که همه این موارد در ورد 2007 است؛ اگر شما مقاله را در فایل ورد 2003 ذخیره کرده باشید (فرمت doc و نه فرمت docx)، این چیزهایی که گفتم اتفاق نمی افتد، یعنی شما با نرم افزار 2007 کار می کنید، اما فایل 2003 است، اینجا این کارها انجام نمی شود، فایل را از ابتدا 2007 ذخیره کنید. نشانه اینکه 2003 است یا 2007، این است که در قسمت عنوان در بالاترین قسمت صفحه، واژه Compatibility Mode می اید.

آنگاه بعد از اتمام مقاله، به روی قسمت Bibliography کلیک کنید و از انجا گزینه Insert Bibliography را انتخاب کنید. 



تمام رفرنسهایی را که تا آلان وارد کرده اید را به شکلی زیبا به شما می دهد

در قسمت Manage Sources نیز می توانید ببینید که کدام رفرنسها تیک نخورده اند، یعنی توی متن استفاده نشده اند.


 یکی از اساتید می گفت که من وقتی می خواستم یک مقاله را داوری کنم، تک تک مراجع را هم در متن و هم در انتها کنترل می کردم، تصور کنید که چه زمانی می برد این کنترل کردن؟ در صورتی که یک نرم افزار به راحتی این کار را انجام میدهد. در این قسمت، می توانید مراجه را اصلاح، کپی یا حذف کنید. نکته مهم دیگه اینکه این رفرنس هایی که وارد فایل ورد کرده اید، توی دیتابیس ورد در همان کامپیوتر باقی می ماند و شما اگر در آینده به آنها نیاز داشته باشید، می توانید آنها را کپی کنید.




نوع مطلب : 
برچسب ها : استفاده از نرم افزار رفرنس نویسی در ورد 2007،

چگونه یک مقاله ISI بنویسیم؟

چگونه یک مقاله ISI بنویسیم؟ برگرفته از azpnu.ir
ISI چیست ؟ 

موسسه اطلاعات علمی ( Institute for Scientific Information )

بانک اطلاعات ISI مرکزی برای فهرست نمودن و پوشش دادن جامع مهمترین مجلات علمی منتشره در دنیا به منظور تبادل اطلاعات میان پژوهشگران مختلف می باشد. شمار مجلات ISI ثابت نیست. یک مجله ممکن است در یک زمان٬ از مجلات ISI محسوب شود٬ اما به دلیل کاهش بار علمی٬ بعدا از لیست مجلات ISI کنار گذاشته شود. در حال حاضر بیش از ۱۶۰۰۰ مجله٬ در لیست ISI قرار دارند. هر ساله ۲۰۰۰ مجله جدید مورد ارزیابی قرار می گیرد و حدود ده درصد آنها به لیست ISI اضافه می شوند.




هر مجله علمی قبل از انتخاب شدن و فهرست شدن در ISI یکسری مراحل ارزیابی را پشت سر می گذارد. ازجمله عوامل مورد ارزیابی و رعایت استانداردهای بانک اطلاعاتی ISI ، کمیته علمی منتخب مجله، تنوع بین المللی مقالات چاپ شده در آن، نشر به موقع مجله و جایگاه نشرآن می باشد.
لازم به ذکر است که هیچ یک از این عوامل به تنهایی مورد بررسی و ارزیابی قرار نمی گیرد بلکه با بررسی مجموع عوامل یک امتیاز کلی داده خواهد شد. از جمله مواردی که در ارزیابی مجله مورد توجه قرار دارد این است که عنوان مقالات، چکیده و کلمات کلیدی باید به زبان انگلیسی باشد همچنین توصیه می شود که منابع نیز به زبان انگلیسی نوشته شوند. اگر چه اطلاعات علمی مهم به تمامی زبانها به چاپ می رسد اما موارد ذکر شده باید به زبان انگلیسی باشد تا تحت داوری و ارزیابی ISI قرار گیرد زیرا ارزیابی کنندگان مجلات علمی در ISI نمی توانند عناوین و منابع بکاررفته در مقالات را به زبان انگلیسی ترجمه کنند. داوری علمی و تخصصی مقالات چاپ شده در مجله توسط داوران نام آشنای علمی از جمله عمده ترین موارد مورد توجه ارزیابی کنندگان می باشد که گویای اعتبار و غنای علمی مجله است. 
ارجاع به خود یا self citation چیست؟ 

اگر منابع ذکر شده در مقاله٬ پژوهش نویسندگان خود مقاله باشد٬ این کار از ارزش مقاله می کاهد زیرا جنبه بین المللی بودن آن را ضعیف می کند. درجه ارجاع به خود مجلات ISI معمولا کمتر از ۲۰٪ است. 
ضریب تاثیر یا درجه تاثیر یا Impact factor چیست؟ 

این عامل همه ساله توسط ISI برمبنای ارجاعات به هر یک از مجلات علمی آن محاسبه می شود و نتیجه در گزارشات ارجاع مجله یا Journal Citation Reports یا به اختصار JCR ٬ منتشر می شود. این ضریب٬ نه برای مقاله یا نویسنده٬ بلکه برای مجله محاسبه می شود. محاسبه برمبنای یک دوره سه ساله صورت می گیرد. فرضا اگر در سال ۸۴ جمعا ۴۰ ارجاع به یک مجله صورت گرفته باشد و در آن مجله در سال ۸۲ تعداد ۲۶ مقاله و در سال ۸۳ تعداد ۲۴ مقاله چاپ شده باشد٬ ضریب ارجاع آن مجله٬ از تقسیم ۴۰ بر ۵۰ به دست می آید که ۸/۰ است. یعنی به طور متوسط٬ هر مقاله آن نشریه ۸/۰ مرتبه مورد استناد مقالات دیگر قرار گرفته است. 
ISI بودن یک مجله را چگونه تعیین کنیم؟ 

بهترین راه٬ مراجعه به سایت هایی نظیر تامسون است. زیرا همچنان که گفته شد٬ هم تعداد مجلات زیاد است و هم ISI محسوب شدن یک مجله ممکن است همیشگی نباشد.هر نشریه با هر امتیاز علمی در کشور چاپ شود اگر ضریب تأثیرش صفر باشد، در این پایگاه قرار نمی گیرد. متأسفانه، در حال حاضر تمامی نشریات ایرانی دارای ضریب تأثیر صفر بوده و جایی در این پایگاه ندارند. 
ISC چیست؟ 

ISC یا همان پایگاه استنادی علوم جدید و تکنولوژی که همانند ISI دارای مقالات دانشمندان است که خوشبختانه در ایران نیز چنین پایگاهی تاسیس شده است وهم اکنون به فعالیت می پردازد. 
معیار اصلی ورود مجلات به نمایه های سه گانه ISI چیست؟ 

بر اساس قانون تجمع گارفیلد متون هسته برای تمامی رشته های علمی بیش از 1000 مجله نیست. همچنین مطالعه ای از سوی گارفیلد بر روی پایگاه اطلاعاتی اِس.سی.آی ( Science Citation Index ) نشان داده است که 75% ارجاعات در کمتر از 1000 عنوان مجله شناسایی شدند. 
حال اگر لازم نباشد که یک نمایه استنادی چند رشته ای جامع بیشتر از چندهزار مجله را پوشش دهد، این مجلات را چگونه باید برگزید؟ 

هر چند برخی شائبه تاثیر پذیری این امر از سیاست و ... را مطرح می کنند ولی نظر ISI Thomson چیز دیگری است. یعنی هزینه- کارآیی. گارفیلد خود می گوید: چون مساله پوشش، وجهی عملا اقتصادی دارد، معیار برای آنچه انتخاب می شود، هزینه-کارایی است. هدف هزینه – کارآمدی یک نمایه به حداقل رسانیدن هزینه در ازای شناسایی یک مدرک مفید و به حداکثر رسانیدن احتمال دستیابی به یک مدرک مفید منتشره است. یک نمایه هزینه- کارآمد باید پوشش دهی خود را تا حد امکان محدود به آن مدارکی نماید که ممکن است افراد مفیدشان بدانند. به زبان ساده ISI Thomson مجلاتی را نمایه می کند که احتمال استناد به آنها بیشتر باشد.ولی چه شاخصی می تواند صلاحیت ورود دیگر مجلات به جمع مجلات منبع ISI Thomson را تایید کند. جواب بسیار ساده است: فراوانی استناد به مجلات در منابعی که پیشتر در این نمایه وارد شده اند.اگر دانشگاهها می خواهند مجلات خود را در نمایه های سه گانه ISI Thomson وارد کنند، علاوه بر رعایت ضوابط عمومی مانند وضعیت نشر، کیفیت مقالات، ترکیب سردبیری و تحریریه و ... باید در جستجوی راهکارهایی باشند که به مجلات آنها از سوی مجلات منبع ISI Thomson ، استناد شود. شاید یکی از راهها تشویق محققان دانشگاه در استناد به مدارک مجلات داخلی، در مقالات ارسالی به مجلات تحت پوشش نمایه های سه گانه ISI Thomson باشد.

چگونه یک مقاله ISI بنویسیم؟



برای نوشتن یک مقاله استاندارد جهت انتشار در مجلات معتبر ISI چه باید کرد؟

جامعه محققین ایران با حجم بالای تولید علم ودانش در کشور روبرو است و این افتخار بزرگ باید در صحنه های بین المللی با قدرت تمام به ثبت برسد . مهم ترین راه ثبت تولیدات دانش محققین ایرانی , انتشار مقالات این عزیزان در مجلات معتبر فهرست آی اس آی است . 

برای موفقیت در پذیرش مقاله باید به نکات زیر توجه نمود : 

1- داشتن عنوان مناسب با تحولات روز : 

عنوان مورد نظر باید کاملا واضح و دارای لغات کلیدی تحقیق باشد. عناوین طولانی سبب کاهش نمره ارزشیابی مقاله می شود . 

2- چکیده مناسب : 

چکیده تحقیق باید مختصر و مفید باشد .چهار بخش اصلی چکیده 

3- بیان مسئله (2 تا 3 خط) 

4- روش تحقیق : 

نوع تحقیق ( میدانی – کتابخانه ای – طولی – تقاطعی - ...) (یک خط) 

محل تحقیق ( مکان اجرا ) ( منطقه – شهر – کشور )(نیم خط) 

دوره تحقیق )از ماه ....در سال ... تا ماه .....سال ....) (نیم خط) 

جامعه تحقیق , نمونه تحقیق ( تعداد افراد منتخب ) (نیم خط) 

روش انتخاب حجم نمونه ( تصادفی ساده – تصادفی خوشه ای -.(نیم خط).. 

نوع آزمون آماری کای اسکوار(خی دو ) – تی استیودنت – رگرسیون – .. (نیم خط) 

نوع مدل : نام مدل 

5- نتایج تحقیق : 

نتیجه فرضیه های تایید یا رد شده نوشته شود .( دو تا 3 جمله ) 

لغات کلیدی : حداکثر چهار کلمه 

بخش های بعدی مقاله : 

مقدمه : Introduction 

در این بخش محقق با نوشتن مطالب کلی توجه خواننده را به سوی موضوع تحقیق متمایل می کند .در نوشتن مقدمه بهتر است موارد زیر را رعایت نمایید 

ابتدا یک تعریف از موضوع مورد نظر از قول منابع معتبر .( این منبع باید از همه مهم تر باشد , اعتبار بیشتر سبب جلب توجه بیشتر خواننده می شود ) .سپس مطالب مرتبط با مقدمه را در این بخش قرار دهید.(یادتان باشد هیچ جمله ای را بدون منبع ننویسید.) . 

بیان مسئله : 

در اینجا هم ابتدا به تعریف مسئله بپردازید و سپس مشکلات و مسایل مرتبط با موضوع را بیان کنید و سعی کنید سوالهایی را که در فرضیات تحقیق مطرح نموده اید را دراین بخش به صورت جملات پرسشی مطرح نمایید ولی این پرسشها باید در جملات خبری باشد 

مثلا : 

در فرضیه دارید 

"رابطه مستقیمی بین اجرای مدیریت مشارکتی و افزایش بهره وری در بیمارستانها وجود دارد " 

این موضوع را میتوانید در بیان مسئله چنین بنویسید : 

"اینکه آیا می توان از روش مدیریت مشارکتی در شرکتهای خدماتی و بیمارستانها با حداکثر بهره وری استفاده نمود , هنوز مورد اختلاف نظر پژو هشگران علم مدیریت است . " 

اهمیت موضوع : 

در این بخش هم اهمیت مسئله را بیان می کنید . 

اینکه "عدم توجه به این مسئله سبب چه عواقبی در .. می شود و اجرای درست آن چه نتایج مثبتی به همرا ...دارد .(آوردن اعداد و ارقام معتبر به صورت در صد و ...) 

در کشور های دیگر چه نتایجی از این مسئله گرفتند و عدم اجرا ی آن سبب چه مشکلاتی شده است . ( یادتان باشد که این مطالب را باید حتما با ذکر منبع در آخر هر جمله بنویسید .از خودتان قلم فرسایی نکنید .در نهایت بنویسید که اگر این تحقیق در ...اجرا شود چه نتایجی برای مسئولین و ... دارد ؟ 

مروری بر تحقیقات انجام شده : 

ابتدا از تحقیقات سالهای اخیر شروع کنید و به عقب بروید . 

اگر مقاله را برای مجلات داخلی می فرستید , ابتدا از تحقیقات داخلی بنویسید . 

اگر مقاله را برای مجلات خارجی می فرستید برعکس فوق انجام دهید . 

از نوشتن نام یک نفر به صورت مکرر جدا خود داری نمایید . (اینکار این شبهه را بر می انگیزد که شما از منابع مختلف استفاده نکرده اید ...) 

برای مقالات رشته های تاریخ هر چه منبع قدیمی تر باشد جالب تر است .ولی برای مقالات مدیریت , فنی و پزشکی و علوم پایه باید از منابع جدید استفاده بیشتری بکنید . 

اگر مطمین نیستید که مطلب مربوط به یک منبع هست یا نه , جدا از نوشتن آن خود داری نمایید. چون بر رسی کنندگان مجلات خارجی کلیه جملات شما را با منابع موجود تطبیق می دهند و اگر خلاف آن ثابت شود مقاله مردود خواهد شد . 

اگر از منابع و مقالات اینتر نتی استفاده می کنید , این مقالات با ید حتما یک مقاله تحقیقاتی باشند .از نوشتن مطالب از سایتهای تبلیغاتی جدا خود داری نمایید چونکه نویسنده برای تبلیغ شرکت خود ممکن است دقت زیادی در منبع مورد نظر نشان ندهد . بهتر است مقاله مورد نظر دارای مشحصات دانشگاهی باشد . (مقالاتی که دارای فرمت PDF هستند از اعتبار بیشتر ی برخوردارند .) . 

اگر مطلبی را از کتابهای ترجمه شده داخلی اقتباس می کنید , 

یادتان باشد که اغلب این کتابها در جهان دارای ویرایشهای جدید تری هستند .ولی در ایران هنوز ترجمه و منتشر نشده اند .بهتر است کتاب اصلی با ویرایش جدید را پیدا نموده و از آن رفرانس بدهید .در این موارد می توانید از مراکز تحقیقاتی و شرکتهای اطلاع رسانی معتبر در داخل کشور استفاده نمایید . 

مشکل مهم 

بسیاری از محققین عزیز داخلی به علت ضعف زبان انگلیسی مجبورند از مقالات ترجمه شده در کتابهای داخلی استفاده نمایند . غافل از اینکه این کتابها بارها ویرایش شده و ممکن است جملات آن عوض شده باشد . حتی اگر مطالب آن کتاب عوض نشده باشد ولی نوشتن نام نویسنده و سال انتشار قدیمی آن سبب می شود که کارشناسان مجلات خارجی نتیجه بگیرند که شما به منابع جدید دسترسی ندارید و این مسئله شانس پذیرش مقاله شما را پایین خواهد آورد .برای حل این مشکل باید جدیدترین کتاب را از همان نویسنده پیدا کنید . 

برخی از موارد ممکن است نتوانید کتاب مورد نظر با ویرایش جدید را در داخل کشور پیدا نمایید .در این مواقع از همان نویسنده ممکن است مقالاتی در تاریخ جدید در جهان چاپ شده باشند .اگر آن مقاله را از همان نویسنده پیدا کنید , مشکل منبع نویسی شما حل خواهد شد و دیگر مجبور نیستید نام کتاب ترجمه شده را که دارای سال انتشار قدیمی است را بنویسید . به جای آن مقاله مورد نظر را پیدا کرده و با ترجمه مقاله جمله مورد نظر را از همان نویسنده پیدا میکنید .پس از اطمینان از این مسئله نام همان نویسنده را با سال انتشار جدیدتر در مقاله خود می آورید . 

بطور کلی نوشتن منبع ترجمه شده به زبان فارسی برای مجلات خارجی کار جالبی نیست و از اعتبار مقاله میکاهد ولی برای مجلات داخلی این مشکل کمتر است اگر چه مجلات داخلی نیز از اصالت منبع استقبال می کنند و آخرین ویرایش را بیشتر قبول دارند . 

فرضیات و اهداف تحقیق : 

فرضیات را دقیق و مناسب بنویسید . 

روش تحقیق : 

روش تحقیق بخش بسیار مهم مقاله را تشکیل می دهد . برای نوشتن روش تحقیق حتما با متخصصین آمار مشورت نمایید . اگر مطالب مقاله شما در سطح بالا باشد ولی روش تحقیق درستی را انتخاب نکرده باشید زحمتتان به هدر خواهد رفت . 

مطالب نوشته شده در بخش چکیده پیروی نمایید منتهی از جملات کاملتر و بیشتری استفاده نمایید . 

نتایج تحقیق : 

برای نوشتن نتایج تحقیق در مقاله انگلیسی باید از مهم ترین جداول و نمودار ها استفاده نمایید . همه جداول و نمودارها را در مقاله قرار ندهید و از کشدار کردن مقاله جدا خود داری نمایید . 

بطور مثال اگر برای چند سوال مر بوط به هر فرضیه یک آزمون انجام داده اید .سعی کنید جدول نهایی آزمون را در مقاله قرار دهید . 

بحث و نتیجه گیری : 

در این بخش باید ابتدا چند نکته مهم را از ادبیات تحقیق بیاورید . سپس نتیجه هر فرضیه را نوشته و پس از آن نتیجه تحقیقات دیگران را در رابطه با آن فرضیه بنویسید و بعد این نتایج را با نتیجه خود مقایسه نمایید 

مثلا " 

در این تحقیق مشاهده شده است که رابطه معنی داری بین ..... و ...... وجود دارد . این نتیجه با نتایج کاپلان و همکاران (کاپلان 2003) و راجر (2002) و موریسون (1996) مطابقت دارد و لی نتایج اعلام شده توسط آقای ... در ایران (1997) خلاف این نکته را نشان می دهد . از سوی دیگر در رابطه با .......مشاهده می شود که در این تحقیق ........اما پارکر (2001) اعلام نموده است که ....... 

توجه می نمایید که منابع مختلفی در این پاراگراف نوشته شده اند .در واقع یک مقاله درست و مناسب باید همین مشخصات دارا داشته باشد .بطور کلی همه قسمتهای مقاله باید کم و بیش دارای این تعداد منبع در لابلای جملات خود باشند . 

پیشنهادات : 

پیشنهاد باید در دو بخش داخل کشور و خارج کشور (بین المللی ) باشد . 

تشکر و تقدیر : 

از اساتید و دوستان و آشنایان در چند جمله کوتاه تشکر کنید . 

منابع : 

منابع باید کاملا دقیق نوشته شوند . 

برای نوشتن منابع می توانید به منابع مقالات منتشر شده توجه نمایید . 

اگر از یک مقاله فارسی استفاده کردید , سال هجری شمسی را به سال میلادی تبدیل کنید . 

ترجمه مقاله : 

ترجمه یک مقاله برای ارسال به مجلات خارجی یک ترجمه معمولی نیست . مترجم علاوه بر تبحر در ترجمه باید به علم مربوطه آشنایی کامل داشته باشد .چه بسا مقالات تحقیقاتی جالبی که به علت عدم آشنایی مترجم با اصطلا حات تخصصی مردود شدند . اکیدا پیشنهاد می کنیم که برای ترجمه , حاصل زحمات خود را به دست افراد مجرب بدهید .



گام های نوشتن مقاله ISI



گام اول:
بسیاری از دوستان به دلایل مختلف، از جمله چاپ مقاله برای ممتاز بودن و قبولی بدون آزمون در دکتری، ارتقا یا اینکه یه همین جوری یه چیزی چاپ کرده باشند، اقدام به نوشتن مقاله آی اس آی می کنند. این نگاه شاید برای مجلات داخل جواب بدهد، اما برای مجلات خارج و بویژه آی اس آی، به هیچ عنوان درست نیست. برای چاپ مقاله در مجلات داخل، کافی است که با یکی از اساتید صاحب نفوذ اقدام به نوشتن مقاله نمایید که به احتمال زیاد هم موفق می شوید، زیرا مجلات داخل بیشتر به اعتبار استاد بها می دهند تا به اصل مقاله یا کاربردی بودن مقاله. اما برای مجلات آی اس آی حتما باید یه چیز درست و حسابی آماده کرده باشید. بعضی از دوستان نگران زبان انگلیسی هستند، درست است که مسلط بودن به زبان انگلیسی خیلی کمک می کند، اما می توان همان فرمت ارایه اطلاعات را در فارسی رعایت کرد و بعد مقاله را هم ترجمه و هم ویرایش زبانی کرد (در دو مرحله و توسط دو مترجم مختلف). 

پس، اولین و مهمترین گام در نوشتن مقاله آی اس آی، این است که از این توهم بیرون بیاییم که می خواهیم یه چیزی چاپ کنیم، مهم نیست که کجا و با چه محتوایی، فقط آی اس آی باشه!

مطمئن باشید با این دیدگاه هیچ وقت نمی توانید یه مقاله درست و درمان چاپ کنید، زیرا در اولین مرحله ای که به تولید رسیدید، فقط می خواهید که سریعا مقاله را بفرستید و از تکمیل آن خودداری می کنید و همین عجله کردن یا صبر و تحمل اندک به محتوای کار ضربه ای کلیدی می زند...

هدف در نوشتن مقاله علمی، کمک به توسعۀ دانش در آن زمینه خاص است، اگر به این دیدگاه برسیم، دیگر هیچ وقت در ساعات طولانی و خسته کننده مقاله نوشتن کم نمی آوریم و مهمتر اینکه نوشتن ما در آن زمینه ادامه پیدا می کند. بسیاری از دوستان به محض چاپ مقاله شان در یک مجله آی اس آی، دیگر نوشتن در آن زمینه را رها می کنند. ادامه دادن به چاپ مقاله در یک زمینه خاص، به کارهای ما جهت می دهد...
گام دوم – انتخاب موضوع

موضوعی که برای نوشتن مقاله انتخاب می شود نباید خیلی کلی باشد که بتوان برای آن کتاب نوشت. بطور کلی، انتخاب موضوعات بین رشته ای خیلی خوب است؛ یعنی استفاده از روش های یک رشته در رشته دیگر. برای مثال، تعیین نیازهای آموزشی کارکنان، تعیین و بهبود مولفه های موثر بر اجتماعی سازی، ارتقای کیفیت خدمات، تعیین استراتژی کلان سازمان، طراحی برنامه ها، نیاز سنجی پژوهشی و تعیین اولویت ها، تعیین شاخصهای بهره وری، ارزیابی عملکرد بوسیله روشهای QFD، fuzzy-QFD، ANP، fuzzy-ANP، AHP، fuzzy-AHP ،Statistical clustering ،DEA ، Goal Programming و شبکه های عصبی هر کدام می تواند یک مقاله آی اس آی باشد. گاهی وقت ها تصور می شود که نوشتن مقاله در فنی مهندسی خیلی راحت تر از علوم انسانی است. در حالی که دانشجویان رشته های علوم انسانی گزینه های بیشتری برای انتخاب موضوع دارند. مثال بالا را با دقت بررسی کنید. یک موضوع با چندین روش مختلف. می توان با موضوع های بالا نزدیک به 50 مقاله آی اس آی نوشت. یکی از اساتید (با درجۀ استاد تمام) نقل می کرد که در رشته شیمی یک نفر یک گرم طلا را با ماده ای دیگر مخلوط می کند و نتیجه را یک آی اس آی چاپ می کند و فرد دیگر می آید همان آزمایش را با دو گرم طلا انجام می دهد و یک مقاله آی اس آی دیگر چاپ می کند. واقعا چنین چیزی صحت ندارد، در علوم مهندسی و پایه برای هر مساله ای راه حلی وجود دارد که یا آنرا بکار می گیرند و یا منتظر می شوند که پیشرفت علم به جواب آن برسد. اما، در علوم انسانی بسته با تعریف ما از مساله جوابهای مختلفی بدست می آید و گاهی وقت ها تعریف مساله نسبی است که هیچ گاه برای آن جوابی یافت نمی شود.
بگذریم، بهتر است ما هم کمی دید فنی پیدا کنیم و با این دید برویم سراغ مسائل که می خواهیم آنها را حل کنیم. حال می رویم سراغ روش های حل مساله. از دوستان و هم اتاقی ها می توان به بهترین بحو برای مقاله استفاده کرد. بنشینید و با هم بحث کنید ببینید با تلفیق مباحث روز در هر دو رشته به چه چیز هایی می توان دست یافت. بیشتر از بچه های آمار، مدیریت صنعتی و صنایع می توان برای روش های جدید و کمی استفاده کرد.

راه دیگر برای یافتن موضوع مناسب، مسائلی است که علاقه فردی شما است و شما با آنها درگیر هستید. در مورد آن فکر می کنید و به راه حل هایی می رسید. حال از کسی که در رشته ای دیگر، روش هایی را بکار گرفته است، بخواهید برای ساماندهی مقاله در قالب آن روش تحقیق به شما کمک کند.

کسانی که در نوشتن مقاله مبتدی هستند، می توانند مجلات معتبر رشته خودشان و رشته های نزدیک به آن را پیدا کنند (در وبلاگ اکثر آنها آمده است). بعد کل مقالات دو سال اخیر هر مجله را بخوانند، در این صورت خیلی خوب دستشان می آید که هر مجله چه نوع مقالاتی را چاپ می کند؛ بخصوص مقالات در دست چاپ. مثلا، بعضی از مجلات به آمار و ارقام اهمیت بالایی می دهند، ولی بعضی دیگر تحلیل نویسنده و نتیجه گیری برای آنها خیلی اهمیت دارد. در این حالت سعی کنید تراوشات ذهنی تان را در همان قالبی که مجله می خواهد ارایه کنید.

یکی از دوستان دیگر نقل می کرد که من کل مقالات یک مجله را خواندم، بعد از داخل هر مقاله مطالبی را جمع آوری کردم. همانها را به شکل یک مقاله فرستادم و چاپ شد. این نیز روش مناسبی است. البته، به این نوع مقالات اصطلاحا مقالات مروری یا Review گفته می شود.

برای دانشجویان ارشد و دکتری انتخاب موضوع کار دشواری نیست، زیرا آنها موضوع را قبلا در پایان نامه انتخاب کرده اند. با فرض اینکه موضوع انتخاب شده است به سراغ گام بعدی می رویم.

البته به یاد داشته باشیم فرآیند نوشتن مقاله با فرآیند انجام تحقیق یا پایان نامه تفاوت های زیادی دارد...

در مرحله سوم در نوشتن مقاله آی اس آی، یعنی زمانی که عنوان دقیق مقاله را انتخاب کرده اید، کارتان را با بررسی کارهای دیگران در آن زمینه آغاز نمایید. البته با معیارهای زیر نیز می توانید در مجلات آی اس آی، به دنبال عناوینی بگردید که برای جامعه علمی تازگی دارد.

ابتدا به سایت های علمی مختلف که حوزه وسیعی از نشریات و کتب را چاپ می کنند بروید. قاعدتا خیلی از این سایت ها، برای ارایه سرویس پول دریافت می کنند که این پول را دانشگاه می پردازد. پس باید در سایت دانشگاه به جستجو بپردازید.

فهرست جامعی از سایت های علمی معتبر در سایت اداره کل تامین تجهیزات و اطلاعات علمی دانشگاه تهران آمده است. برای نمونه به پایگاههای زیر مراجعه نمایید:

1. Science Direct

2. Springer

3. Emerald

4. Oxford Journals


5. John Wiley

در این پایگاه دانشگاه تهران، راهنمای جستجو در هریک از این سایت های علمی ارایه شده است. مطالعه دقیق آنها باعث می شود با زمان بسیار کمتری، به مقالاتی که می خواهید سریعتر دسترسی پیدا کنید.
در تک تک این سایت ها به دنبال مقالاتی بگردید که با موضوع انتخابی شما (و احیانا پایان نامه شما) ارتباط دارند. آنها را دانلود کنید. معمولا در خیلی از موضوع ها، تعداد مقالات زیاد است. در دو موضوع برای مقالات در حال انجام، اولی 254 و دومی 157 مقاله دانلود کردم که می خواهم به تدریح آنها را بخوانم.

در حین خواندن مقالات مطالب زیادی در مورد نحوه نوشتن، جمله بندی و ساختار مقاله بدست می آید. این قسمت از کار کمی خسته کننده است، اما سعی کنید طفره نروید و کارتان را با دقت انجام دهید. قالب جملات را بردارید، بعد محتوای خودتان را در آن قالب بریزید (واژه ها را عوض کنید اما زمان فعل ها و نحوه ارتباط دو جمله در یک پاراگراف را دست نزنید). این کار تمرین خوبی برای یادگیری انگلیسی نوشتن است. وقتی که تعدادی از مقالات را با دقت بررسی کردید، متوجه می شوید که دیگران چگونه نوشته اند. حتی می توانید ادبیات نظری را صرفا با جمع آوری از بقیه مقالات بصورت گیومه تنطیم کنید. یادمان باشد که ادبیات نظری نباید زیاد باشد، صرفا در حدی که کار ما را با مقالات قبلی مرتبط سازد، نه اینکه تمام مفاهیم را بخواهیم توضیح دهیم. توضیح بیش از حد بدیهیات داور را خسته می کند، زیرا داور به ادبیات نظری اشراف کامل دارد. 

کم بودن تعداد صفحات مقاله نیز عامل مهمی در موفقیت مقاله است، اگر مقاله در تعداد زیادی صفحه نوشته شده باشد، باعث سردرگمی داور و خوانندگان می شود. در حد 10 تا 12 صفحه مطلوب است. سعی کنیم از دید یک خواننده به مقاله نگاه کنیم.

نکته خیلی مهم:

بعضی از دوستان بعد از اتمام پایان نامه، شروع به خلاصه کردن پایان نامه می کنند، مثلا پایان نامه 150 صفحه ای را به 14 تا 15 صفحه می رسانند. بعد فکر می کنند که مقاله پایان نامه شان آماده است. همواره بیاد داشته باشیم 

نوشتن مقاله سخت تر است از کاری که برای خود تحقیق انجام می دهیم.

یعنی وقتی پایان نامه تمام شد، تازه پروژه نوشتن مقاله شروع می شود. ادبیات نظری باید از اول به انگلیسی نوشته شود؛ چون کار زیاد سختی نیست، باید مقالات مختلف را بخوانید و از مطالب مهم آنها کپی کنید. بعد بین آنها ارتباط منطقی برقرار کنید. در حد دو تا سه صفحه. این کار حتما بعد از اتمام پایان نامه انجام می شود و هیچ ارتباطی به فرآیند پایان نامه ندارد.

پس بطور خلاصه برای بررسی ادبیات نظری مراحل زیر پیشنهاد می شود:

1. مراجعه به سایت های علمی و دانلود مقالات مرتبط؛

2. خواندن مقالات و الگو برداری از نحوه نوشتن؛

3. جمع آوری ادبیات نظری (کپی کردن جملات

4. ایجاد ارتباط منطقی بین پاراگراف های کپی شده.

انتخاب رشته در عصر دانایی

300 سال پیش زمین عامل ثروت و زمین­ داران ثروتمندان جهان بودند، 100 سال پیش صنعت عامل ثروت و صنعتگران تولید کنندگان ثروت بودند، امروز عصر دانایی است در عصر دانایی، دانش و اطلاعات عامل ثروت است. اقتصاد عصر جدید، اقتصاد دانایی محور است، در اقتصاد دانایی محور به جای کالا، دانش و تولیدات علمی خرید و فروش می شود، رقابت جهانی است نه محلی، بازار فروش مغازه و مجتمع های تجاری نیست، اینترنت است، سرعت مبادله پول در ثانیه است. در چشم انداز ایران 1404 پیش بینی شده است که ایران نیز دارای اقتصاد دانایی محور و در سطح منطقه دارای رتبه اول باشد .

در زیر به نکات مهم و ضروری که دانش آموز امروزی باید در هنگام انتخاب رشته و شغل توجه کند اشاره می­گردد امید است دانش آموزان و والدین گرامی آنان با در نظر گرفتن این نکات انتخاب رشته و شغل نمایند تا در آینده شاهد جامعه­ای باشیم که رضایت از شغل و زندگی در حد بالا وجود داشته باشد و جامعه بتواند از استعدادهای افراد خود حداکثر استفاده را بنماید.

نکته اول :

دانش ­آموزی که می­ خواهد انتخاب رشته تحصیلی کند باید به این مهم توجه کافی داشته باشد. او باید بداند که بخش دولتی اشباع شده و استخدامی نخواهد داشت. او باید بداند که بازار کار آینده او در بخش خصوصی و در مشاغلی خواهد بود که برخی از آن مشاغل هنوز به وجود نیامده، ولی به سرعت بوجود خواهند آمد. او باید بداند که در اقتصاد دانایی محور کسی پیشتر است که از دانایی بیشتری برخوردار است. او باید آگاه باشد که در اقتصاد دانایی محور عرضه و تقاضا جهانی است. او باید توجه داشته باشد که از بین سه زندگی شغلی شامل استخدامی، خوداشتغالی و کارآفرینی، زندگی شغلی کارآفرینی در آینده راهگشای او خواهد بود. متأسفانه نظام آموزشی ما، به جای آنکه کارآفرین پرور باشد کارمندپرور است اگر بخواهیم در اقتصاد دانایی محور حرفی برای گفتن داشته باشیم. دانش آموز باید بداند درس خواندن چه فایده­ای دارد؟ و باید بداند به چه شیوه ای باید درس بخواند.

نکته دوم :

متاسفانه برخی از مردم و گاه فرهیختگان گمان می­کنند که بازار کار دارای محدودیتهایی است و در برخی از رشته­ها این بازار کار اشباع شده و به افراد توصیه می کنند وارد آن رشته نشوند و دلیل آنها بیکار بودن چند نفر در این رشته­ها است. ولی باید دانست که هر انتخاب درستی لازم است شامل سه مرحله باشد. مهمترین انتخابهای ما در زندگی انتخاب رشته و شغل و انتخاب همسر هستند. در هر دو انتخاب، این سه مرحله لازم و ضروری است.

در گام اول فرد باید خودش را خوب بشناسد، شخصیتش را بشناسد، علایق و استعدادهایش را بشناسد، نقاط ضعف و قوت خود را لیست کند. این خودشناسی اولین مرحله در هر انتخاب است. توصیه همه فیلسوفان بزرگ، وقتی به قله معرفت رسیده اند این بوده است که انسان خودت را بشناس. امام علی ( ع ) هم می فرمایند هر کس خودش را بشناسد خدای خویش را شناخته است. منظور از این خودشناسی صرفا ارزیابی خود نیست بلکه واقف شدن به شان و جایگاه انسان در جهان آفرینش به عنوان اشرف مخلوقات نیز هست. اگر نتیجه خودشناسی این باشد که فرد خود را ضعیف و حقیر بپندارد بی شک انتخابهای نادرست هم خواهد داشت اگر خودش را حقیر تصور کند تصمیم های بزرگ نخواهد گرفت، پس منظور از این خودشناسی هم انسان شناسی است و هم داشتن ارزیابی از خود. به بیان دیگر شما به عنوان مشتری باید بدانید چقدر پول در جیبتان موجود است تا متناسب با آن کالا انتخاب کنید. افرادی که احساس کنند فقیر هستند و پولی در بساط ندارند انتخابهای بزرگ نخواهند داشت و افرادی که خود را غنی بدانند به انتخابهای کوچک قناعت نخواهند کرد. در این مرحله باید افراد از احساس حقارت دور باشند و عزت نفس لازم را کسب نموده باشند تا تصمیم حقارت باری نگیرند. در این مرحله شاهد آن هستیم که برخی افراد صرفا به داشتن یک شغل که درآمدی برای گذران زندگی داشته باشد فکر می کنند. کمتر کسانی هستند که به بعد از آن هم بیندیشند و وقتی از آنها پرسش می شود که بعد از داشتن این شغل و این حقوق چه ؟ می گویند هیچ؟ و وقتی از آنها پرسیده می شود که یعنی تو کار می کنی که بخوری و می خوری که کار کنی؟ می گویند خوب غیر از این مگر چیست؟ این پاسخها نشان دهنده آن است که فلسفه ای برای زندگی وجود ندارد و تمام تلاش و سعی آنها داشتن درآمد برای زنده بودن است. مثلا کمتر به توسعه شغل خود در منطقه ، کشور یا جهان فکر می کنند و . . .

در گام دوم فرد باید محیط پیرامون خود را بشناسد. فرصتهای شغلی موجود و آینده را بشناسد. مشکلات شاغلین فعلی را بشناسد. از رشته های تحصیلی و شغلی محیط زندگی خود مطلع گردد. از فرصتهای شغلی جهانی با خبر شود. با اهداف و ویژگیهای هر رشته و شغل آشنا گردد. در این گام نیز نباید چنین اندیشید که بازار کار محدودیت دارد. باید دانست که در درون هر فرصتی ایده ای برای ایجاد شغل وجود دارد. متاسفانه عده زیادی از مردم عقیده دارند که درس خواندن فایده ای ندارد چون شغلی وجود ندارد. مثلا می گویند رشته کامپیوتر اشباع شده است چون فارغ التحصیلان زیادی وجود دارد. این در حالی است که بحث روز دنیا کارآفرینی دیجیتالی است و میلیونها فرصت شغلی در این حوزه وجود دارد که افراد باید آنها را پوشش دهند به همین دلیل است که در کشور انگلستان اخیرا به هر فرد بیکار یک دستگاه لب تاب و خط پرسرعت اینترنت تحویل داده شده تا برای خودشان در حوزه دیجیتال شغل ایجاد کنند. بنابراین آنها که فکر می کنند ماهی های این دریا تمام شده اند و نگران گرسنگی دیگران هستند جهان آفرینش را با آکواریم اشتباه گرفته­اند. چشم آنها وسعت دید اندکی دارد. در نگاه اقتصاد سنتی وقتی شاگرد استاد شود باعث نگرانی استاد است زیرا مشتریان استاد را تصاحب می کند. ولی در اقتصاد دانایی محور کسی جای کسی را نمی گیرد بلکه هر کسی تلاش می کند تا جای ویژه خودش را که برای آن آفریده شده است بیابد و هیچ گاه دیگران نمی توانند جای او را بگیرند. آنها که جامعه را درست شناخته اند با دیدن تحصیل گردگان بیکار نتیجه نمی گیرند که درس خواندن فایده ای ندارد بلکه از خود می پرسند مشکل اینها که بیکارند چیست؟ و سعی می­کنند که آنها چنین مشکلی نداشته باشند. بررسیها نشان می دهد که این افراد متاسفانه تحصیل کردگان ناموفق را می بینند ولی تحصیل کردگان موفق را مورد توجه قرار نمی دهند از سوی دیگر بی سوادان موفق را به رخ ما می کشند ولی بی سوادان ناموفق را مورد توجه قرار نمی دهند

اگر نیک بنگریم تحصیل کردگان بیکار دارای یکی از مشکلات زیر هستند

الف مدرک دارند ولی کارآمد نیستند. چنین افرادی بیکار مانده­اند نه به این دلیل که درس­خوانده هستند بلکه به این دلیل که درس نخوانده و صرفا مدرک گرفته­اند. این افراد چون در بخش دولتی استخدامی وجود ندارد و در بخش خصوصی هم کارآمدی مهم است. جذب نمی شوند و بیکار می مانند.

ممکن است شما بفرمایید مقصر او نیست بلکه دانشگاه مقصر است که او را کارآمد نساخته است پاسخ شما شاید کاملا درست یا شاید کاملا غلط باشد ولی فرقی نمی کند چون تعیین مقصر درد ما را دوا نخواهد کرد. کسی که وارد رشته ای مثلا مهندسی کشاورزی می شود اگر دانشگاه او را مهندس کارآمدی پرورش دهد که مشکلی نخواهد بود و اگر دانشگاه این کار را نکند نباید دست روی دست گذاشته و دانشگاه را لعنت کرد به جای این کار وقتی فرد وارد رشته مهندسی کشاورزی می شود در تمام طول تحصیل باید به این فکر کند که وقتی به عنوان مهندس کشاورزی به روستا می رود نباید در پیش کشاورز کمبود علمی داشته باشد. اگر چنین بیندیشم یا ضعف حود را در دانشگاه مرتفع خواهیم کرد و یا با کارآموزی نزد یک کشاورز خود را کارآمد خواهیم ساخت.

ب برخی دیگر واقعا کارآمد و کاربلد هستند و از این بابت مشکلی ندارند ولی مشکل آنها این است که توقعات خاصی از شغل خودشان دارند مثلا مهندس معدن است ولی کار در معدن را نمی پسندد. دکتر توانمندی است ولی حاضر به طبابت در روستا نیست. پرستار است ولی از خون متنفر است. مدیریت خوانده است ولی خجالتی است و . . . این قبیل از تحصیل کردگان هم ممکن است بیکار بمانند ولی از بیکاری آنها هم نمی توان نتیجه گرفت که درس خواندن کار درستی نیست.

ج بعضی دیگر به این دلیل بیکارند که فقط در روزنامه و از طریق آگهی استخدام دنبال کار هستند و اصلا با خوداشتغالی و کارآفرینی بیگانه اند. اگر آنها به خوداشتغالی و کارآفرینی فکر کنند. هم برای خودشان و هم برای چند نفر تحصیل کرده دیگر کار می آفرینند.

وقتی ما از خوداشتغالی و کارآفرینی می گوییم بلافاصله بیان می شود که سرمایه نداریم چگونه خوداشتغالی و کارآفرینی کنیم؟ پاسخ این است که اولا دولت به طرحهای دارای توجیه فنی و اقتصادی وام می دهد و شما اگر بتوانید طرح مناسبی برای ایجاد شغل ارائه کنید وام دریافت خواهید داشت. ( البته هر اقدامی دارای مشکلات و سختی هایی هست ) در ثانی اینکه سرمایه گذار بخش خصوصی فراوان وجود دارد اصلا لازم نیست به دولت متکی باشیم. بعلاوه وقتی ما می گوییم به جای فکر کردن به اینکه در شرکت معتبری استخدام شوید سعی کنید به این فکر کنید که خودتان صاحب شرکت شوید اغلب افراد بلافاصله یک شرکت بزرگ و سرمایه میلیاردی را در ذهن مجسم می کنند و می فرمایند سرمایه نداریم در حالی که منظور ما این است که شغل و شرکتی کوچک و با یک وظیفه کوچک که به سرمایه ای اندک نیاز دارد طراحی و اجرا کنید و سپس به مرور آن را توسعه دهید.

د - آخرین موردی که باعث عدم جذب می شود آن است که بیشتر افراد به فکر رشد همه جانبه خود نیستند و فقط در یکی از ابعاد وجودی خود رشد نموده اند بنابراین مهندس توانایی شده است ولی حرف نمی تواند بزند. قضاوت خواتده است ولی خجالتی است. و . . . بنابراین عدم رشد همه جانبه یا دارا بودن یک مهارت خاص و بیگانه بودن از سایر جنبه های خود باعث عدم جذب آنان می شود. بنده با فارغ التحصیلان زیادی مواجه شده ام که وقتی که از آنها خواسته ام رزومه خودشان را بنویسند. جز مشخصات و نام مدرک تحصیلی چیز دیگری نداشته اند و این افراد در مقایسه با افراد دیگری که در زمان دانشجویی چنیدن دوره آموزشی را گذرانده و در چندین همایش آموزشی شرکت نموده و در چندین مرکز صنعتی کارورزی نموده و . . . متفاوت خواهند بود.

در گام سوم باید مهارت تصمیم گیری را بکار بسته و شناختهای گام اول و دوم را با هم هماهنگ نماید. یعنی تصمیم بگیرد که برای این فرد خاص با این شخصیت و علایق و استعداد و . . . کدام شغل و رشته با ویژگیها و محل کار و . . . متناسب است. و این جواب برای هر کس ویژه خود او خواهد بود و این نتیجه در حالی که برای این فرد خاص می تواند بهترین نتیجه باشد در عین حال می تواند برای فرد دیگر بدترین انتخاب ممکن باشد.

نکته سوم :

برخی از رشته های شغلی بازار کار مشخص و معین داشته ولی برخی دیگر، بازار کار معین و مشخص ندارند لیکن این بدان معنی نیست که بازار کار ندارند مثلا اگر کسی مهندسی پزشکی بخواند به او می گویند کار شما در آینده تولید تجهیزات پرشکی خواهد بود و این سخن ایراد زیادی هم ندارد. ولی اگر فردی رشته شیمی محض بخواند به او می فرمایند که این رشته بازار کار ندارد ولی منظور آنها شاید این باشد که این رشته بازار کار معین و مشخصی ندارد ولی باید در ادامه به او بگویند که یک فارغ التحصیل این رشته با تخصصی که در این رشته کسب می کند خواهد توانست در جامعه، شغلی داشته و یا اینکه شغلی را طراحی و ایجاد نماید. گفتن جمله اول مغز را فلج کرده و از کار می اندازد و جمله دوم فرد را به تلاش برای بهتر درس خواندن ترغیب نموده و در او یک انگیزه برای کارآفرینی ایجاد می کند.

نکته چهارم :

برخی از مردم بر اساس شواهد اندک و پیرامونی خود نتیجه گیری می کنند مثلا اگر در دوستان و نزدیکان خود یک یا چند نفر مهندس عمران داشته باشند که آدمهای موفقی باشند نتیجه می گیرند که این رشته خوب است چون پسرخاله آنها در این رشته موفق است و اگر خدای نکرده پسر عموی آنها مهندس برق باشد و بیکار یا ناموفق باشد نتیجه می گیرند که رشته برق رشته خوبی نیست. نه موفق بودن چند نفر در پیرامون ما، نه شکست معدود آشنایان ما، هیچ یک نمی تواند مشخص کننده خوب بودن یا بد بودن رشته ای باشد. البته اگر در نتیجه یک بررسی جامع و علمی این نتیجه بدست آید قابل تامل خواهد بود ولی باز هم این نتیجه نمی تواند درست باشد که چون اکثر کسانی که وارد رشته ای شده اند ناموفق هستند ما نباید وارد آن رشته شویم و یا برعکس.

نکته پنجم :

برخی از مردم در نگاه به رشته ها صفر یا صد نگاه می کنند مثلا می گویند رشته تجربی خوب است چون دندانپزشکی شغل پردرآمدی است و من تجربی می خوانم چون دندانپژشکی شغل خوبی است. این سخن گرچه سخن غلطی به نظر نمی رسد ولی اشکال زیادی دارد. اشکال آن این است که وقتی از آنها می پرسیم اگر دندانپزشک نشدید چه رشته دیگری در گروه تجربی را می پسندید اگر در جواب به چند رشته دیگر گروه تجربی مثلا پرستاری و مهندسی کشاورزی و شیمی هم اشاره کنند اشکال برطرف می شود ولی اگر جواب این باشد که فقط همین تنها رشته مورد علاقه من این است توصیه من این است که نگاه صفر و صدی به انتخاب رشته آنان را دچار مشکل خواهد نمود یعنی با توجه به رقابت شدید در این رشته درصد اندکی امکان دارد که موفقیت حاصل شود که مشکلی نخواهد بود اما درصد خیلی ریادی هم امکان عدم موفقیت است و این عدم موفقیت برای کسی که از سایر رشته های این گروه هم بدش نمی آید عدم موفقیت سخت و شکست نابود کننده ای نخواهد بود چون با یک انحراف مسیر اندک به هدفهای دوم یا سوم خود به راحتی نایل شده و سپس ادامه تحصیل می دهد مثلا پرستاری می خواند. ولی اگر غیر آن را نخواهد تمام زندگی او دچار اختلال خواهد شد.

نکته ششم :

بسیاری از مردم در انتخاب رشته و شغل صرفا به برخی از جنبه ها توجه نموده و تصمیم می گیرند و برخی از جنبه ها را اصلا نمی بینند. مثلا از پزشکی فقط آقای دکتر و درآمد و یا پرستیژ آن را دیده و به مشکلات این رشته و افرادی که پشت آزمون دستیاری متوقف شده اند توجهی ندارند و یا در عدم انتخاب رشته کتابداری در ذهن خود کتابدار پیری را با عینک ته استکانی و کمر خم شده در یک کتابخانه رنگ و رو رفته و با کتابهای پر از خاک که باید شماره کتاب را بخواند و آن را به متقاضی امانت دهد را تصور می کنند و این رشته را انتخاب نمی کنند و متوجه نیستند که علم کتابداری چه پیشرفتی کرده و کتابداری الکترونیک و تبادل دیجیتالی کتاب در عصر حاضر چه تغییرات عمده ای در شغل کتابداری ایجاد نموده است و این شغل اکنون چه روش کار و لوازم و ملزوماتی دارد. (دانش آموزی همین امسال در انتخاب رشته به من گفت من مهندسی مکانیک را دوست ندارم و وقتی با او بیشتر صحبت کردم متوجه شدم برداشت او از مهندسی مکانیک کار کردن در تعمیرگاههای اتومبیل و به قول معروف مکانیک اتومبیل در فرهنگ عامه است.)

نکته هفتم :

برخی فکر می کنند عنوان رشته است که باعث اشتغال یا عدم اشتغال می شود. بنابراین می پرسند کدام رشته بازار کار دارد و وقتی که فهمیدند رشته ای بازار کار دارد سعی می کنند وارد آن شوند در حالی که موفقیت وقتی حاصل می شود که فرد در رشته ای قرار گیرد که برای آن ساخته شده باشد. فردی که برای رشته پزشکی ساخته نشده است اگر پزشک شود پزشک موفقی نخواهد بود و بیکار خواهد ماند و فردی که برای نقاشی ساخته شده است اگر وارد این رشته شود میلیاردر خواهد شد. بنابراین بیش از آنکه عنوان رشته باعث درآمد شود فرد و شخصیت او و تناسب او با شغلش است که ضامن موفقیت اوست. من همیشه از افراد سئوال می کنم آیا همه پزشکان به یک میزان درآمد دارند؟ آیا همه مهندسان مکانیک به اندازه هم درآمد دارند؟ و .... همیشه جواب منفی است و آنگاه متوجه می شوند که افراد با رشته های مشابه درآمدهای بسیار متفاوتی دارند و متوجه می شوند که فرد است که درآمد ایجاد می کند البته رشته شغلی هم تاثیر دارد ولی نه بیش از فرد . بنابراین توصیه اکید من این است که وارد رشته ای شوید که اولا برای آن ساخته شده اید و به آن علاقه دارید و در ثانی در هر رشته ای که هستید سعی وافر نمایید که حرف خاصی که فقط به فقط حرف خاص شما باشد، برای گفتن داشته باشید همین حرف خاص است که باعث می گردد بیکار نمانید، درآمد خوب نیز داشته باشید و از همه مهمتر بدلیل آنکه حرف خاص شما خدمتی به جامعه نموده است از زندگی و شغل خود رضایت خواهید داشت.

نکته هشتم :

در اقتصاد دانایی محور جوامع نگران سیر کردن مردم خود نیستند. بلکه دغدغه آنها این است که چگونه آنها را کارآفرین پرورش دهند. اگر چه قرنها پیش نقش معلم پاسخدهی به مسائل دانش آموز و سالهای نه چندان دور وظیفه معلم آموزش روش حل مسئله بود ولی اقتصاد دانایی محور مستلزم آن است که دانش آموزان روشهای خلاق حل مسائل را یاد بگیرند. یکی از مهمترین مسائل تحصیل کردگان امروزی این است که چگونه شغل مناسب را بدست آورند و دانش آموزانی که روشهای خلاق حل مسئله را آموخته باشند روشی برای ایجاد شغل می یابند که ما به این زندگی شغلی زندگی شغلی کارآفرینی می گوییم. فرد کارآفرین نیازهای جامعه را درست ارزیابی نموده و با تخصص خاص خود اقدام به حل یکی ازمشکلات جامعه می نماید این موضوع شغل اوخواهد شد و چند نفر هم استخدام او می شوند. و او دغدغه بازار کار نخواهد داشت. در اقتصاد دانایی محور افراد صرفا می توانند از مغز خود پول دربیاورند. یکی از نشانه های اقتصاد دانایی محور مقدار امتیازات علمی فروخته شده یک کشور به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت آن کشور است. در اقتصاد دانایی محور نیاز به مهاجرت یا اسکان و یا رفت و آمد به مکانهای دارای فرصتهای شغلی نیست بلکه کارها از طریق دورکاری انجام می شود و این امکان فراهم است که فردی در یک روستای ایران ساکن باشد ولی برای یک شرکت بزرگ خارجی کارکرده و حقوق دریافت نماید. یکی از بحثهای امروزی این است که حتی کسب و کارهای خانگی و سنتی را از طریق عرضه در اینترنت توسعه دهیم یعنی مثلا مادربزرگ شما عروسکهای بافتنی جالبی دارد و برای همسایه ها می بافد و در بین آشنایان و فامیل هم چند تایی می فروشد می توان با طراحی یک سایت و گرفتن عکس از محصولات وی و قیمت گذاری روی آنها و تبلیغ در اینترنت برای او بازار جهانی ایجاد کنید. اخیرا یک شرکت گلابگیری که برای دفن تفاله های گلها دچار مشکل شده بود تصمیم گرفت آنها را به شکل آجر، فشرده ساخته و در اینترنت به عنوان سوخت معطر تبلیغ نمود و اکنون هر آجر را چندین دلار می فروشد و مشکل دفن تفاله هم ندارد. جوان دیگری وبسایتی طراحی کرده است که شما می توانید در سایت او وارد شده و تصویر مورد نظر خودتان را برای او بفرستید و سفارش تی شرت با طرح ارسالی بدهید یک هفته بعد تی شرت شما درب منزل تحویل و مبلغ آن دریافت می گردد. ( سایتWWW. QTshirt.com)

نکته نهم :

باورهای غلط یکی دیگر از دلایل انتخاب کردن یا عدم انتخاب رشته ها است. دانش آموزی که فوق دیپلم طراحی دوخت بود مایل بود رشته دیگری انتخاب کند و دلیلی که عنوان می کرد این بود که از سوراخ سوزن پول درنمی آید و وقتی که من از او پرسیدم که چگونه است که افرادی بدون داشتن سواد از سوراخ سوزن درآمد میلیاردی درمی آورند جوابی برای گفتن نداشت. ولی پاسخ این است که ممکن است او برای این رشته ساخته نشده باشد و یا در این رشته حرفی برای گفتن ندارد بنابراین مشکل، اوست نه رشته او. در انتخاب رشته دبیرستان برخی بر این باورند که رشته ها به ترتیب از خوب به بد عبارتند از ریاضی، تجربی، انسانی، فنی و حرفه ای و در آخر کاردانش و سپس دانش آموزان را هم رتبه بندی می کنند و می گویند دانش آموزان تیز هوش و درسخوان باید در رشته ریاضی درس بخوانند. دانش آموزان کمتر درس خوان را شایسته تجربی می دانند. دانش آموزان ضعیف را شایسته انسانی و دانش آموزان دارای مشکلات تحصیلی را به فنی و دانش آموزان با مشکلات شدید تحصیلی را لایق کارودانش می دانند در حالی که فلسفه این تنوع رشته و انتخاب رشته اصلا چنین نیست. باورهای غلط محدود کننده هستند. اگر کسی معتقد باشد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند بچه جان درس نخوان لیسانسه هاش بیکارند این باور غلط و محدود کننده ای است که به ما ضربه می زند و ما را دچار مشکل می سازد ولی اگر بگوییم در اقتصاد دانش محور آینده، داشتن مدرک لیسانس یک از لوازم لازم برای موفقیت است ولی کافی نیست و من باید تنوع مهارت داشته باشم و باید در همه ابعاد وجودی خود رشد کنم و مطمئن هستم که من توانمندیهایی دارم که در بازار کار جای خود را باز خواهد کرد این جملات نیروی عمیقی در من ایجاد می کند تا هر چه بیشتر به موفقیت نزدیکتر و نزدیکتر شوم.

نکته دهم :

در انتخاب رشته و شغل باید در مرحله اول رشته هایی را مدنظر قرار داد که هم مهارت و هم علاقمندی در آن رشته ها در نهایت خود است.( منطقه 1 در شکل زیر ) اگر چنین رشته ای وجود نداشت رشته ای را انتخاب کنیم که علاقمندی شدید وجود دارد و بعد از انتخاب باید مهارت لازم را کسب نموده و به این علاقمندی اضافه نمود تا موفقیت نصیب گردد. ( منطقه 2 در شکل زیر ) رشته و شغلی که علاقمندی وجود ندارد ولی مهارت وجود دارد کمتر توصیه می شود ( منطقه 3 در شکل زیر ) و رشته و شغلهایی که نه مهارت در انها داریم و نه علاقمند به آنها هستیم اکیدا دوری از آنها توصیه می شود ( منطقه 4 در شکل زیر ) حال اگر رشته ای از نظر مردم دارای بازار کار فوق العاده باشد اما برای ما جزو رشته های منطقه 4 شکل زیر باشد ما نباید به صرف نگاه جامعه آن را انتخاب کنیم چون عدم موفقیت قطعی است.

نکته یازدهم :

در اقتصاد دانایی محور استخدام مادام العمر نیست و هیچ کس دارای حقوق ثابت نیست تا خیالش راحت شود و دست از تلاش بردارد بلکه تا وقتی مغزش کار کند و طرحی ارائه کند به همان میزان درآمد دارد و هر گاه فکر جدید ارائه نکند حقوقی نخواهد داشت بنابراین آماده شدن برای زندگی در این اقتصاد نیازمند افزایش دانایی ها و ارتباطات جهانی است.

نکته دوازدهم :

انتخاب صرفا خوب و یا بد نداریم هر انتخابی می تواند خوب یا بد باشد معمولا دانش آموزان یا دانشجویان سئوال می کنند رشته خوب کدام است؟ و من جواب می دهم همه این رشته ها خوب هستند. گاهی می پرسند کدام رشته بد است؟ و من جواب می دهم رشته بد در این دفترچه وجود ندارد رشته بد دزدی ، کلاهبرداری و قاچاق مواد مخدر است و هیچکدام در دفترچه کنکور وجود ندارد. انتخاب یک رشته برای فردی ممکن است کاملا درست و منطقی و انتخاب همان رشته برای فرد دوم ممکن است کاملا غلط و غیر منطقی باشد. من همیشه به آنها می گویم انتخاب رشته مثل انتخاب غذاست. ما در رستوران از دیگران نمی پرسیم کدام غذا بهتر است تا همان را بخوریم بلکه به موجودی جیب خود و به نوع سلیقه خود در غذا توجه می کنیم. آیا ندیده اید برخی به شیشلیک علاقه وافر دارند و برخی اصلا آن را دوست ندارند؟ کدام یک کار عاقلانه می کنند و کدام یک عاقل نیستند؟ آیا ندیده اید چیزهایی را که برخی دارند و از آنها متنفرند برخی دیگر آرزوی داشتنش را دارند؟ هیچکدام از آنها را نمی توان عاقل یا دیوانه دانست این خاصیتی است که خداوند ما را بر اساس آن خاصیت آفریده است؟ ما مثل هم و مشابه آفریده نشده ایم ما متفاوت آفریده شده ایم؟

نکته سیزدهم :

برخی از افراد با داشتن حدنصابهای ورود به هر رشته اصرار می کنند تا به آن رشته وارد شوند مثلا برای وارد شدن به رشته ریاضی حدنصاب نمره ریاضی نمره 12 تعیین شده است (البته در کنار این شرط 4 شرط دیگر هم وجود دارد ) لیکن اگر دانش آموزی در سال اول متوسطه از درس ریاضی نمره 14 هم کسب کند به او توصیه می شود که به رشته ریاضی وارد نشود ولی گاه شاهد اصرار بیش از حد والدین و دانش آموزان هستیم که چرا به او اجازه نمی دهند در ریاضی تحصیل کند.

این مخالفت دلایل منطقی زیادی دارد و پیش بینی می شود که چنین دانش آموزی در دروس سال دوم و مشخصا در دروس تخصصی سال سوم ( جبر، حسابان، هندسه) دچار مشکل شود.بارها شاهد آن بوده ایم که افراد ضعف خود را نپذیرفته و آن را توجیه کرده اند و وقتی وارد رشته ریاضی شده اند مشکلات فراوانی داشته اند که باعث آن شده که دیپلم خود را چهار ساله بگیرند و یا به دانشگاه وارد نشوند و در آخر هم مجبور شده اند در رشته دیگری در کنکور شرکت نمایند.

وقتی دانش آموزان از من می پرسند برای رفتن به رشته تجربی حداقل نمره باید چقدر باشم من جوابم به آنها نمره 20 است. و به آنها می گویم شما نباید حداقل را بدانید و برای همان حداقل تلاش کنید شما باید حداقل را بدانید ولی برای 20 تلاش کنید. در کنکور سراسری هم چنین است افراد می پرسند روزی چند ساعت باید درس بخوانم؟ جواب من این است « یکساعت بیشتر از آنقدر که می توانی.» یا می پرسند برای رفتن به فلان رشته چه رتبه و ترازی لازم است؟ پاسخ من این است که « رتبه 1 و تراز 13000 » و این پاسخ برای همه رشته ها ثابت است. برخی اعتراض می کنند و ادعا می کنند که اگر رتیه و نمره واقعی لازم را بدانم انگیزه بهتری برای تلاش پیدا می کنم و من به آنها می گویم که شما باید برای رتبه 1 تلاش کنید تا 2000 بشوید اگر برای 2000 تلاش کنید که 20000 می شوید.

نتیجه گیری :

پس نگوییم بازار کار وجود ندارد یا شغل وجود ندارد. بگوییم بازار کار امروزی تفاوت زیادی با بازار کار در گذشته نموده است. اگر در گذشته اکثر افراد تحصیل کرده، استخدام می شدند امروزه اندکی از آنها استخدام می شوند. اگر در گذشته بیشتر زندگی شغلی زندگی استخدامی بود. در آینده بیشتر زندگی های شغلی خوداشتغالی و کارآفرینی خواهد بود. اگر در گذشته بخش دولتی بود در آینده بخش خصوصی است. اگر درگذشته مدرک مساوی بود با استخدام، امروزه کارآمدی لازم است. اگر در گذشته کار حضوری بود امروز دورکاری است. اگر در گذشته کار فیزیکی و یدی بود، در آینده کار مغزی است. اگر درگذشته دانایی لازم بود در آینده بدون دانایی نمی توان زندگی کرد. اگر در گذشته هر رعیتی در روستای خود و برای ارباب خود کار می کرد در آینده هر کسی می تواند در هر جای دنیا که می خواهد، کار کند. اگر در گذشته واسطه ها حلقه ارتباطی تولید کننده و مصرف کننده بودند، در آینده هر مصرف کننده ای مستقیما با تولید کننده در ارتباط است. . . .

لازمه نیل به اقتصاد دانایی محور آن است که فرزندان ایران، ابتدا دانشمند و سپس خلاق و در نهایت خودباور بار آمده و سرشار از امید به آینده ای روشن باشند در غیر این صورت هم مردم و هم جامعه متضرر خواهد شد. دبیرانی که واقعیتهای تلخ جامعه را صرفا می بینند و راه روشن را به دانش آموزانشان نشان نمی دهند چه چیز را عاید خود و جوانان می کنند؟ مفهوم این سئوال این نیست که واقع گرایی را کنار بگذاریم یا بیش از اندازه همه چیز را خوب جلوه دهیم. مفهوم این است که واقعیتها را بشناسیم و بدانیم، ولی به فراگیران جسارت گذر از این واقعیتها را یاد داده و راه رشد و کمال را مسدود نشان ندهیم. در واقع آنها را برای زندگی در مشکلات پیش رو مجهز نموده و آنها را بازنده و تسلیم شده پیش از نبرد، تربیت نکنیم

دیگران کاشتند و ما خوردیم

شاه انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

در سر راه دید مزرعه ای

که در آن بود مردم بسیار

*

اندر آن دشت پیرمردی دید

که گذشته است عمر او زنود

دانه ی جوز بر زمین می کاشت

که به فصل بهار سبز شود

*

گفت نوشیروان به آن دهقان

که چرا حرص می زنی چندین؟

پای های تو بر لب گور است

تو کنون جوز می کنی به زمین؟

*

جوز ده سال عمر می خواهد

که قوی گردد و به بار آید

تو که بعد از دو روز خواهی مرد

گردکان کشتن ات چه کار آید؟

*

مرد دهقان به شاه کسری گفت

مردم از کاشتن زیان نبرند

دگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند

نبرد آریو برزن

تو ای ایران   بهشت راستین من     پناه آخرین من   سرای واپسین من      الا ای مهربان مادر     دلیریها ترا زیبد      تو ای گنجینه گوهر           کنون من با دلی جوشان        بر آرم گوهری تابان          از آن دریای بی‌پایان       دلیری را بر افرازم        از آن گنجینه روشن        به نور آریو برزن
چو اسکندر به دژ خویی       سوی ایران زمین آمد          چو روباه کژ اندیشی            پی بیداد و کین آمد             کنام شیر مردان را           ندانستی که جان باید ندانستی. نبرد این دلیران را توان باید....

از آن سو آریو برزن              همان سردار خصم افکن          سپاهی انجمن آورد     از مردان رزم آور               همه گرد و همه چابک    
بهین اندیشه و نیکو             همه چالاک و تیر انداز          سنگین سینه و بازو....

پس آنگه گفت با یاران /  کنون کاین اهرمن خو را      به سر اندیشه جنگ آمد    کنون کز فتنه دشمن             وطن را عرصه تنگ آمد
بپا خیزید ای  یاران                      که این هنگامه خون را                               نه هنگام درنگ آمد         سزای دشمن بد خو               همی باران سنگ آمد
هر  آن کو     دشمن ایران نگون باید         کژاندیش دنی  را روز روشن قیرگون باید                     به ایرانشهر آیین پلیدی واژگون باید....
«تکاب» آن پایگاه فر و پیروزی            که  بعد سالهای دور                       پژواک غریو آریو برزن           هنوزش     در درون رخنه هر سنگ می‌غرد
«تکاب» آن تنگه امید ایرانی                 همان دروازه سنگین          که اینسان در گذار روزگاران دیر پاییده و  چون بندی توانا آستان پارس را بر شوش می‌بندد              نبرد پهلوانان را پذیرا شد

 

سپاه دشمنان از بعد روزی چند  چون رودی خروشان   سخت می‌غرید  و   هر جا می‌گذشت آنجا سرای مرگ و آتش بود
زمین بر خویش می‌لرزید  و چشم  آسمان گریان                نه  زنهار و امانی     بر سرا  و خان و مانی بود...
سپاه آریو برزن            نشسته بر  کمینگاهی           به بالای بلند  کوه        سر دربند شهر پارس        شکیبش بس توان فرسا     به سر  اندیشه   فردا..
به دنبال شبی پایا         فلق پشت افق سر زد         گل خورشید       بر بام  بلند آسمان رویید      غریو وحشی دشمن به دشت بیکران پیچید
سپاه  دیو و  دد  نزدیکتر آمد                       به هر گامی ولی             راه گریزش تنگتر میشد ... 
ز هر سو کوه‌ها بر آسمان سوده                به پیش رو          یکی دیوار سنگین سخت و پابرجا                    تلاش خصم   بیهوده...

پس آنگه         با غریو رعدگون  آریوبرزن            هزاران مرد شیر اوژن       هزاران سنگ سنگین را             سر دشمن فرو بارید
سپاه خصم       چون کوهی گران    بر خاک و خون غلتید             بسی سرها به روی سینه‌ها پیچید              ز پشت صخره اما همچنان      
باران سنگ و تیر پران از فلاخن  بود....


جهان در چشم  دشمن همچو شب تاریک                زمان تنگ و زمین باریک           ز کشته پشته‌ها انبوه
در این هنگامه   جمعی از پی راه گریز خویشتن حیران           سوارانی لگد کوب سم اسبان
وگر کس چنگ خونین در شکاف صخره می‌افکند                 سنگ کوهسارش میشدی آوار...
سکندر اندرین ماتم       نه راه پیش و پس بودش            نه یارای سلحشوری              نگاهش مات و بی‌معنا
به چهر زرد او پیدا              همه رنج و پریشانی              نشان بهت و حیرانی...
زمان  چون  توسنی هموار می‌پویید                چو تشت  سرخ فامی  موکب خورشید میگردید       و گرد زعفرانی بر ستیغ کوه می‌پاشید
غروب از راه میامد                       فراز لشکر  دشمن هنوز آوار می‌غرید                     ملول و زخمی و  سرگشته                 سیل  لشکر  آشفته       
چون دریای توفانی               به گرد خویش می‌پیچید...

شبانگاهان   به فرمان سکندر         خصم را  رای گریز  آمد        همه تن خسته و خونین           سپرها تنگ یکدیگر         چو باران تیرشان بر سر
گریز ناگزیری بود...


به بالای بلند تنگۀ تنگ تکاب اما                   هژبران پلنگ آسا                     به گرد آتش رخشان                   همه   آمادۀ فرمان...
سکندر آن پلشت اختر                    اجاق کینه‌اش روشن                هوای فتنه‌اش  در سر                           نبود  او  را   دگر راهی
مگر با فتنه آمیزد                      فسونی تازه انگیزد                    به اهریمن در آویزد                         پس آنگه   رایزن‌ها گردهم آورد
به تدبیری پلید            اندیشۀ بیداد دیگر کرد                      به دژخیمان بد پندار خود اینسان نهیب آورد /  شما  ای نازک اندیشان
ز اخترها نشان جویید و  از فرجام  این کار پریشان آگهی آرید             خبر باز آورید آیا به جز این تنگه  سنگین
به کاخ خسروانی راه دیگر نیست؟                خبرچینان ز هر سویی فرا رفتند و  از هر جا  نشان جستند..
سرانجام این چنین‌شان آگهی آمد.               از اینجا تا به خاک  پارس            یکی  راه است بس دشخوار و ناهموار
که کس را زهره نبود تا در آن پوید ..       ز دیگر سو بر ایشان    مرد چوپانی فراز آمد              یکی  چوپان جان  ناپاک و  نابخرد
دلش آلوده با نیرنگ                     نه او را  بیم نام و ننگ                 فریب و وعده‌های ناکسان چون کارگر آمد
خبرشان داد از راهی       پر آسیب و  هراس آور    به قلب جنگلی تاریک و وهم انگیز                گداری تنگ و توفان  خیز
بدینسان آن پلید بد گهر      نااهل  مرد لیکیانی  دشمنان را راهبر آمد....
شبی سرد و هراس افکن        صفیر باد وحشی بود و  خوف مرگ و  سوز برف  سنگین  زمستانی و   در   خاموشی  جنگل
هزاران چشم  رخشان در میان شاخه‌ها       چون اخگر سوزان        و از هر گوشه چنگال درختی نیشتر میزد و خصم کینه‌جو 
در برف هردم  سرنگون می‌شد...         به دیگر شب         نشیبی بود ناهموار و سیلابی هراس آور و  توفانی که می‌گردید
خشم آگین و خصم افکن             و غوغای جنون شب درون سینه دشمن ...

سرانجام آسمان بر چادر تاریک شب رنگ کبودی زد فروغ تازه‌ای بر چهره  گیتی هویدا شد سحرگاهی دگر آمد
بد اندیشان دشمن خو  گدار دره را  گشتند و سوی قله آغاز سفر کردند...
فراز  قله چابک زبدگان پارسی چالاک و شیر اوژن  قراول‌های تیر افکن سپاه دشمنان انبوه  شمار پارسان اندک
دلیری پارسی گفتا: یکی آتش بر افروزیم تا مردم بدانندی که خصم  دیو خو رای  ستم   دارد
چو رقصان شعله آتش به سوی آسمان بر شد  ز هر سو جنگل انسان به جوش  آمد ..      زمین و رزمگاه و آسمان لرزان
صدا کوبنده  چونان غرش توفان «کنون مردانگی را آزمون باید          تو ای  خصم پلید آیین          تبر زینت نگون باید..»

ولی آوخ تبرهاشان به خون آغشته از هر سو سپاه خصم می‌جوشید گلوی تشنه دشمن ز خون مردم آزاده می‌نوشید
جدالی نابرابر بود و  پیکاری هراس آور

از آنسوی افق آندم                چهل گرد سوار از راه میامد            به روز نام و ننگ و گاه جانبازی                   سپهدار آریو برزن
به سوی نابکاران اسب می‌تازید                خروش  مرد  شیراوژن                      به بال آتشین باد    می‌پیچید...
جهاندارا                به مهر      و   راستی         سوگند            گر مرگم  به پیش  آید                من و آیین جانبازی        به  راه شوکت   ایران              خوشا   مرگ   و   سر افرازی
جهاندارا    کنون هنگام رزم و گاه جنگ آمد            نبرد واپسینم آزمون نام و ننگ آمد
بزرگا  اندرین توفان پناهم ده به تدبیر ستمکاران        کنون  فانوس راهم ده            یکی بازوی پولادین و جان داد خواهم ده
سری شوریده دارم بهر سربازی کلاهم ده           مرا با خویش وامگذار   نیرو و سپاهم  ده
کنون باید سراپا شعله گردم      جان بر افروزم       ز هر مو ناوکی سازم که  بر  قلب ستم  تازم  ...


نبرد آریو برزن      نبرد نور و تاریکی        نبرد هور و اهریمن           چسان گویم  حدیث آن جوانمردان؟
مرا کی باشد این امکان که تا بایسته برگویم از آن شایسته جانبازان؟!

همین گویم:
هزاران بار چرخ  آسمان در گردش پرگار چرخیده
هزاران سال خورشید جهان افروز بر خاک دلیران  نور پاشیده
هزاران فتنه بر  جان وطن مسمار  کوبیده
ولی آیین جانبازی  در این  سامان نمی میرد
سر و جا ن می‌رود از کف ولی ایمان نمی‌میرد
کلام آخرین بشنو

گهر پرور سرای من          کهن گهواره پاکان                  بهشت روشن  ایران
  نمی‌میرد ..                    نمی‌میرد..                  نمی میرد..

ایران ما

سروده بانو هما ارژنگی

درود من بر ایرانم، به گردان و دلیرانم،

به آنانی که در راه وطن جان را فدا کردند،

به هر گمنام و نام آور  که از مهر وطن ره توشه ای دارد،

درود من برآن  کاو در دل خود عشق می کارد...

***

من اینک در سر شوریده ام، عزمی دگر دارم

بر آنم  تا که از پشت غبار قرن‌های رفته و تاریک،

نقاب از چهره‌ی ایام  برگیرم

غبار از قامت تاریخ برشویم

و در رگهای پر مهر تو ای: پاینده ایرانم،

چو خونی تازه بر جوشم ،غزل خوانم، سر افشانم ...

در این  سرمستی رویا، که هر سو توسن پندار من با شوق می‌تازد،

از اعماق قرون خفته  در خاک فراموشی ،

خروشی می رسد بر گوش ،

به چشم و دیده ِ ناباورم  ناگاه، فلات آریان ها می شود پیدا ...

تو گویی همچو رود زنده‌ای از کوه و دشت و جنگل و هامون

ز هر کوی و ز هر برزن،

همه انسان با فرهنگ می جوشد

و در حجم زمان رفته، زنجیری به هم پیوسته می سازد...

نگاه من ، در این هنگامه جوشان،

 به هر سویی نظر دارد

و جان عاشقم  در رستخیزی این چنین عزم سفر دارد

به هر سو مرکب اندیشه ام  اینک گذر  دارد...

                                               ****

گذار من  به پامیرم  که آن  اول سرای آریان ها بود

به قفقازم، که تاج  سرزمین و فخر ایرانست

همان ، کاو آرزویش  تا همیشه  در دل  و جانست.

به در بند و آران  و ایروان  و شکی  و شروان ،

به مردان  و  زنانش ، آن همه  یاران  با ایمان

به آذربایگان، آذر سرای  روشن  و  رخشان

به بحر  کاسپیان، آن سبز گون گنجینه گوهر...

به نجوای نسیمی از بلندای غرور  قله  البرز،

به یاد  آرش  و تیر و کمان  و جان .

به غوغا و خروش بی امان سند

وان سالار جان  بر کف  جلال الدین خوارزمی.

به بلخ  و  بامیان و آن هرات  پیر،

که مولانا و انصاری  ز خاکش رست

به یاد بوی جوی مولیان

چاچی کمان رستم  و

 ناز سیه چشمان  و شعر خواجه‌ئ  شیراز..

به  گنجه  آن نظامی پرور گنجینه پردازش،

به عشق  لیلی و مجنون  و آن شیرین غمازش ،

به  رود هیرمند و کا بل و هامون،

به  زابل، مامن اسطوره های پاک

به گسردان سرافراز و دلیر پارت ،

به  سام و زال و سیمرغ و به  فَر  رستم  دستان ،

به مردانی  که  گویی  از دل  خورشید  جوشیدند

و پندار سیاهی را ز قلب خاک بر چیدند.

به  زرتشت سپنتا،

آن که  یکتایی مزدای اهورا  را نوید آورد،

همان، کاو گوهر پاک خرد را

رهنمای راه انسان کرد،

همان، کایین نیکی، شیوه  فرزانگی  گسترد..

                                                ****

گذار من  به خاک سر زمین پارس،

آن  دروازهِِ  بگشوده بر خورشید ،

آن دیوارهای سنگی  خاموش ،

آن تندیس‌های ما یه‌یِ  اعجا ب ،

آن اعجازهای  تا ابد مانا،

 به کورش ، آرمان خواه  بهین آیین ..

                                                ****

گذارم  بر خلیج پارس،

آن  در یای گوهرزای ایرانی  و

آن گنجینه های خفته در قلب پر آوازش ..

 گذاارم بر  میان رودان، دل ایران،

فرات و دجله و کارون ،

به ایوان مداین ، تیسفون، بغداد ،

به خاقانی ، بر آن دل‌های عبرت بین ...

گذارم سوی کرمانشاه و  کوه  بیستون  و تیشهِ فرهاد،

همان  کاو  بر سر سودای شیرین، جانِِ شیرین داد.

 و ...

صدها نقش‌های بوالعجب بر سنگ‌های کوه برکنده،

ز دوران‌های بگذشته

نشانی از نشان داران تاریخی جهان گستر..

و من ، سر گشته و حیران،

میان  یادمان های هزاران سالهِ تاریخ و فرهنگ اهورایی ،

سمند یاد می رانم

و آن مز دای دانا را  به یاری باز می‌خوانم

که تا هستی ده یکتا

به کار این جهان ، بار دگر سامان  نو بخشد

و قلب خاک را از قهر دُروندان  تُهی سازد

 و ایران مرا در پرتو مینوی پاکش جاودان دارد.

رفتار درمانی  عادات مطالعه

سوزان اِف  که پس از اتمام دبيرستان به دانشگاه رفت. دريافت كه نمراتش درحال اُفت بودند. او نگران شد و به نظر مي رسيد كه نمي توانست زمان مناسبي را براي مطالعه كردن ختصاص دهد. پس از اين كه در مورد خودمديريتي در كلاس روان‌شناسي چيزهايي خواند تصميم گرفت كه به اصلاح عادت‌هاي مطالعه‌اش بپردازد. او مشكلش را چنين تعريف كرد: ناتواني در مطالعه براي بيش از نيم‌ساعت و نداشتن زمان مطالعه منظم. او تصميم گرفت تا به ارزيابي رفتارهاي مطالعه‌اي فعليش پيش از تلاش به تغيير آن‌ها بپردازد.

براي يك هفته چارتي از رفتارش پس از اين كه كلاس‌هايش براي آن روز تمام شده بودند را تهيه كرد. او براي هر ساعت يك مدخل بازكرد و آن چه را كه انجام داده بود و مكان آن را، احساسش و تفكرش را ثبت كرد. براي مثال براي سه شنبه او چنين نوشته بود:

ساعت 4 عصر: نشستن در اتاق نشيمن و زُل زدن به كتاب فلسفه. احساس تنهايي و نگراني. فكر در مورد اين كه هيچ وقت نمي‌توانم اين كار را انجام دهم.

ساعت 5 عصر: هنگام پختن كيك شكلاتي در آشپزخانه. احساس گرسنگي، اما خوشحالي بخاطر آماده شدن كيك. فكر كردن در مورد اين كه مي‌توانم مطالعه كنم. من چه مشكلي دارم؟

ساعت 6 عصر: پس از تماس با ماريا، او براي خوردن شام و كيك آمد. احساس خوشحالي. نبود احساس تنهايي. فكر كردن در مورد اين كه من مي توانم بهتر مطالعه كنم.

در پايان هفته سوزان به بررسي اين چارت پرداخت.

او متوجه الگويي شد هنگامي كه او مي‌نشست تا مطالعه كند  احساس اضطراب، تنهايي وحماقت مي‌كرد. اغلب كار ديگري را براي انجام دادن پيدا مي كرد به ويژه پخت و پز يا ملاقات كردن دوستان. بعداً در همان روز او آن‌قدر خسته مي شد كه ديگر نمي‌توانست مطالعه كند و بعد از آن بخاطر حماقتش خود را مورد سرزنش قرار مي داد.

سوزان چندين راه‌حل احتمالي را براي مشكلش درنظر گرفت و تصميم گرفت تا اين برنامه را به اجرا درآورد. بعد از كلاس، او به خانه مي‌آمد. خوراکی سالمي  مانند موز يا سيب مي‌خورد ، براي مدت پانزده دقيقه استراحت مي‌كرد. سپس براي يك ساعت مطالعه مي كرد و هدفي را مشخص مي كرد كه مي توانست به راحتي به دست بياورد. در صورتي كه احساس اضطراب مي كرد  به خودش مي‌گفت: من مي توانم براحتي براي يك ساعت مطالعه كنم و مطالعه كردن باعث بهتر شدن نمراتم مي‌گردد. من نمرات خوبي را قبلاً گرفته‌ام و دوباره مي‌توانم اين كار را بكنم. فقط يك ساعت است. اگر او شروع به فكر كردن در مورد افكار انتقاد از خود مي افتاد، به خودش مي گفت «من شخص باهوشي هستم و هنگامي كه مطالعاتم را تمام مي كنم احساس خوبي در مورد خودم مي كنم». هنگامي كه او يك ساعت مطالعه مي كرد پس از آن به خودش جايزه مي داد كه عبارت بود از ملاقات كردن يك دوست يا خوردن يك تكه كيكي بعد از شام. بعد از 5 روز ادامه  اين برنامه، او تصميم گرفت تا با ناهار خوردن با يك دوست به خودش جايزه بدهد. او اين جدول رفتاري را ادامه داد تا اين كه بتواند از طريق يك ساعت مطالعه روزانه به اهدافش دست يابد و توانست افكار آرام‌كننده و مثبت را جايگزين احساس اضطراب بكند و بيشتر به جاي اين كه از خود انتقاد كند، خود را مورد تشويق و حمايت قرار دهد.

در پايان هفته، سوزان به ارزيابي موفقيتش پرداخت. او که قادر بود تا به برنامه‌اش ادامه دهد. توانسته بود روزانه يك ساعت مطالعه كند و به خاطر همين احساس غرور مي‌كرد كه توانسته اين‌قدر پيشرفت كند. او در كتابي خوانده بود كه مهم بود تا اهداف قابل دستيابي را تنظيم كند تا به خود براي موفقيت‌هايش پاداش دهد. هفته دوم، زمان مطالعه‌اش را به 2 ساعت در روز افزايش داد و با دوبار رفتن به رستوران با دوستش به خود جايزه داد. هفته‌ سوم او زمان مطالعه‌اش را به 3 ساعت در روز افزايش داد و به خودش با جايزه دادن از طريق پيراهن جديد پاداش داد. تا آن زمان او 2 امتحان داشت و بهترين پاداش نمرات بالاتر بود و اضطرابش هم كاهش يافته بود. كمتر احساس تنهايي مي‌كرد، زيرا پاداش‌هايش شامل ملاقات كردن دوستان مي شد و او احساس مي‌كرد كه مي‌تواند زندگي‌اش را بيشتر كنترل نمايد 

اندکی تامل کن

 

به کجا چنین شتابان!       گون از نسیم پرسید


به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه
"حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


اندکی فکر کن ...

happy

بسیاری از ما آنقدر در این زندگی سریع غرق شده ایم،که شاد زندگی کردن را فراموش کرده ایم؛
آنقدر اضطراب داریم که آرام بودن را فراموش کرده ایم؛
آنقدر نگرانیم که از سالم بودن دور شده ایم؛
از خوشحال بودن ناراحت می شویم؛
از دوست داشتن دیگران می ترسیم؛
 همدردی را مثبت نمی دانیم.
آیا بخشی از وجود خود را به گسترش شادی در این زمین اختصاص می دهید؟
ما واقعا به آن نیاز داریم. تنها زمانی که از بودن در این لحظه لذت ببرید، می فهمید چرا آن را زمان حال می دانند و می نامند. از امروز، از زمان حال، لذت ببرید؛ زمان حال به شما می گوید، شاد باشید و بخندید.

  اختصاص زمانی برای گذراندن با خانواده، انسان را شاد و خوشحال می سازد؛ به عنوان مثال، پختن و خوردن یک غذای خانگی با همدیگر.
 
کمی آرام زندگی کنید، با خانواده و دوستان بنشیند و با شادی غذا بخورید. خانواده های محکم و شبکه های اجتماعی، موجب افزایش شادی در انسان ها می شود.

افرادی که خوب غذا می خورند، در میان شادترین افراد کره زمین جای می گیرند. با خلق و خوی خوب غذا بپزید و غذا بخورید. هنگامی که در حال خوردن غذایی هستید، مواد موجود در آن جذب جریان خون شما می شوند. اگر این وعده ی غذایی سالم باشد، بدن شما از تمام مواد مغذی موجود در آن بهره می برد. آنچه که می خورید بر خلق و خو و انرژی جسمی و روانی تان تاثیر می گذارد.
 
حال می خواهم به چند تا از این غذاهای فوق العاده اشاره کنم؛ اگر در لیست غذایی تان آنها را نمی بینید، از غمگین بودن خود تعجب نکنید!!!
 ماهی: همه ی انواع ماهی ها، حاوی سطوح بالایی از اسیدهای چرب امگا-3 هستند. امگا-3، سطوح سروتونین را افزایش داده و سبب می شود تا شما احساس فوق العاده ای داشته باشید. سطوح بالای سروتونین، خلق و خو را بهبود داده و به خوب خوابیدن شما کمک می کند؛ اما سطوح پایین آن، باعث احساس افسردگی می شود. پختن و کباب کردن ماهی کار بسیار آسانی است.
سیر:حتما کمی سیر تازه یا سرخ کرده را به وعده های غذایی خود اضافه کنید. سیر انرژی شما را افزایش داده و در برابر انواع بیماری ها مقاوم می سازد.
 زنجبیل: مصرف ریشه ی زنجبیل از ابتلاء شما به انواع سرماخوردگی، آنفولانزا و سرفه های آزاردهنده، جلوگیری می کند. پس مصرف آن را فراموش نکنید.
جو دو سر: باید آرام پخته شود. با مصرف این ماده ی غذایی، قدرت تحمل شما زیاد شده و در صبح احساس نشاط خواهید کرد. جو دو سر، متابولیسم بدن شما را به طرز فوق العاده ای افزایش می دهد. افزایش متابولیسم یعنی خداحافظ افسردگی. این ماده ی غذایی، حاوی ویتامین B و مواد معدنی مهمی چون آهن و روی است. این مواد معدنی به سالم ماندن سیستم عصبی بسیار کمک می کند.
انواع توت: توت ها حاوی میزان بالایی آنتی اکسیدان هستند. آنها نه تنها شادی را نصیب شکم شما خواهند کرد، بلکه ذهن و مغز و روح شما را نیز خوشحال خواهند کرد. باور کنید! 
آب: ماده ای حیاتی برای مغز شماست، زیرا این مغز است که خلق و خو را تنظیم می کند. تا جایی ک می توانید از نوشیدنی های شیرین دوری کنید و به جای آن آب خود را با چند قطره آب لیمو ترش بنوشید. تاثیرش را پس از نوشیدن درک خواهید کرد! 
گردو: در میان مغزها، غنی ترین منبع امگا-3 در گردو است، که برای سلامت روح و جسم بسیار ضروری می باشد. گردو، همچنین، منبعی غنی از روی است که برای سلامتی عاطفی و ذهنی حیاتی می باشد. مطمئن باشید که با مصرف گردو همیشه لبخند را بر لبان خود خواهید دید!

?What is depression  

Most people have felt sad or depressed at times. Feeling depressed can be a normal reaction to loss, life's struggles, or an injured self-esteem.

But when feelings of intense sadness -- including feeling helpless, hopeless, and worthless -- last for days to weeks and keep you from functioning normally, yourdepression may be something more than sadness. It may very well be clinical depression -- a treatable medical condition.

What is depression?

According to the DSM-IV, a manual used to diagnose mental disorders, depression occurs when you have at least five of the following nine symptoms at the same time:

  • a depressed mood during most of the day, particularly in the morning
  • fatigue or loss of energy almost every day
  • feelings of worthlessness or guilt almost every day
  • impaired concentration, indecisiveness
  • insomnia or hypersomnia (excessive sleeping) almost every day
  • markedly diminished interest or pleasure in almost all activities nearly every day
  • recurring thoughts of death or suicide (not just fearing death)
  • a sense of restlessness -- known as psychomotor agitation -- or being slowed down -- retardation
  • significant weight loss or gain (a change of more than 5% of body weight in a month)

How long do these signs have to be present before they are diagnosed as depression?

With major or clinical depression, one of the key signs is either depressed mood or loss of interest. For a diagnosis of depression, these signs should be present most of the day either daily or nearly daily for at least two weeks. In addition, the depressive symptoms need to cause clinically significant distress or impairment. They cannot be due to the direct effects of a substance, for example, a drug ormedication. Nor can they be the result of a medical condition such ashypothyroidism. Finally, if the symptoms occur within two months of the loss of a loved one, they will not be diagnosed as depression.

 

What are some common feelings associated with depression?

According to the National Institute of Mental Health, people with depressive illnesses do not all experience the same symptoms. How severe they are, how frequent, and how long they last will vary. It depends on the individual and his or her particular illness. Here are common symptoms people with depression experience:

  • difficulty concentrating, remembering details, and making decisions
  • fatigue and decreased energy
  • feelings of guilt, worthlessness, and/or helplessness
  • feelings of hopelessness and/or pessimism
  • insomnia, early morning wakefulness, or excessive sleeping
  • irritability, restlessness
  • loss of interest in activities or hobbies once pleasurable, including sex
  • no pleasure left in life any more
  • overeating or appetite loss
  • persistent aches or pains, headaches, cramps, or digestive problems that do not ease even with treatment
  • persistent sad, anxious, or "empty" feelings
  • thoughts of suicide, suicide attempts

While these are common symptoms of depression, they may also occur in patterns. For example, a person may experience depression with mania or hypomania -- a condition sometimes called manic depression. Or the symptoms may be seasonal as in the case of seasonal affective disorder.

There are several types of manic depression. People with bipolar II disorder have at least one episode of major depression and at least one hypomanic -- mild elation or high -- episode. People with bipolar I disorder have a history of at least one manic -- extreme elation or high -- episode, with or without past major depressive episodes. A patient with unipolar depression has major depression only but does not have hypomania or mania.

ادامه نوشته

تربیت کودک وظیفه ای فراموش شده

به گفته برخی روانشناسان حوزه کودک و نوجوان، درخواست فرزندان بر اساس میل و نیاز آنهاست اما در برخی مواقع برآورده کردن این میل و نیاز، ممکن است به مصلحت نباشد. به نوشته آنان در مقالات تخصصی روانشناسی، ارضای خواسته‌ها و نیازها باید به‌گونه‌ای باشد که راه را برای رشد شخصیت فرد باز کند. یعنی اگر همیشه همه خواسته‌های کودک و نوجوان، بدون کوچک‌ترین مانعی برآورده شود، آن گاه از وضعیت موجود احساس رضایت کرده و هیچ تلاشی برای بهبود شرایط دشوار انجام نمی‌دهد، چون پیدایش نیازها و خواسته‌های تازه محرکی برای حرکت رو به جلو است و نتیجه این رفتار والدین این است که او خودخواه بار می‌آید. بنابراین ما در حالی که نیاز فرزندان خود را برآورده می‌کنیم، باید آنها را آماده کنیم که از لحاظ شخصیتی، اجتماعی و روانی به پله‌های بالاتری دست پیدا کنند. 

ادامه نوشته